صبر؛ هنری که از زمین خوردن آموختم: نویسنده گویا روشن
صبر؛ هنری که از زمین خوردن آموختم میتوانم با قاطعیت کامل بگویم که من یکی از بیصبرترین افراد دنیا بودم. میخواستم سریع به همه چیز برسم، ، سریع نتیجه کارم را ببینم، و سریع دیده شوم. هر تأخیری را شکست و هر مانعی را نشانهای از ضعف میدانستم. اغلب زمین میخوردم و آسیب میدیدم، اما بلافاصله برمیخاستم تا کسی متوجه نشود. نه از روی غرور، بلکه از ترس زمین ماندن. سالها طول کشید تا بفهمم استعداد، شانس و انگیزه نمیتوانند مرا نجات دهند. چیزی که واقعاً مرا صبور کرد، خودِ صبر بود. اما نه از آن نوع صبر به ظاهر آرام و خونسرد؛ صبری که من درک کردهام، صبر حاصل از تمرین و پشتکار مکرر است. بیحرکت نشستن، صبر نیست. صبر واقعی یعنی ادامه دادن وقتی خستهاید، ریسک کردن وقتی آسیب دیدهاید و حرکت به جلو حتی وقتی کسی شما را تشویق نمیکند... من صبر را نه از کتابها، بلکه از طریق شکست یاد گرفتم. هر بار که شکست میخوردم، دو گزینه داشتم: تسلیم شدن و گفتن «نمیتوانم» یا دوباره بلند شدن و گفتن «دوباره تلاش میکنم». من دومی را انتخاب کردم. برای من، شکست پایان کار نبود، بلکه تمرینی برای تابآوری...