پست‌ها

گویا روشن

از آدم ربایی و شکنجه در دمشق- نویسندە گویا روشن

تصویر
از آدم ربایی و شکنجه در دمشق تجربه‌ای آسیب‌زا و نقش سازمان ملل ‌ سفارت کانادا در نجات  جان انسان‌ها امروزه، بسیاری از مردم در سراسر جهان با بحران‌های انسانی و نقض گسترده حقوق بشر روبرو هستند. برخی از این افراد در شرایطی گرفتار شده‌اند که بدون کمک جامعه بین‌المللی، هیچ راهی برای فرار از ظلم و خشونت ندارند. در سال ۲۰۱۰، من یکی از قربانیان این وضعیت شدم. ربایش من در دمشق، پایتخت سوریه، نه تنها زندگی من، بلکه سرنوشت خانواده‌ام را برای همیشه تغییر داد. در این مقاله، تجربه تلخ خود را بازگو می‌کنم و نقش حیاتی ساز مان‌های بین‌المللی را در نجات جان خود و خانواده‌ام مورد بحث قرار می‌دهم. در آگوست ۲۰۱۰، من به عنوان یک مسافر معمولی در دمشق بودم. هیچ ارتباطی با رژیم بشار اسد یا گروه‌های مخالف نداشتم؛ من فقط یک بازدیدکننده بودم که در خیابان‌های شهر قدم می‌زدم و به ویترین مغازه‌ها نگاه می‌کردم. ناگهان، در یکی از خیابان‌های اصلی، توسط افراد ناشناس ربوده شدم. بدون هیچ توضیحی، به طرز وحشیانه‌ای مورد ضرب و شتم قرار گرفتم و به یک ساختمان متروکه و ویرانه منتقل شدم.. یک شبانه روز در...

جمهوری با سلطان و ولیعهد

تصویر
جمهوری با سلطان و ولیعهد ترکیه هنوز یک جمهوری است؛ نگران نباشید، تاج هنوز از موزه بیرون آورده نشده است!  اما برخی رفتارهای سیاسی چنان یادآور سلطنت هستند که گویی تاریخ بی‌سروصدا از در پشتی به داخل خزیده است. در یک جمهوری، قدرت باید از مردم سرچشمه بگیرد و به مردم بازگردد. اما وقتی یک سیاستمدار بیش از دو دهه در مرکز قدرت باقی می‌ماند و نام اعضای خانواده‌اش بارها در این حوزه نفوذ ظاهر می‌شود، دیگر صرفاً درباره یک سیاستمدار صحبت نمی‌کنیم؛ بلکه درباره فرهنگ قدرت صحبت می‌کنیم. در جمهوری‌ها، معمولاً چیزی به نام «ولیعهد» وجود ندارد. اما ظاهراً این یک قانون جهانی نیست. گاهی اوقات، تنها کاری که لازم است این است که یک رئیس جمهور به اندازه کافی در قدرت بماند تا مرز بین جمهوری و سلطنت به تدریج از بین برود. در ترکیه امروز، نامی که بیش از هر زمان دیگری در بحث‌های مربوط به آینده قدرت شنیده می‌شود، بلال اردوغان، پسر رئیس جمهور است. او در حال حاضر هیچ سمت رسمی دولتی ندارد، اما حضورش در شبکه‌ای از مؤسسات آموزشی، سازمان‌های جوانان و گروه‌های نزدیک به دولت، برخی از تحلیلگران را بر آن داشته است که او را ...

همه می‌توانند شطرنج بازی کنند

تصویر
همه می‌توانند شطرنج بازی کنند گاهی برای فهمیدن یک نمایش سیاسی، لازم نیست کارشناس اطلاعاتی باشید؛ کافی است کمی به تناقض‌ها نگاه کنید. مسئله اینجاست که بعضی سیاستمداران ظاهراً آن‌قدر به قدرت خود اطمینان دارند که تصور می‌کنند دیگران چیزی نمی‌فهمند. انگار مردم فقط باید صحنه را تماشا کنند، روایت رسمی را بشنوند، سر تکان بدهند و سؤال هم نپرسند. اما دنیا مدت‌هاست این‌گونه کار نمی‌کند. دولت‌ها ماهواره دارند، آژانس‌های اطلاعاتی دارند و هزاران چشم و گوش در نقاط مختلف جهان. بنابراین وقتی روایت‌ها با واقعیت جور درنمی‌آیند، طبیعی است که سؤال ایجاد شود. چگونه ممکن است ترکیه نداند نیروهایش کجا مستقر هستند؟ یا آمریکا نتواند اطلاعات مربوط به اسرائیل را بررسی کند؟ آیا واقعاً قرار است باور کنیم گزارش‌های متناقض تصادفی‌اند؟ آیا همه چیز فقط یک سوءتفاهم ساده است؟ یا قرار است ما باور کنیم همه دنیا ساده‌لوح شده‌اند؟ این دیگر فقط یک روایت سیاسی نیست؛  این توهین به شعور افکار عمومی است. اگر اوضاع واقعاً آن‌قدر خطرناک است که جنگ میان اسرائیل و ترکیه قریب‌الوقوع باشد، پس چرا متحد اسرائیل چنین صحنه‌های باشکوهی ...

وطنم؛ خط قرمز من است

تصویر
                                                           وطنم ؛ خط قرمز من است                                    وقتی می‌بینم دیگران بی‌پروا به وطن خود خیانت می‌کنند، مبهوت می‌شوم و در سکوتی عمیق فرو می‌روم. زیرا من آماده‌ام جانم را فدای وطنم کنم. برای من، وطن صرفاً مرزی روی نقشه یا نامی در کتاب‌های تاریخ نیست. وطن من سرزمینی است که در آن متولد شده‌ام؛ زادگاه مادر و اجدادم است، جایی که عزیزترین افراد برای من از آنجا آمده‌اند و بخشی از هویت من در آنجا شکل گرفته است. من مادرم را بیشتر از جان خودم دوست دارم؛ و سرزمینی که او در آن متولد شده است، برای من احترامی دارد که نمی‌توان آن را با کلمات توصیف کرد. به همین دلیل است که وطن برای من فقط یک کلمه ساده نیست. وطن من، شرف و عزت من است؛ خط قرمز من است. انسان می‌تواند آشکارا درباره آنچه نمی‌پذیرند و آنچه را...

دیوانه‌ها همیشه در تیمارستان نیستند

تصویر
دیوانه‌ها همیشه در تیمارستان نیستند  گاهی به دنیا نگاه می‌کنم و از خودم می‌پرسم: آیا تعریف ما از «دیوانگی» شاید اشتباه  است؟ سال‌هاست فکر می‌کنیم دیوانه کسی است که در خیابان با خودش حرف می‌زند، رفتارهای عجیبی دارد یا در بیمارستان روانی بستری است.  اما اگر این تعریف را کنار بگذاریم و به سیاست نگاه کنیم، سوال عجیبی پیش می‌آید: آیا ممکن است برخی از خطرناک‌ترین دیوانه های جهان درست پشت میزهای سیاسی که با پرچم‌های ملی پوشیده شده‌اند، اتفاق بیفتد؟  تصور کنید: کسی با کت و شلوار پشت میز می‌نشیند، سخنرانی می‌کند، لبخند می‌زند و با جدیت تمام درباره «آینده ملت» صحبت می‌کند. سپس، با چند امضا، چند دستور و چند تصمیم، زندگی میلیون‌ها نفر را تغییر می‌دهد، جنگ را شعله‌ور می‌کند، تحریم‌هایی را علیه یک کشور اعمال می‌کند، اقتصاد را به آستانه فروپاشی می‌رساند و میلیون‌ها نفر را آواره می‌کند. و گاهی اوقات، حتی جهان را به آستانه یک فاجعه بزرگ می‌کشاند. سپس  در همانجا می‌نشیند و با آرامش می‌گوید: «این تصمیم برای تضمین امنیت مردم لازم بود.» ببخشید، اما اگر کسی می‌تواند با چنین خونسردی ب...

تمایز بین صدام و دیگر جنایتکاران

تصویر
تمایز بین صدام و دیگر جنایتکاران من در این مقاله از صدام حسین دفاع نمی‌کنم. زیرا  صدام حسین یک جنایتکار بود. او دشمن مردم عراق، به ویژه کردها، بود؛، مردم عراق در دوران حکومت او زخم‌های عمیقی متحمل شدند؛ این زخم‌ها در روح، جسم و حافظه تاریخ آنها    قابل مشاهده است. بنابراین من از صدام یا هیچ دیکتاتور دیگری دفاع نمی‌کنم. اما سوالی دارم؟ جنایتکارانی که امروز پشت تریبون‌های رسمی جهان ایستاده‌اند و درباره صلح، آزادی، حقوق بشر و آینده بشریت سخنرانی می‌کنند، چه نقشی دارند؟ آیا جرم فقط در صورتی جرم است که توسط طرف مقابل ارتکاب یابد؟  آیا همین اعمال وقتی توسط یک کشور متحد انجام شود، ناگهان ماهیت متفاوتی پیدا می‌کنند؟  بمبی که توسط هواپیمای متحد انداخته می‌شود، یک «عملیات نظامی» است؟ اما اگر همان بمب توسط طرف مقابل انداخته شود،آیا جرم محسوب می‌شود؟ آیا کودکی که در یک کشور مدرن کشته می‌شود، ارزش بیشتری نسبت به کودکی دارد که در یک کشور سنتی کشته می‌شود؟ اینجاست که من با سیاست جهانی مشکل دارم. مشکل من فقط با دیکتاتورها نیست. مشکل من با استانداردهای دوگانه‌ای است که دیکتاتوره...

لطفا ما را نجات ندهید.

تصویر
لطفا ما را نجات ندهید. ‏‎گاهی واقعاً نمی‌دانم باید به سیاستمداران جهان بخندم یا نفرینشان کنم! ‏‎هر روز یک نفر با کت‌وشلوار اتوکشیده، پشت تریبون می‌ایستد و با قیافه‌ای که انگار تازه عقل کل جهان شده، می‌گوید: ‏‎«ما برای امنیت مردم وارد جنگ شدیم.» ‏‎عالی است! فقط از روی کنجکاوی: مردم دقیقاً کجا هستند؟ ‏‎چون عجیب است؛ هر بار که جنگ شروع می‌شود، موشک‌ها به سمت خانه مردم می‌روند، اما خودِ کسانی که جنگ را شروع کرده‌اند، معمولاً جای بسیار امنی تشریف دارند! ‏‎آن‌ها جنگ را روی نقشه می‌بینند؛ مردم، جنگ را از پنجره خانه‌شان مشاهده می کنند. ‏‎آن‌ها از «پیروزی» حرف می‌زنند؛ مردم دنبال یک جای امن برای ماندن هستند ‏‎آن‌ها می‌گویند: «تلفات اجتناب‌ناپذیر است.» ‏‎بله، البته! ‏‎فقط یک نکته: ‏‎تلفات اجتناب‌ناپذیر، معمولاً خانواده شما نیستند! ‏‎و چه جالب که در فرهنگ سیاسی امروز، بمبِ خودی همیشه «دفاع» است و بمبِ دشمن همیشه «تروریسم». ‏‎موشک انها اگر به خانه شما بخورد، جنایت است؛ اگر به خانه آنها بخورد، «عملیات دقیق نظامی»! ‏‎احتمالاً موشک‌ها هم تابع ملیت هستند و قبل از انفجار پاسپورتشان را نشان می‌دهند! ‏‎ب...