پست‌ها

نمایش پست‌ها از ژوئن, ۲۰۲۳

تنها خدا بی‌غم است… نویسنده: گویا روشن

تصویر
تنها خدا بی‌غم است…  گاهی خداوند غم را نه برای شکستن انسان، بلکه برای بیدار کردن او می‌آفریند. اگر در این دنیا کسی را دیدی که می‌گوید: «من غمی ندارم»، یا حقیقت را نگفته است، یا هنوز زندگی را نشناخته است. زمین خانه‌ی آسایش نیست؛ گذرگاهی است که هر مسافری صلیب خود را در آن حمل می‌کند. یکی فقر را حمل می‌کند، دیگری ثروتی را که آرامش را از او ربوده است. یکی در حسرت فرزند اشک می‌ریزد و دیگری در کنار فرزندش از کمبود عشق می‌سوزد. یکی از تنهایی می‌ترسد و دیگری از ازدحام افرادی که پناه او نیستند. البته نمی‌توان گفت؛ خداوند غم را به طور مساوی بین بندگانش تقسیم کرده است؛ زیرا همه به یک اندازه قوی آفریده نشده‌اند. و هر کسی باری برای حمل دارد و فقط او می‌تواند درد آن را تحمل کند. چه بسیار لبخندهایی که بر ویرانه‌های یک قلب بنا شده است. چه بسیار دست‌هایی که برای دیگران گل می‌آورند، اما شب‌ها بالش خود را با اشک خیس می‌کنند. اشتباه ما این است که زندگی دیگران را از پشت پنجره تماشا می‌کنیم، اما رنج خود را از درون قلب‌هایمان. همین مقایسه، غم ما را سنگین‌تر می‌کند. اگر امروز دلت سنگین است، گمان نکن که خد...

وقتی وجدان خاموش می‌شود- نویسنده: گویا روشن

تصویر
وقتی وجدان خاموش می‌شود، قانون هم دیگر کاری از دستش برنمی‌آید ما معمولاً تصور می‌کنیم که قانون، آخرین سنگر عدالت است؛ اینکه اگر کسی ظلم کند، اگر حقی پایمال شود یا فسادی رخ دهد، قانون وارد عمل خواهد شد و همه‌چیز را اصلاح خواهد کرد. اما واقعیت تلخ این است که قانون تنها زمانی قدرت دارد که وجدان هنوز زنده باشد. جامعه‌ای که وجدانش خاموش شده باشد، حتی بهترین قوانین دنیا نیز در آن به کاغذهایی بی‌جان تبدیل می‌شوند. بزرگ‌ترین فجایع تاریخ، تنها به دلیل نبود قانون رخ ندادند؛ بلکه زمانی اتفاق افتادند که انسان‌ها تصمیم گرفتند وجدان خود را کنار بگذارند. بسیاری از جنایتکاران تاریخ، اعمال خود را کاملاً «قانونی» انجام دادند. آن‌ها مهر داشتند، امضا داشتند، حکم داشتند و حتی لباس رسمی بر تن داشتند. اما چیزی که نداشتند، انسانیت بود. ‎قانون می‌تواند دزد را مجازات کند، اما نمی‌تواند انسان را مجبور کند که دزد نباشد. ‎قانون می‌تواند قاتل را زندانی کند، اما نمی‌تواند در دل کسی رحم و شفقت ایجاد کند. ‎قانون می‌تواند برای فساد مجازات تعیین کند، اما نمی‌تواند وجدانِ کسی را که به فساد عادت کرده است، بیدار کند. وقتی ...

کسانی که در تاریکی کنارمان نبودند- نویسنده: گویا روشن

تصویر
  کسانی که در تاریکی کنارمان نبودند زندگی همیشه آفتابی نیست. روزهایی می‌رسند که انسان در میان تاریکی، شکست، اندوه و تنهایی قدم برمی‌دارد. در چنین لحظاتی، بسیاری از چهره‌ها که در روزهای خوش اطراف ما بودند، ناگهان ناپدید می‌شوند. سکوت می‌کنند، فاصله می‌گیرند و گویی هرگز ما را نمی‌شناختند. تاریکی، آزمون واقعی انسان‌هاست. در روزهای موفقیت و شادی، همه می‌توانند لبخند بزنند، دست بدهند و از دوستی سخن بگویند. اما زمانی که مشکلات از راه می‌رسند، حقیقت آشکار می‌شود. آن هنگام است که می‌فهمیم چه کسی از روی محبت کنار ما بوده و چه کسی تنها به دنبال سهمی از روشنایی زندگی ما بوده است. من از کسی انتظار ندارم که بار دردهایم را به دوش بکشد. اما فراموش نمی‌کنم چه کسانی در سخت‌ترین روزها حتی یک کلمه دلگرمی را از من دریغ کردند. انسان حافظه‌ای دارد که شاید ببخشد، اما هرگز حقیقت را فراموش نمی‌کند. زخمی که از دشمن می‌رسد دردناک است، اما زخمی که از بی‌تفاوتی نزدیکان ایجاد می‌شود، سال‌ها در قلب باقی می‌ماند. به همین دلیل است که وقتی خورشید دوباره طلوع می‌کند و روزهای خوب از راه می‌رسند، دیگر نیازی به حضور کس...