پست‌ها

گویا روشن

از آدم ربایی و شکنجه در دمشق- نویسندە گویا روشن

تصویر
از آدم ربایی و شکنجه در دمشق تجربه‌ای آسیب‌زا و نقش سازمان ملل ‌ سفارت کانادا در نجات  جان انسان‌ها امروزه، بسیاری از مردم در سراسر جهان با بحران‌های انسانی و نقض گسترده حقوق بشر روبرو هستند. برخی از این افراد در شرایطی گرفتار شده‌اند که بدون کمک جامعه بین‌المللی، هیچ راهی برای فرار از ظلم و خشونت ندارند. در سال ۲۰۱۰، من یکی از قربانیان این وضعیت شدم. ربایش من در دمشق، پایتخت سوریه، نه تنها زندگی من، بلکه سرنوشت خانواده‌ام را برای همیشه تغییر داد. در این مقاله، تجربه تلخ خود را بازگو می‌کنم و نقش حیاتی ساز مان‌های بین‌المللی را در نجات جان خود و خانواده‌ام مورد بحث قرار می‌دهم. در آگوست ۲۰۱۰، من به عنوان یک مسافر معمولی در دمشق بودم. هیچ ارتباطی با رژیم بشار اسد یا گروه‌های مخالف نداشتم؛ من فقط یک بازدیدکننده بودم که در خیابان‌های شهر قدم می‌زدم و به ویترین مغازه‌ها نگاه می‌کردم. ناگهان، در یکی از خیابان‌های اصلی، توسط افراد ناشناس ربوده شدم. بدون هیچ توضیحی، به طرز وحشیانه‌ای مورد ضرب و شتم قرار گرفتم و به یک ساختمان متروکه و ویرانه منتقل شدم.. یک شبانه روز د...

وقتی مشکل فقط کودک نیست، بلکه جامعه‌ای است که تفاوت را نمی‌پذیرد-نویسنده: گویا روشن

تصویر
وقتی مشکل فقط کودک نیست، بلکه جامعه‌ای است که تفاوت را نمی‌پذیرد کودکی که مبتلا به اوتیسم، فلج یا معلولیت دیگری است، نه تنها با یک چالش جسمی یا روانی روبروست؛ بلکه آنها و خانواده‌شان اغلب با چالش بزرگتری روبرو هستند: نگاه جامعه. بسیاری از مردم فکر می‌کنند بزرگترین مشکل در زندگی این کودکان، خود اوتیسم یا معلولیت است؛ اما در واقعیت، فشار بیشتر اغلب از جای دیگری ناشی می‌شود: از جهل، تعصب و عدم پذیرش اجتماعی. کودکی با نیازهای ویژه، قبل از هر چیز یک کودک است. مانند هر کودک دیگری، آنها حق بازی، خندیدن، رفتن به پارک، شرکت در زندگی اجتماعی، دوست‌یابی و احساس تعلق به این دنیا را دارند. با این حال، گاهی اوقات، رفتار جامعه باعث می‌شود خانواده‌ها از این حقوق ساده و طبیعی فاصله بگیرند. من فقط محدودیت‌هایی را در چهره این کودکان ندیدم؛ کودکانی را دیدم که مانند همه کودکان به عشق، توجه، بازی و شناخت نیاز دارند. چیزی که بیشتر از همه مرا آزار می‌داد، تفاوت آنها نبود؛ بلکه فاصله‌ای بود که جامعه گاهی بین آنها و خودشان ایجاد می‌کند. در بازدید از یک مرکز مراقبت روزانه برای کودکان دارای معلولیت و اوتیسم، با و...

آیا نفرت بزرگترین خطری است که جهان با آن مواجه است؟ نویسنده: گویا روشن

تصویر
آیا نفرت بزرگترین خطری است که جهان با آن مواجه است؟  از کودکی به ما آموخته‌اند که نفرت، جنگ و خشونت را شعله‌ور می‌کند و مردم را به سوی جنایت سوق می‌دهد. اما هر چه عمیق‌تر در تاریخ کاوش کنیم و بشریت را بهتر درک کنیم، حقیقت وحشتناک‌تر می‌شود. نفرت همیشه خطرناک‌ترین دشمن بشریت نبوده است. گاهی اوقات، سرکوب احساسات و سکوت کردن خطرناک‌تر از نفرت است. کسانی که نفرت را در دل می‌پرورانند، هنوز چیزی را احساس می‌کنند. احساسات آنها ممکن است بیمارگونه، ناعادلانه یا مخرب باشد، اما قلب و ذهن واکنش نشان می‌دهند. آنچه جهان را بیش از هر چیز دیگری تهدید می‌کند، لحظه‌ای است که بشریت در مواجهه با رنج، شرم، بی‌عدالتی و مرگ بی‌رحم می‌شود. هیچ فاجعه بزرگی در تاریخ بدون دخالت چند جنایتکار رخ نداده است. جنایتکاران همیشه در اقلیت بوده‌اند. آنها قدرت خود را مدیون توده‌های مردم عادی بودند که به تدریج به تماشاگران صرف تبدیل شدند. افرادی که دیدند، شنیدند و فهمیدند، اما از درون فلج بودند. نسل‌کشی با سلاح شروع نمی‌شود، بلکه با عادی‌سازی سکوت آغاز می‌شود. استبداد صرفاً در زندان‌ها پدید نمی‌آید، بلکه از سکوت کسانی ن...

آن‌ها که از دور، آتش می‌افروزند نویسنده: گویا روشن

تصویر
  آن‌ها که از دور، آتش می‌افروزند از کسانی که در کشورهای غربی، آمریکا یا هر گوشه امنی از جهان به راحتی زندگی می‌کنند و مردم ایران را به شورش، مبارزه و پرداخت هزینه‌هایی که خودشان هرگز حاضر به پرداخت آن نیستند، دعوت می‌کنند، متنفرم. شجاعت پشت صحنه بی‌معنی است. شجاعت به معنای کشاندن دیگران به مبارزه از هزاران کیلومتر دورتر نیست. شجاعت واقعی، آمادگی برای پرداخت هزینه توسط خودتان در صورت لزوم است. تاریخ بارها نشان داده است که در هر بحران سیاسی، برخی از افراد ساکن در خارج از مرزهای کشور، مردم را با شعارهای آتشین به خیابان‌ها فرا می‌خوانند. اما وقتی گلوله‌ای شلیک می‌شود، زندان‌ها پر می‌شوند، خانواده‌ها عزادار می‌شوند و آینده یک نسل نابود می‌شود، آنها همچنان در خانه‌های امن خود زندگی می‌کنند و صرفاً به صدور یک بیانیه جدید بسنده می‌کنند. هیچ ملتی هرگز با احساسات لحظه‌ای نجات نیافته است. تغییر پایدار و واقعی نیازمند عقل، سازماندهی، مسئولیت‌پذیری و شجاعت تحمل عواقب آن است. نه تحریک احساسی از فاصله امن. این حق هر شهروندی است که از یک دولت انتقاد کند. همچنین طبیعی‌ترین حق هر فرد است که با سیاس...

خطرناک‌ترین زندان، زندانی بدون دیوار است. نویسنده: گویا روشن

تصویر
. خطرناک‌ترین زندان، زندانی بدون دیوار است. وقتی کلمه زندان را می‌شنویم، دیوارهای بلند، میله‌ها، درهای قفل شده و نگهبانان مسلح به ذهنمان خطور می‌کنند. ما زندانی را کسی تصور می‌کنیم که آزادی حرکت خود را از دست داده است. با این حال، خطرناک‌ترین زندان‌های جهان اغلب هیچ دیوار یا قفل قابل مشاهده‌ای بر درهای خود ندارند. بسیاری از مردم آزادانه راه می‌روند، کار می‌کنند، می‌خندند، خرید می‌کنند، سفر می‌کنند و حتی در مورد آزادی صحبت می‌کنند؛ با این حال سال‌هاست که در زندانی نامرئی زندگی می‌کنند. زندانی از ترس، عادت، تعصب، وابستگی‌ها، تبلیغات و قضاوت دیگران. ترس یکی از بزرگترین زندانبانان بشریت است. ترس از شکست، ترس از قضاوت، ترس از متفاوت بودن، ترس از دست دادن جایگاه، ترس از تنها بودن و حتی ترس از تفکر. بسیاری از مردم آنطور که فکر می‌کنند باید زندگی کنند، زندگی نمی‌کنند، بلکه آنطور که دیگران از آنها انتظار دارند، زندگی می‌کنند. آنها آزاد نیستند؛ فقط زنجیرهایشان نامرئی است. تعصب نیز زندانی است که عاشق سلول خود می‌شود. کسانی که هرگز برای لحظه‌ای باورهای خود را زیر سوال نمی‌برند، دیگر نیازی به نگهبا...

وقتی واژه «تروریسم» تبدیل به ابزار سیاسی می‌شود نویسنده: گویا روشن

تصویر
وقتی واژه «تروریسم» تبدیل به ابزار سیاسی می‌شود در دنیای امروز، یکی از خطرناک‌ترین اتفاق‌ها این است که واژه‌های سنگین، قبل از آنکه تعریف شوند، قضاوت شوند. کلمه «تروریسم» از جمله واژه‌هایی است که بار اخلاقی و سیاسی بسیار بزرگی دارد. وقتی به یک فرد، گروه یا سازمانی این عنوان داده می‌شود، معنای آن فقط یک اختلاف سیاسی نیست؛ بلکه یک اتهام بسیار جدی درباره رفتار، اهداف و روش‌های آن مجموعه است. درباره سپاه پاسداران ایران نیز سال‌هاست بحث‌های گسترده‌ای وجود دارد. برخی دولت‌ها و مخالفان جمهوری اسلامی آن را یک سازمان تروریستی می‌دانند و به عملکرد آن در داخل ایران و منطقه، از جمله نقش نظامی و سیاسی‌اش، انتقادهای شدید وارد می‌کنند. در مقابل، گروهی دیگر معتقدند استفاده از این عنوان بیشتر یک تصمیم سیاسی است و باید بر اساس معیارهای یکسان برای همه جهان بررسی شود. اما مسئله اصلی اینجاست: آیا جهان در برابر همه کسانی که متهم به خشونت، کشتار غیرنظامیان، سرکوب یا ایجاد ناامنی شده‌اند، با یک معیار رفتار کرده است؟ اگر معیار عدالت باشد، نمی‌توان تنها به دشمنان سیاسی خود برچسب زد و از کنار رفتار دیگر قدرت‌ها گ...

آیا وجدان هم می‌تواند پیر شود؟ نویسنده: گویا روشن

تصویر
 آیا وجدان هم می‌تواند پیر شود؟ ما معمولاً پیری را از روی چین و چروک صورت، موهای سفید یا قدم‌های آهسته تشخیص می‌دهیم. اما شاید پیرترین بخش وجود یک فرد، بدن نباشد، بلکه وجدان اوست. وجدان روزی فریاد می‌زند. از دروغ ناراحت می‌شود، از ظلم بی‌قرار می‌شود و از بی‌عدالتی می‌سوزد. اما اگر صدایش بارها و بارها نادیده گرفته شود، کم‌کم خسته می‌شود؛ نمی‌میرد، بلکه پیر می‌شود. وجدان پیر دیگر فریاد نمی‌زند؛ فقط تماشا می‌کند. در ابتدا، فرد از گفتن یک دروغ کوچک رنج می‌برد. بعدها، آن دروغ به یک عادت روزانه تبدیل می‌شود. زمانی دیدن یک گرسنه خواب را از او می‌رباید، اما امروز از کنار هزاران تصویر جنگ، قحطی و مرگ می‌گذرد و فقط انگشتش روی صفحه گوشی‌اش می‌کشد. این عادی‌سازی خطرناک‌ترین نشانه پیری وجدان است. جامعه نیز می‌تواند وجدان پیر داشته باشد. جامعه‌ای که هر روز درباره فساد می‌شنود و دیگر تعجب نمی‌کند؛ که هر روز از بی‌عدالتی صحبت می‌کند و دیگر عصبانی نیست؛ که هر روز شاهد دروغ است و آن را بخشی طبیعی از زندگی می‌داند. چنین جامعه‌ای ممکن است هنوز زنده باشد، اما وجدانش سال‌هاست که پیر شده است. قدرت، وجدان...

من از این سر دنیا به آن سر دنیا نپریدم.—نویسنده گویا روشن

تصویر
من از این سر دنیا به آن سر دنیا نپریدم . من مهاجرت کردم، اما بهایش را با تمام وجودم پرداختم. زیرا بهای مهاجرت من صرفاً سوار شدن به هواپیما، چند ساعت پرواز، زدن چند مهر در گذرنامه و ناگهان پیدا کردن خودم در کشور دیگری نبود. شاید این به صلاح بود، زیرا چنین فاصله کوتاهی هرگز نمی‌توانست مرا به فردی که امروز هستم تبدیل کند. بنابراین: من از این سر دنیا به آن سر دنیا نپریدم. من از مرزهایی عبور کردم که روی هیچ نقشه‌ای نیستند. از مرز زبان عبور کردم؛ مجبور بودم احساساتم را با کلماتی بیان کنم که سال‌ها برایم بیگانه بودند. متوجه شدم که سکوت گاهی گویاتر از هر زبانی است. از مرز باورها عبور کردم. باورهایی که توسط خانواده القا شده‌اند، توسط جامعه تحمیل و مورد سوءاستفاده سیاسی قرار گرفته‌اند. با انجام این کار، یاد گرفتم که هیچ ایده‌ای فقط به خاطر قدیمی بودن مقدس نیست و هیچ ایده‌ای فقط به خاطر جدید بودن درست نیست. هر باوری باید با حقیقت، عدالت و انسانیت سنجیده شود. از مرز فرهنگ‌ها عبور کردم. در کنار مردمی نشستم که رنگ پوست، زبان، مذهب و آداب و رسومشان با من متفاوت بود، اما دردشان با من یکسان بود. آموختم...