پست‌ها

گویا روشن

از آدم ربایی و شکنجه در دمشق- نویسندە گویا روشن

تصویر
از آدم ربایی و شکنجه در دمشق تجربه‌ای آسیب‌زا و نقش سازمان ملل ‌ سفارت کانادا در نجات  جان انسان‌ها امروزه، بسیاری از مردم در سراسر جهان با بحران‌های انسانی و نقض گسترده حقوق بشر روبرو هستند. برخی از این افراد در شرایطی گرفتار شده‌اند که بدون کمک جامعه بین‌المللی، هیچ راهی برای فرار از ظلم و خشونت ندارند. در سال ۲۰۱۰، من یکی از قربانیان این وضعیت شدم. ربایش من در دمشق، پایتخت سوریه، نه تنها زندگی من، بلکه سرنوشت خانواده‌ام را برای همیشه تغییر داد. در این مقاله، تجربه تلخ خود را بازگو می‌کنم و نقش حیاتی ساز مان‌های بین‌المللی را در نجات جان خود و خانواده‌ام مورد بحث قرار می‌دهم. در آگوست ۲۰۱۰، من به عنوان یک مسافر معمولی در دمشق بودم. هیچ ارتباطی با رژیم بشار اسد یا گروه‌های مخالف نداشتم؛ من فقط یک بازدیدکننده بودم که در خیابان‌های شهر قدم می‌زدم و به ویترین مغازه‌ها نگاه می‌کردم. ناگهان، در یکی از خیابان‌های اصلی، توسط افراد ناشناس ربوده شدم. بدون هیچ توضیحی، به طرز وحشیانه‌ای مورد ضرب و شتم قرار گرفتم و به یک ساختمان متروکه و ویرانه منتقل شدم.. یک شبانه روز در...

ترکیه به کجا می‌رسد؟

تصویر
ترکیه به کجا می‌رسد؟ ‎ترکیه امروز نتیجه یک  تغییر ناگهانی نیست؛ نتیجه سال‌ها تمرکز تدریجی قدرت در یک نقطه است. ‎اردوغان فقط از سیاست ترکیه کنار نرفته یا در آن باقی نمانده است؛ او در طول سال‌ها، ساختار سیاست ترکیه را تغییر داده است. تفاوت میان این دو بسیار مهم است. ‎وقتی حزب عدالت و توسعه در سال ۲۰۰۲ به قدرت رسید، ترکیه با بحران‌های اقتصادی و بی‌ثباتی سیاسی دست‌وپنجه نرم می‌کرد. اردوغان و حزبش توانستند ثبات ایجاد کنند و برای سال‌ها بخش بزرگی از جامعه را با خود همراه کنند. این واقعیتی است که نمی‌توان انکار کرد. ‎اما قدرتی که از طریق رأی مردم به دست می‌آید، اگر به‌تدریج از کنترل و توازن سایر نهادها خارج شود، می‌تواند در نهایت همان رأی مردم را کم‌اثر کند. ‎نقطه اصلی تغییر زمانی بود که اصلاحات سیاسی دیگر فقط درباره نحوه اداره کشور نبود؛ بلکه به نحوه توزیع و کنترل قدرت مربوط شد. ‎همه‌پرسی سال ۲۰۱۷ نقطه عطفی در این مسیر بود. نظام پارلمانی کنار گذاشته شد، مقام نخست‌وزیری حذف شد و اختیارات اجرایی گسترده‌ای در نهاد ریاست‌جمهوری متمرکز شد. در همین روند، بخشی از ابزارهای نظارتی پیشین پارلمان ن...

قدرت بدون مسئولیت

تصویر
قدرت بدون مسئولیت واقعاً غم‌انگیز است که سرنوشت میلیون‌ها انسان در دستان کسانی قرار دارد که سال‌ها میان غرور، ترس، جاه‌طلبی و توهم قدرت در نوسان بوده‌اند. کسانی که حتی نمی‌توانند خشم خود را مهار کنند، اجازه دارند سرنوشت میلیون‌ها نفر را تعیین کنند و بعد، از آزادی ملت‌ها سخن بگویند. بدتر از آن، می‌توانند با یک امضا ده‌ها هزار انسان را راهی جنگ کنند و سپس برای خود عناوینی چون «رهبر»، «مدیر»، «قهرمان ملی» یا حتی «مورخ» بسازند. اما زمان، عناوین و افتخارات، همگی زودگذرند. با این حال، برخی صاحبان قدرت می‌توانند در مدت کوتاهی جهان را به ورطه‌ای خونین بکشانند. آنها ملت‌ها را همچون ارتش‌های خصوصی خود می‌بینند، نسل‌های آینده را گروگان تصمیم‌های امروز می‌کنند و خون بی‌گناهان را به امضای خود بر تاریخ تبدیل می‌کنند. و شاید دردناک‌ترین بخش ماجرا این باشد که جاه‌طلبی، گاهی آنها را به این باور می‌رساند که قدرت بیشتر، یعنی حق بیشتر برای تحمیل اراده. اما حقیقت درست برعکس است: هرچه قدرت بیشتر باشد، مسئولیت نیز باید بیشتر باشد. با این حال، در جهان ما اغلب عکس این اتفاق رخ می‌دهد. هرچه قدرت بیشتر می‌شود، پ...

شهرت بدون شخصیت

تصویر
شهرت بدون شخصیت برای من، ارزش یک هنرمند صرفاً در صدای خوب، اجرای خوب، شهرت یا ثروت نهفته نیست. یک هنرمند تنها زمانی واقعاً ارزشمند است که علاوه بر هنرش، شخصیت انسانی نیز داشته باشد. با این حال، گاهی اوقات مردم آنقدر در شهرت خود غرق می‌شوند که فراموش می‌کنند جایگاه خود را مدیون چه کسی هستند. بولنت ارسوی یکی از نمونه‌های این موضوع است؛ شایان ذکر است که من هرگز او را به خاطر شهرتش تحسین نکرده‌ام. البته مشکل من این نیست که او متفاوت است. هر کسی سبک زندگی خود را دارد. مشکل فقط زمانی ایجاد می‌شود که این تفاوت منجر به رفتاری شود که فرد را پر از تکبر کند. از این منظر، حادثه اخیر در کنسرت بولنت ارسوی برای من غیرقابل درک است. این صرفاً مربوط به افراد حاضر در کنسرت یا چند کلمه تند نیست. سوال اساسی این است: آیا هنرمندی که موفقیت خود را مدیون مردم است، حق توهین به آنها را دارد؟ یک هنرمند ممکن است سال‌ها در این حرفه بوده و ثروت اندوخته باشد؛ اما هیچ یک از این موارد شخصیت او را تعریف نمی‌کند. شخصیت واقعی یک هنرمند تنها زمانی آشکار می‌شود که به شهرت برسد و فروتن بماند. رفتار یک هنرمند روی صحنه صرفاً ر...

موش توی سوراخ نمی‌رفت، جارو به دمش می‌بست

تصویر
موش توی سوراخ نمی‌رفت، جارو به دمش می‌بست ‎گاهی اوقات بعضی حرف‌ها آدم را یاد یک ضرب‌المثل قدیمی می‌اندازد: موش توی سوراخ نمی‌رفت، جارو به دمش می‌بست . یعنی بعضی‌ها هنوز مطمئن نیستند که از سوراخ رد می‌شوند یا نه، خودشان را به پرچم و بلندگو مجهز کرده‌اند! مثلاً می‌گویند رضا پهلوی از طرف مردم ایران صحبت می‌کند. این دقیقاً یکی از همین موارد است. من نمی‌فهمم؛ آیا او انقلابی شده و ما عقب‌مانده‌ایم، یا او پادشاه شده و ما هنوز خوابیم؟ منظورم این است: از طرف کدام مردم؟ از طرف من، به عنوان یک ایرانی؟ از طرف میلیون‌ها ایرانی که او را نمی‌خواهند؟ از طرف کسانی که مخالف سلطنت هستند؟ از طرف کسانی که جمهوری اسلامی می‌خواهند؟ یا فقط از طرف بخش کوچکی از مردم خارج از ایران که از او حمایت می‌کنند؟ البته، او کاملاً مجاز است که بگوید: "این چیزی است که من و هوادارانم می‌خواهیم." هیچ اشکالی در این نیست. اما اینکه یک نفر دهانش را باز کند و از طرف کل یک ملت صحبت کند، واقعاً برای من غیرقابل قبول است. مردم ایران چنین اختیاری به او نداده‌اند. نه من به او چنین اختیاری داده‌ام و نه میلیون‌ها ایرانی که دقیق...

جمهوری با سلطان و ولیعهد

تصویر
جمهوری با سلطان و ولیعهد ترکیه هنوز یک جمهوری است؛ نگران نباشید، تاج از موزه ناپدید نشده است! اما برخی رویه‌های سیاسی چنان یادآور سلطنت هستند که گویی تاریخ از درِ پشتی به داخل خزیده است. در یک جمهوری، قدرت باید به‌طور طبیعی از مردم سرچشمه بگیرد و در نهایت نیز به مردم بازگردد. اما وقتی یک سیاستمدار بیش از دو دهه در مرکز قدرت باقی می‌ماند و نام اعضای خانواده‌اش نیز مرتباً در همین حوزه نفوذ ظاهر می‌شود، دیگر فقط درباره یک سیاستمدار صحبت نمی‌کنیم؛ بلکه با یک فرهنگ قدرت روبه‌رو هستیم؛ فرهنگی که در آن قدرت، به‌تدریج خود را بازتولید می‌کند. زیرا وقتی قدرتی که بیش از دو دهه در دست یک نفر بوده، به خانواده او نزدیک می‌شود یا مسیر انتقالش به خانواده هموار می‌شود، این پرسش ناگزیر مطرح می‌شود: آیا هنوز با قدرت یک جمهوری روبه‌رو هستیم، یا قدرتی که تنها لباس جمهوری بر تن دارد؟ از همین‌جا سؤال دیگری پیش می‌آید: آیا انتخابات در تمام این سال‌ها صرفاً برای حفظ ظاهرِ انتخاب برگزار شده‌اند و مردم، بدون آنکه خود بدانند، از پیش به سمتی هدایت شده‌اند که در نهایت قرار بوده است به چه چیزی رأی بدهند؟ اگر چنین ار...

همه می‌توانند شطرنج بازی کنند

تصویر
همه می‌توانند شطرنج بازی کنند گاهی برای فهمیدن یک نمایش سیاسی، لازم نیست کارشناس اطلاعاتی باشید؛ کافی است کمی به تناقض‌ها نگاه کنید. مسئله اینجاست که بعضی سیاستمداران ظاهراً آن‌قدر به قدرت خود اطمینان دارند که تصور می‌کنند دیگران چیزی نمی‌فهمند. انگار مردم فقط باید صحنه را تماشا کنند، روایت رسمی را بشنوند، سر تکان بدهند و سؤال هم نپرسند. اما دنیا مدت‌هاست این‌گونه کار نمی‌کند. دولت‌ها ماهواره دارند، آژانس‌های اطلاعاتی دارند و هزاران چشم و گوش در نقاط مختلف جهان. بنابراین وقتی روایت‌ها با واقعیت جور درنمی‌آیند، طبیعی است که سؤال ایجاد شود. چگونه ممکن است ترکیه نداند نیروهایش کجا مستقر هستند؟ یا آمریکا نتواند اطلاعات مربوط به اسرائیل را بررسی کند؟ آیا واقعاً قرار است باور کنیم گزارش‌های متناقض تصادفی‌اند؟ آیا همه چیز فقط یک سوءتفاهم ساده است؟ یا قرار است ما باور کنیم همه دنیا ساده‌لوح شده‌اند؟ این دیگر فقط یک روایت سیاسی نیست؛  این توهین به شعور افکار عمومی است. اگر اوضاع واقعاً آن‌قدر خطرناک است که جنگ میان اسرائیل و ترکیه قریب‌الوقوع باشد، پس چرا متحد اسرائیل چنین صحنه‌های باشکوهی ...

وطنم؛ خط قرمز من است

تصویر
                                                           وطنم ؛ خط قرمز من است                                    وقتی می‌بینم دیگران بی‌پروا به وطن خود خیانت می‌کنند، مبهوت می‌شوم و در سکوتی عمیق فرو می‌روم. زیرا من آماده‌ام جانم را فدای وطنم کنم. برای من، وطن صرفاً مرزی روی نقشه یا نامی در کتاب‌های تاریخ نیست. وطن من سرزمینی است که در آن متولد شده‌ام؛ زادگاه مادر و اجدادم است، جایی که عزیزترین افراد برای من از آنجا آمده‌اند و بخشی از هویت من در آنجا شکل گرفته است. من مادرم را بیشتر از جان خودم دوست دارم؛ و سرزمینی که او در آن متولد شده است، برای من احترامی دارد که نمی‌توان آن را با کلمات توصیف کرد. به همین دلیل است که وطن برای من فقط یک کلمه ساده نیست. وطن من، شرف و عزت من است؛ خط قرمز من است. انسان می‌تواند آشکارا درباره آنچه نمی‌پذیرند و آنچه را...

دیوانه‌ها همیشه در تیمارستان نیستند

تصویر
دیوانه‌ها همیشه در تیمارستان نیستند  گاهی به دنیا نگاه می‌کنم و از خودم می‌پرسم: آیا تعریف ما از «دیوانگی» شاید اشتباه  است؟ سال‌هاست فکر می‌کنیم دیوانه کسی است که در خیابان با خودش حرف می‌زند، رفتارهای عجیبی دارد یا در بیمارستان روانی بستری است.  اما اگر این تعریف را کنار بگذاریم و به سیاست نگاه کنیم، سوال عجیبی پیش می‌آید: آیا ممکن است برخی از خطرناک‌ترین دیوانه های جهان درست پشت میزهای سیاسی که با پرچم‌های ملی پوشیده شده‌اند، اتفاق بیفتد؟  تصور کنید: کسی با کت و شلوار پشت میز می‌نشیند، سخنرانی می‌کند، لبخند می‌زند و با جدیت تمام درباره «آینده ملت» صحبت می‌کند. سپس، با چند امضا، چند دستور و چند تصمیم، زندگی میلیون‌ها نفر را تغییر می‌دهد، جنگ را شعله‌ور می‌کند، تحریم‌هایی را علیه یک کشور اعمال می‌کند، اقتصاد را به آستانه فروپاشی می‌رساند و میلیون‌ها نفر را آواره می‌کند. و گاهی اوقات، حتی جهان را به آستانه یک فاجعه بزرگ می‌کشاند. سپس  در همانجا می‌نشیند و با آرامش می‌گوید: «این تصمیم برای تضمین امنیت مردم لازم بود.» ببخشید، اما اگر کسی می‌تواند با چنین خونسردی ب...