پست‌ها

نمایش پست‌ها از ژوئیه, ۲۰۲۶

گاهی مرگ‌بهتر از دوری از عزیزان است- نویسنده: گویا روشن

تصویر
گاهی مرگ‌بهتر از دوری از عزیزان است گاهی اوقات انسان به نقطه‌ای از زندگی می‌رسد که نه شادی را احساس می‌کند و نه از مرگ می‌ترسد؛ تنها خستگی عمیقی روحش را پر می‌کند. خستگی‌ای که از دوری، فقدان و فاصله‌ای که توصیف‌ناپذیر است، زاده می‌شود. در چنین لحظاتی، فکری تلخ در ذهن شکل می‌گیرد: "گاهی مرگ بهتر از جدایی از عزیزان است." زیرا آنچه ما را رنج می‌دهد، فقدان عزیزان است، نه خود زندگی. ما نمی‌خواهیم زندگی به سادگی ادامه یابد؛ ما می‌خواهیم حضور کسانی را که به زندگی ما معنا بخشیده‌اند، احساس کنیم. فاصله نوعی مرگ خاموش است؛ مرگی که در زیر زمین دفن نمی‌شود، بلکه هر روز چیزی را در درون فرد دفن می‌کند. مردم با خاطرات، صداها و تصاویری زندگی می‌کنند که هرگز تکرار نمی‌شوند. و این تکرارنشدن است که درد را عمیق‌تر می‌کند. ذهن انسان نمی‌تواند نیستی را بپذیرد، بنابراین آن را به صورت اشتیاق، آرزو و گاهی خشم تجربه می‌کند. اما در دل همین رنج، یک حقیقت پنهان وجود دارد:. زندگی، با تمام سختی‌اش، جایی است که انسان هنوز می‌تواند عشق را به شکل‌های دیگر تجربه کند؛ در یاد، در نوشتن، در ادامه دادن راه کسانی ک...

کودکانی که آینده را ندیدند. نویسنده: گویا روشن

تصویر
کودکانی که آینده را ندیدند کودک نمادی از آغاز زندگی است؛ نمادی از رویاها، امیدها و آینده‌ای که هنوز شکوفا نشده است. با این حال، در بسیاری از نقاط جهان، کودکانی وجود دارند که هرگز اجازه تجربه این آینده را نداشته‌اند. نه به این دلیل که فاقد رویا بوده‌اند، بلکه به این دلیل که بزرگسالان با جنگ، نفرت، فقر و بی‌عدالتی، آینده آنها را از بین برده‌اند. دوران کودکی باید با خنده آغاز شود، نه آژیر. باید در کلاس درس سپری شود، نه در سنگر، ​​نه در میان آوار یا در صف دریافت یک تکه نان برای زنده ماندن.  اما برای میلیون‌ها کودک، این واقعیت برعکس شده است. آنها به جای مداد، ترس را در دست دارند؛ به جای کتاب، صفحات انفجار را ورق می‌زنند؛ و به جای امید به آینده، آرزو می‌کنند که فقط یک روز دیگر زندگی کنند. در هیچ یک از جنگ‌ها، کودکان نقشی در شروع درگیری نداشته اند، با این حال آنها اولین قربانیان آن بودند. خانه‌هایشان ویران، خانواده‌هایشان از هم پاشیده و از امنیت، اساسی‌ترین حق هر کودکی، محروم شده‌اند.  برخی هرگز به مدرسه برنمی‌گردند، برخی دیگر حتی فرصت بزرگ شدن را هم پیدا نکردند. اما این تراژدی فقط ب...

دلیل شب‌های بی‌خوابی‌ام - نویسنده: گویا روشن

تصویر
دلیل شب های بی خوابی ام.   اغلب از خودم می‌پرسم: «چرا تقریباً هر شب نمی‌توانم خوب بخوابم؟» مخصوصاً وقتی سکوت مطلق حکمفرما می‌شود و دنیا در تاریکی فرو می‌رود. آن وقت چیزی در اعماق وجودم بیدار می‌شود. انگار شب زمانی است که باید با خود واقعی‌ام، با خاطراتی که سال‌هاست در قلبم دفن کرده‌ام، روبرو شوم. اغلب از خودم می‌پرسم: آیا بی‌خوابی من نشانه‌ای از ترس از عدالت الهی است؟ آیا از روزی که باید برای هر لحظه از زندگی‌ام پاسخگو باشم، می‌ترسم؟ هرچه بیشتر به این سوال فکر می‌کنم، بیشتر متوجه می‌شوم که اینطور نیست... زیرا حضور خدا مرا نمی‌ترساند. آنچه واقعاً مرا شب‌ها بیدار نگه می‌دارد، کودک درونم است که هنوز زنده است. کودکی که یاد گرفت دردش را در چشمان دیگران پنهان کند، زیرا می‌دانست هیچ‌کس او را نخواهد فهمید. کودکی که اشک‌هایش را قورت میداد، زیرا مطمئن بود هیچ‌کس دلش برایش نمی‌سوزد. کودکی که حتی قبل از بزرگ شدن، رنج، ترس و تنهایی را می‌شناخت. با گذشت زمان، موهایم کم‌کم سفید شد و تجربیات زندگی‌ام غنی‌ترشد.آدم‌های زیادی وارد زندگیم شدند و رفتند، اما کودک درونم آرام در گوشه‌ای ماند، همچنان سرکوب...