پست‌ها

نمایش پست‌هایی با برچسب مهاباد، خانه قلب من

مهاباد، خانه قلب من نویسنده: گویا روشن

تصویر
  مهاباد، خانه قلب من مهاباد فقط شهری نیست که روی نقشه وجود داشته باشد؛ با ریتم ملایم قلب من می‌تپد. هر کوچه خاطره‌ای را در خود جای داده، هر صبح نوری تازه به ارمغان می‌آورد و هر عصر خاطرات شیرینی را زمزمه می‌کند. مهاباد برای من فقط یک نام نیست ، بلکه یک حس است... حسی از خاک، از صدا، از عشق. این خانه با روح من گره خورده است. اگرچه خاطرات تلخی را  نیز به همراه دارد، اما زیبایی آن در ذهنم زنده‌تر از همیشه باقی مانده است. هنوز می‌توانم صدای مادرم را بشنوم که در کوچه طنین‌انداز می‌شود، بوی غذایی را که هیچ کس دیگری نمی‌تواند به همان روش بپزد، صدای برادرانم، خنده کودکان و بازی‌های بی‌خیال آنها را بشنوم. این مهاباد من است. هر خیابان و هر کوچه باریک پر از خاطرات ناب و ساده است: بازی‌هایی که تا پاسی از شب ادامه داشت، مادرم مرا به خانه صدا می‌زد و دستی که به آرامی گرد و غبار را از صورتم پاک می‌کند. حتی اکنون، وقتی چشمانم را می‌بندم، هنوز هم می‌توانم آن صدا را بشنوم ، نرم، مهربان و پر از آرامش.  با نزدیک شدن به عید، خانه جان می‌گرفت. خورشید هنوز طلوع نکرده بود، اما چراغ‌های آشپزخانه ...