وقتی درد دیگران را حس میکنیم- نویسنده: گویا روشن
وقتی درد دیگران را حس میکنیم قلبم درد میکند. چشمانم پر از اشک است و در دنیایی تنگ و تاریک گرفتار شدهام. گاهی چنین احساس میکنم که امید به پایان ابدی جنگ، چیزی جز یک توهم نیست؛ رؤیایی که انسانها دوست دارند به آن باور داشته باشند، اما واقعیت جهان بارها آن را در هم شکسته است. جنگ و کشتار مظلومان پدیدهای تازه نیست. تاریخ بشر پر است از روایتهایی که در آن قدرت، بر انسانیت غلبه کرده و انسانهای بیگناه قربانی شدهاند. از گذشتههای دور تا امروز، صحنههای درد و خون بارها تکرار شدهاند؛ گویی بشر هنوز نتوانسته از سایههای تاریک درون خود عبور کند. اما شاید تلخترین حقیقت این باشد که ما انسانها اغلب تا زمانی که رنج به در خانهمان نرسیده، آن را بهدرستی احساس نمیکنیم. درد دیگران برای ما تنها یک خبر، یک تصویر یا یک آمار باقی میماند. ما زندگی روزمرهٔ خود را ادامه میدهیم و جهان را همانگونه که هست میپذیریم. انسان موجودی پیچیده است؛ هم قادر به بزرگترین مهربانیهاست و هم به عمیقترین بیرحمیها. اما خودخواهی و بیتفاوتی، دو نیروی خطرناکی هستند که اغلب وجدان جمعی ما را خاموش میکنند. تا ...