وقتی وجدان خاموش میشود- نویسنده: گویا روشن
وقتی وجدان خاموش میشود، قانون هم دیگر کاری از دستش برنمیآید
ما معمولاً تصور میکنیم که قانون، آخرین سنگر عدالت است؛ اینکه اگر کسی ظلم کند، اگر حقی پایمال شود یا فسادی رخ دهد، قانون وارد عمل خواهد شد و همهچیز را اصلاح خواهد کرد. اما واقعیت تلخ این است که قانون تنها زمانی قدرت دارد که وجدان هنوز زنده باشد.
جامعهای که وجدانش خاموش شده باشد، حتی بهترین قوانین دنیا نیز در آن به کاغذهایی بیجان تبدیل میشوند.
بزرگترین فجایع تاریخ، تنها به دلیل نبود قانون رخ ندادند؛ بلکه زمانی اتفاق افتادند که انسانها تصمیم گرفتند وجدان خود را کنار بگذارند. بسیاری از جنایتکاران تاریخ، اعمال خود را کاملاً «قانونی» انجام دادند. آنها مهر داشتند، امضا داشتند، حکم داشتند و حتی لباس رسمی بر تن داشتند. اما چیزی که نداشتند، انسانیت بود.
قانون میتواند دزد را مجازات کند، اما نمیتواند انسان را مجبور کند که دزد نباشد.
قانون میتواند قاتل را زندانی کند، اما نمیتواند در دل کسی رحم و شفقت ایجاد کند.
قانون میتواند برای فساد مجازات تعیین کند، اما نمیتواند وجدانِ کسی را که به فساد عادت کرده است، بیدار کند.
وقتی وجدان میمیرد، انسان راهی پیدا میکند تا قانون را دور بزند، تفسیر کند، خرید و فروش کند یا حتی آن را به ابزاری برای ظلم تبدیل کند.
امروز بسیاری از بحرانهای جهان دقیقاً از همین نقطه آغاز میشوند.
کودکان گرسنهاند، اما قوانین بودجه وجود دارد
مردم زیر آوار جنگ دفن میشوند، اما قراردادهای سیاسی همچنان امضا میشوند.
بیخانمانها در خیابانها زندگی میکنند، اما هزاران صفحه قانون درباره حقوق بشر نوشته شده است.
پناهجویان پشت مرزها جان میدهند، در حالی که دولتها همچنان از «رعایت قوانین» سخن میگویند.
این همان تناقض تلخی است که جهان امروز با آن روبهروست؛ قانونی که از وجدان جدا شود، دیگر عدالت نیست، بلکه صرفاً مجموعهای از مقررات اداری است.
تاریخ بارها نشان داده است که سقوط تمدنها از لحظهای آغاز میشود که انسانها دیگر از انجام کار نادرست احساس شرمندگی نمیکنند. زمانی که دروغ به مهارت تبدیل میشود، خیانت به سیاست، ظلم به امنیت و سکوت در برابر جنایت به عقلانیت تعبیر میشود، دیگر قانون نیز توان نجات جامعه را از دست میدهد.
زیرا قانون پس از وقوع جرم وارد میدان میشود؛ اما وجدان، پیش از ارتکاب آن، انسان را متوقف میکند.
اگر وجدان زنده باشد، بسیاری از پروندهها هرگز تشکیل نخواهند شد. بسیاری از زندانها خالی خواهند ماند و بسیاری از دادگاهها نیازی به برگزاری نخواهند داشت.
به همین دلیل است که آینده جوامع، بیش از آنکه به تعداد قوانین وابسته باشد، به میزان بیداری وجدان شهروندان و مسئولان وابسته است.
عدالت واقعی نه از ترس مجازات، بلکه از احترام به انسان آغاز میشود.
و شاید بزرگترین بحران عصر ما، کمبود قانون نباشد؛ بلکه خاموش شدن همان صدایی باشد که پیش از هر قانون، انسان را به درستکاری فرا میخواند.
زیرا وقتی وجدان خاموش میشود، قانون نیز دیر میرسد؛ و گاهی آنقدر دیر که دیگر چیزی برای نجات باقی نمانده است.

نظرات