پست‌ها

گویا روشن

از آدم ربایی و شکنجه در دمشق- نویسندە گویا روشن

تصویر
از آدم ربایی و شکنجه در دمشق تجربه‌ای آسیب‌زا و نقش سازمان ملل ‌ سفارت کانادا در نجات  جان انسان‌ها امروزه، بسیاری از مردم در سراسر جهان با بحران‌های انسانی و نقض گسترده حقوق بشر روبرو هستند. برخی از این افراد در شرایطی گرفتار شده‌اند که بدون کمک جامعه بین‌المللی، هیچ راهی برای فرار از ظلم و خشونت ندارند. در سال ۲۰۱۰، من یکی از قربانیان این وضعیت شدم. ربایش من در دمشق، پایتخت سوریه، نه تنها زندگی من، بلکه سرنوشت خانواده‌ام را برای همیشه تغییر داد. در این مقاله، تجربه تلخ خود را بازگو می‌کنم و نقش حیاتی ساز مان‌های بین‌المللی را در نجات جان خود و خانواده‌ام مورد بحث قرار می‌دهم. در آگوست ۲۰۱۰، من به عنوان یک مسافر معمولی در دمشق بودم. هیچ ارتباطی با رژیم بشار اسد یا گروه‌های مخالف نداشتم؛ من فقط یک بازدیدکننده بودم که در خیابان‌های شهر قدم می‌زدم و به ویترین مغازه‌ها نگاه می‌کردم. ناگهان، در یکی از خیابان‌های اصلی، توسط افراد ناشناس ربوده شدم. بدون هیچ توضیحی، به طرز وحشیانه‌ای مورد ضرب و شتم قرار گرفتم و به یک ساختمان متروکه و ویرانه منتقل شدم.. یک شبانه روز در...

مرگ عدالت در جهان قدرت‌ها

تصویر
مرگ عدالت در جهان قدرت‌ها هر روز، جهان از مردم می‌خواهد که به قانون احترام بگذارند. دولت‌ها درباره حقوق بشر صحبت می‌کنند، سازمان‌های بین‌المللی از عدالت حمایت می‌کنند و رهبران جهان بارها تأکید می‌کنند که هیچ‌کس بالاتر از قانون نیست. اما آیا این اصل برای همه به طور یکسان اعمال می‌شود؟ البته که نه. در نوامبر ۲۰۲۴، دادگاه کیفری بین‌المللی حکم بازداشت بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، را به اتهام جنایات جنگی و جنایات علیه بشریت صادر کرد. این اتهامات مربوط به جنگ غزه است که به گفته سازمان ملل و سازمان‌های حقوق بشر، منجر به صدها هزار کشته، تخریب بخش‌های بزرگی از غزه، آسیب‌های مکرر به بیمارستان‌ها، مدارس و اردوگاه‌های پناهندگان و میلیون‌ها نفر با گرسنگی، بی‌خانمانی و عدم دسترسی به آب، غذا و دارو شده است. برای هزاران کودکی که زیر آوار جان باختند، برای مادرانی که اجساد فرزندانشان را در آغوش گرفتند و برای کسانی که در عرض چند دقیقه جان خود را از دست دادند، اینها فقط آمار نبودند؛ بلکه یک فاجعه انسانی بودند که وجدان جهان را تکان داد. دادگاه کیفری بین‌المللی این اتهامات را به اندازه کافی جدی دانس...

چرا بعضی‌ها هرگز تغییر نمی‌کنند؟

تصویر
چرا بعضی‌ها هرگز تغییر نمی‌کنند؟ اگر از مردم در مورد بزرگترین مانع پیشرفتشان بپرسید، پاسخ‌های بسیار متنوعی خواهید شنید: فقر، کمبود فرصت، تبعیض، کمبود آموزش یا صرفاً بدشانسی. اما شاید مانع عمیق‌تری وجود داشته باشد، مانعی که کمتر دیده می‌شود و در درون خودمان نهفته است: عدم انعطاف. ما انسان‌ها موجودات عجیبی هستیم. برخی    از ما    خانه، شغل، شهر و حتی کشور خود را تغییر میدهیم، اما گاهی اوقات از رها کردن یک باور غلط خودداری می‌کنیم. سال‌ها با همان افکار زندگی می‌کنیم، همان اشتباهات را تکرار می‌کنیم و از همان نتایج تاسف می‌خوریم بدون اینکه از خود بپرسیم: "آیا ممکن است مشکل در طرز فکر من باشد؟" بیشتر ما معتقدیم که تغییر به معنای از دست دادن هویت است، اما تغییر نشانه‌ی سرزندگی است. همانطور که طبیعت با هر فصل رنگ‌های خود را تغییر می‌دهد، ما انسان‌ها نیز باید برای رشد و شکوفایی با شرایط جدید سازگار شویم. درختی که به راحتی در باد خم می‌شود، معمولاً زنده می‌ماند؛ از سوی دیگر، شاخه‌ای انعطاف‌ناپذیر در اولین طوفان می‌شکند. زندگی نیز از همین اصل پیروی می‌کند. کسانی که حاضر نیستند ...

هر تماس تلفنی از روی دلتنگی نیست

تصویر
هر تماس تلفنی از روی دلتنگی نیست  بعضی‌ها فقط برای تخلیه‌ی احساساتشان تماس می‌گیرند، نه برای گوش دادن. به همین دلیل است که هر تماسی صادقانه نیست. هر «حالت چطوره؟» نشانه‌ی نگرانی واقعی نیست. گاهی اوقات افراد صرفاً به این دلیل تماس می‌گیرند که هیچ کس دیگری را ندارند که بتوانند به او اعتماد کنند و نگرانی‌هایشان را با او در میان بگذارند. آنها شخص را انتخاب نمی‌کنند چون واقعاً برایش ارزش قائلند، بلکه به این دلیل که می‌دانند او گوش خواهد داد. آنها می‌توانند ساعت‌ها در مورد مشکلاتشان، بحث‌هایشان، شکست‌هایشان و افرادی که دوست ندارند صحبت کنند، اما هرگز نمی‌پرسند «حالت چطوره؟» و اگر هم بپرسند، اغلب یک عبارت توخالی است. زیرا آنها حتی منتظر جواب هم نمی‌مانند. قبل از اینکه حتی جمله‌ی اول را تمام شود، دوباره به صحبت در مورد زندگی خودشان برمی‌گردند. و وقتی با آنها تماس می‌گیرید، مکالمه را به سرعت و فقط با چند کلمه تمام می‌کنند. زیرا در آن لحظه چیزی برای گفتن ندارند و نمی‌خواهند وقتشان را به کسی بدهند. بنابراین این دوستی نیست؛ بلکه سوءاستفاده از ظرفیت عاطفی طرف مقابل است. بسیاری از مردم این را بد...

اگر شیطان وجود نداشت، آیا انسان‌ها هنوز گناه می‌کردند

تصویر
اگر شیطان وجود نداشت، آیا انسان‌ها هنوز گناه می‌کردند ؟ وقتی مردم درباره گناه صحبت می‌کنند، اغلب به طور غریزی به شیطان فکر می‌کنند، گویی هر خطایی که توسط یک شخص انجام می‌شود، نشان او را دارد. اما فرض کنید شیطان هرگز خلق نشده بود. آیا جهان به مکانی پاک و بی‌گناه تبدیل می‌شد؟ یا حتی بدون شیطان، بشریت هنوز راه خود را به گناه پیدا می‌کرد؟ در اسلام، شیطان هیچ قدرتی برای مجبور کردن کسی به گناه ندارد. او فقط می‌تواند وسوسه‌هایی را زمزمه کند، در حالی که تصمیم نهایی همیشه متعلق به فرد است. قرآن بارها تأکید می‌کند که شیطان نمی‌تواند کسی را به انجام کار اشتباه مجبور کند. او صرفاً دعوت می‌کند و این فرد است که انتخاب می‌کند آن دعوت را بپذیرد یا رد کند. اگر این درست باشد، پس ریشه گناه را باید در جای دیگری جستجو کرد. قبل از اینکه شخصی توسط شیطان وسوسه شود، از قبل با خواسته‌های درونی خود روبرو می‌شود: غرور، حسادت، حرص و طمع، خشم، شهوت، خودخواهی و عطش قدرت. اگر کنترل نشود، این نیروها به تنهایی برای گمراه کردن فرد کافی هستند، حتی بدون هیچ وسوسه بیرونی. شاید شیطان صرفاً صدایی باشد که آنچه را که از قبل در...

وقتی گذرنامه‌ها سرنوشت یک فرد را تعیین می‌کنند

تصویر
وقتی گذرنامه‌ها سرنوشت یک فرد را تعیین می‌کنند چه عجیب: کسی که در آلمان، کانادا، ژاپن یا سوئیس متولد شده است می‌تواند با گذرنامه خود به بسیاری از نقاط جهان سفر کند؛ اما کسی که در ایران، افغانستان، عراق، سوریه، یمن یا یکی از کشورهای متعدد خاورمیانه و آسیا متولد شده است، باید ماه‌ها برای ویزا منتظر بماند، مدارک متعددی ارائه دهد و بارها ثابت کند که مجرم نیست، قصد اقامت غیرقانونی در کشور را ندارد و هیچ تهدیدی برای هیچ کشوری ایجاد نمی‌کند. این افراد چه جرمی مرتکب شده‌اند؟ البته، هیچ جرمی. آنها فقط    در جغرافیای متفاوتی متولد شده‌اند؛ جغرافیایی که خودشان در آن نقشی نداشته‌اند. با این حال، متأسفانه، گذرنامه این روزها چیزی بیش از یک سند شناسایی است؛ به معیاری برای آزادی انسان تبدیل شده است. رنگ جلد گذرنامه می‌تواند تعیین کند که آیا کسی می‌تواند آزادانه در سراسر جهان سفر کند یا اینکه باید ماه‌ها، گاهی حتی سال‌ها پشت درهای سفارتخانه‌ها منتظر بماند. این یک سوال اساسی را مطرح می‌کند: آیا ارزش یک فرد باید صرفاً با ارزش گذرنامه‌اش سنجیده شود؟ مثلاً یک پزشک، استاد، محقق یا نویسنده اهل خاورم...

آخرین خانه؛ گورستانی که سرانجام همه به آنجا ختم می‌شود

تصویر
آ خرین خانه؛ گورستانی که سرانجام همه به آنجا ختم می‌شو د هر روز صبح که چشمانمان را باز می‌کنیم، از مرگی موقت بازمی‌گردیم. شبی را پشت سر گذاشته‌ایم که هیچ تضمینی برای دیدن پایانش وجود ندارد. هزاران نفر همان شبی را که ما آغاز کردیم، آغاز کردند، اما هرگز طلوع خورشید را ندیدند. ما بیدار شدیم ، نه به خاطر قدرت خودمان، بلکه به این دلیل که خداوند فرصت دیگری به ما دادە است. و با این حال، چقدر سریع این هدیه را فراموش می‌کنیم. یک بار دیگر، خود را در هیاهوی زندگی گم می‌کنیم. به دنبال بیشتر داشتن می‌دویم، برای پیشرفت تلاش می‌کنیم، گاهی دل‌ها را می‌شکنیم، گاهی کینه به دل می‌گیریم و اغلب طوری زندگی می‌کنیم که انگار مرگ فقط برای دیگران نوشته شده است. چقدر عجیب است. هر روز از خوابی که شبیه مرگ است بیدار می‌شویم، اما هنوز از باور اینکه روزی خواب دیگری از راه خواهد رسید، امتناع می‌کنیم ، خوابی که پس از آن در این دنیا بیداری وجود نخواهد داشت. روزی فرا خواهد رسید که عزیزانمان را برای آخرین بار در آغوش می‌گیریم، برای آخرین بار به آسمان نگاه می‌کنیم و آخرین نفس خود را می‌کشیم. در آن روز، هیچ ثروتی یک دقیقه ...

دست دوستی به کسی نمی‌دهم که دشمنِ دوستم است - نویسنده: گویا روشن

تصویر
دست دوستی به کسی نمی‌دهم که دشمنِ دوستم است دوستی چیزی بیش از فقط  خنده‌های مشترک یا چند کلمه محبت‌آمیز است. دوستی به معنای همبستگی است؛ یعنی وقتی همه کنار می کشند، شما در کنار کسی می‌مانید که او را "دوست"می‌نامید.  بنابراین اگر دوستی را از این معنا تهی کنیم، فقط به یک آشنایی موقت و منفعت‌طلبانه تبدیل می‌شود. البته، برخی افراد معتقدند که وفاداری و دوستی مفاهیمی منسوخ هستند و دیگر در دنیای امروز ارزشی ندارند.  این امر به ویژه در سیاست نیز صادق است، جایی که منافع شخصی بر شرافت غلبه می‌کند، لبخند زدن اجباری است و بسیاری حاضرند حتی نزدیکترین دوستان خود را برای موقعیت‌ها، معاملات یا شهرت زودگذر فدا کنند.  اما من معتقدم دوستی حد و مرزی دارد. دشمن یک دوست ممکن است هرگز به من آسیبی نرسانده باشد، اما اگر کسی عمداً به کسی که برایم عزیز است آسیب برساند، نمی‌توانم وانمود کنم که هیچ اتفاقی نیفتاده است.  به همین جهت؛ گاهی سکوت به عنوان خیانت تلقی می‌شود. گاهی یک لبخند بیشتر از یک توهین درد دارد. و حتی یک دست دادن می‌تواند این پیام را منتقل کند: "درد تو برایم مهم نیست." و...