وطنم؛ خط قرمز من است
وقتی میبینم دیگران بیپروا به وطن خود خیانت میکنند، مات و مبهوت میشوم و در سکوتی عمیق فرو میروم.
چون من آمادهام جانم را برای کشورم فدا کنم. برای من، وطن فقط یک مرز روی نقشه یا یک نام در کتابهای تاریخ نیست.
وطن سرزمینی است که در آن متولد شدهام؛ زادگاه مادر و اجدادم است. جایی است که عزیزترین افراد برای من از آنجا آمدهاند و بخشی از هویت من در آنجا شکل گرفته است.
من مادرم را بیشتر از جان خودم دوست دارم؛ و سرزمینی که او در آن متولد شده است، برای من احترامی دارد که نمیتوان آن را با کلمات توصیف کرد.
به همین دلیل است که وطن برای من فقط یک کلمه ساده نیست. وطن، شرف و عزت من است؛ خط قرمز من است.
مردم میتوانند آشکارا درباره آنچه نمیپذیرند و آنچه را که اشتباه میدانند، صحبت کنند. اما نمیتوانند با کسی که قصد آسیب رساندن به وطنش را دارد، دست بدهند.
چگونه یک نفر میتواند به خاکی که بخشی از وجودش در آن ریشه دوانده است، خیانت کند؟ هر کسی که کشوری را که خاطرات نسلها در آن جریان داشته است، بفروشد، بدون شک فاقد انسانیت است.
زیرا میهنپرستی واقعی مانند عشق به مادر است که زندگی انسان به او وابسته است.
البته، میتوان از کشور خود انتقاد کرد، از آن خشمگین بود و برای بهبود آن جنگید؛ اما خیانت نابخشودنی است.
اگر روزی مجبور شوم بین زندگیام و خیانت به وطنم یکی را انتخاب کنم، تصمیم سختی نخواهم گرفت.
جانم را میدهم، اما وطنم را نمیفروشم.
زیرا یک نفر ممکن است فقط یک بار بمیرد؛ اما خیانت نسلها با نام او همراه است.
و من نمیخواهم نامم با کسانی که در لحظهای از ضعف، طمع، عصبانیت یا سود شخصی، وطن خود را فراموش کرده و فروختهاند، مرتبط باشد.
وطن من برای من مقدس است زیرا:
جایی که در آن متولد شدهام، زادگاه مادرم است. این سرزمین اجداد و ریشههای من است.
و برای من، چیزهای خاصی در زندگی وجود دارد که غیرقابل مذاکره هستند.
وطن من یکی از آنهاست.
بنابر این؛ وطنم خط قرمز من است.
نویسنده: گویا روشن — تمامی حقوق محفوظ است.

نظرات