پست‌ها

نمایش پست‌ها از نوامبر, ۲۰۲۵

خسته از جهانی که باید پناه من می‌شد- نویسنده: گویا روشن

تصویر
    خسته از دنیایی که قرار بود پناه من باشد.   دنیایی که در طول سال‌ها بیشتر شبیه سرزمین زخم‌ها شده تا مکانی برای عشق و آرامش. سرزمینی که مهربانی در آن کمیاب است و مردم گاهی اوقات، بدون اینکه حتی متوجه شوند، با کلمات تند یا نگاه‌های بی‌تفاوت خود به دیگران آسیب می‌رسانند. باید اعتراف کنم، من هم از این واقعیت خسته شده‌ام. هر بار که می‌خواهی در آغوش نزدیک‌ترین اعضای خانواده‌ات احساس امنیت و آرامش کنی، چیزی در درونت می‌لرزد، ساکت می‌شود یا می‌شکند. من. دقیقاً نمی‌دانم از کجا شروع شد. شاید در کودکی‌ام، وقتی نمی‌فهمیدم چرا باید اینقدر مراقب رفتارم باشم، وقتی کسی آنجا نبود که از احساساتم مراقبت کند. شاید در آن لحظاتی که قلبم باز می‌شد و بدون دریافت عشق به سمت کسی دست دراز می‌کردم و آغوشی که تصور می‌کردم به دیواری سرد تبدیل می‌شد. یا شاید وقتی فهمیدم که برای حفظ رابطه‌ای که به آن متعهد بودم، باید بجنگم، ساکت باشم، عقب‌نشینی کنم، احساس کنم حضورم همیشه "زیاد" است. هر بار که به عزیزانم نزدیک می‌شدم، احساس می‌کردم چیزی در اعماق وجودم ساکت می‌شود؛ انگار بخشی از آرامش من نمی‌توانست سر ...