آخرین خانه؛ گورستانی که سرانجام همه به آنجا ختم میشود
آ خرین خانه؛ گورستانی که سرانجام همه به آنجا ختم میشو د هر روز صبح که چشمانمان را باز میکنیم، از مرگی موقت بازمیگردیم. شبی را پشت سر گذاشتهایم که هیچ تضمینی برای دیدن پایانش وجود ندارد. هزاران نفر همان شبی را که ما آغاز کردیم، آغاز کردند، اما هرگز طلوع خورشید را ندیدند. ما بیدار شدیم ، نه به خاطر قدرت خودمان، بلکه به این دلیل که خداوند فرصت دیگری به ما دادە است. و با این حال، چقدر سریع این هدیه را فراموش میکنیم. یک بار دیگر، خود را در هیاهوی زندگی گم میکنیم. به دنبال بیشتر داشتن میدویم، برای پیشرفت تلاش میکنیم، گاهی دلها را میشکنیم، گاهی کینه به دل میگیریم و اغلب طوری زندگی میکنیم که انگار مرگ فقط برای دیگران نوشته شده است. چقدر عجیب است. هر روز از خوابی که شبیه مرگ است بیدار میشویم، اما هنوز از باور اینکه روزی خواب دیگری از راه خواهد رسید، امتناع میکنیم ، خوابی که پس از آن در این دنیا بیداری وجود نخواهد داشت. روزی فرا خواهد رسید که عزیزانمان را برای آخرین بار در آغوش میگیریم، برای آخرین بار به آسمان نگاه میکنیم و آخرین نفس خود را میکشیم. در آن روز، هیچ ثروتی یک دقیقه ...