من از خودم بیشتر از دیگران خستهام.- نویسنده: گویا روشن
از خودم بیشتر از دیگران خستهام مردم فکر میکنند دیگران باعث زخمهای انسان میشوند. اما گاهی اوقات بزرگترین دشمن، کسی است که هر روز در آینه به او نگاه میکنی. ا ز خودم بیشتر از دیگران خستهام از خودی که سالها امیدوار ماند، زمانی که امید فقط نام دیگری برای فریب بود. از خودی که بارها بخشید، بارها سکوت کرد، بارها جنگید و هر بار چیزی از خود باقی گذاشت؛ تا جایی که امروز دیگر نمیداند از آن چه چیزی باقی مانده است. انسان از یک شب بیخوابی خسته نمیشود؛ از هزار شبی که هیچکس نفهمیده بیدار مانده است، خسته میشود. از یک قطره اشک خسته نمیشود؛ از اشکهایی که حتی فرصت ریختن پیدا نکردهاند، خسته میشود. بدترین زندان، چهاردیواری نیست؛ زندانی است که باید هر روز با خودت زندگی کنی، با ذهنی که لحظهای ساکت نمیشود، با خاطراتی که هرگز کهنه نمیشوند، و با دردهایی که انگار از خون انسان تغذیه میکنند. بعضی از مردم دیگر چیزی از دنیا نمیخواهند. نه ثروت، نه شهرت، نه تشویق، نه دلسوزی. آنها فقط آرزوی چند دقیقه سکوت در ذهنشان را دارند؛ سکوتی که سالها به آن نرسیدهاند. تلخترین حقیقت ای...