تمایز بین صدام و دیگر جنایتکاران

تمایز بین صدام و دیگر جنایتکاران

تبعیض بین صدام و دیگر جنایتکاران

من در این مقاله از صدام حسین دفاع نمی‌کنم. زیرا 

صدام حسین یک جنایتکار بود. او دشمن مردم عراق، به ویژه کردها، بود؛، مردم عراق در دوران حکومت او زخم‌های عمیقی متحمل شدند؛ این زخم‌ها در روح، جسم و حافظه تاریخ آنها  قابل مشاهده است.

بنابراین من از صدام یا هیچ دیکتاتور دیگری دفاع نمی‌کنم.


اما سوالی دارم؟ جنایتکارانی که امروز پشت تریبون‌های رسمی جهان ایستاده‌اند و درباره صلح، آزادی، حقوق بشر و آینده بشریت سخنرانی می‌کنند، چه نقشی دارند؟


آیا جرم فقط در صورتی جرم است که توسط طرف مقابل ارتکاب یابد؟ آیا همین اعمال وقتی توسط یک کشور متحد انجام شود، ناگهان ماهیت متفاوتی پیدا می‌کنند؟  بمبی که توسط هواپیمای متحد انداخته می‌شود، یک «عملیات نظامی» است؟ اما اگر همان بمب توسط طرف مقابل انداخته شود،آیا جرم محسوب می‌شود؟


آیا کودکی که در یک کشور مدرن کشته می‌شود، ارزش بیشتری نسبت به کودکی دارد که در یک کشور سنتی کشته می‌شود؟

اینجاست که من با سیاست جهانی مشکل دارم.

مشکل من فقط با دیکتاتورها نیست. مشکل من با استانداردهای دوگانه‌ای است که دیکتاتورها را طبقه‌بندی می‌کند.


یکی را هیولا می‌نامند و دیگری را «رهبری قدرتمند» می‌نامند. یکی را محاکمه می‌کنند. دیگری در کنفرانس‌های بین‌المللی و سخنرانی‌های حقوق بشر شرکت می‌کند. یکی به خاطر حملات متقابلش مورد نفرت قرار می‌گیرد، دیگری با وجود گذشته خونینش همچنان از حمایت سیاسی، اقتصادی و نظامی برخوردار است. و قرار است مردم جهان باور کنند که این یک «نظم بین‌المللی مبتنی بر حاکمیت قانون» است؟

بنابراین من نمی‌پرسم که چرا صدام اعدام شد. برعکس، می‌گویم: اگر صدام به خاطر جنایاتش به اعدام محکوم شد، پس هر کسی که مرتکب جنایتی می‌شود باید با همان معیار قضاوت شود.


عدالت وقتی به یک انتخاب تبدیل شود، معنای خود را از دست می‌دهد.

به سیاست تبدیل می‌شود، به یک ابزار چانه‌زنی. به همان بازی قدرت برمی‌گردد، جایی که ارزش جان انسان با پرچمی که بالای سرش برافراشته شده سنجیده می‌شود.

دنیای ما پر از چنین تناقضاتی است: قدرت‌هایی که یک روز از آزادی مردم صحبت می‌کنند و روز دیگر با دولت‌های سرکوبگر توافق‌نامه امضا می‌کنند. کشورهایی که از حقوق بشر دفاع می‌کنند، اما وقتی منافع اقتصادی و ژئوپلیتیکی آنها تهدید می‌شود، ناگهان حافظه ها  محو می‌شود.

سیاستمدارانی که از صلح سخن می‌گویند، در حالی که کشورشان میلیاردها دلار سلاح می‌فروشد

و بعد، همان‌ها پشت تریبون می‌ایستند و با چهره‌ای جدی برای بشریت نسخه می‌پیچند.

گاهی انسان واقعاً نمی‌داند به این صحنه باید بخندد یا گریه کند.

زیرا قربانیان دیگر زنده نیستند تا از خود دفاع کنند. آنها در گورستان‌ها هستند. آنها در اردوگاه‌های پناهندگان هستند. آنها در ویرانه‌های شهرها رها شده‌اند. آنها در عکس‌های خانوادگی قدیمی هستند. اما سیاستمداران هنوز پشت تریبون هستند و هنوز سخنرانی می‌کنند. آنها هنوز درباره اخلاق صحبت می‌کنند. آنها هنوز تصمیم می‌گیرند که چه کسی «خوب» است و چه کسی «بد». و شاید تلخ‌ترین بخش داستان این باشد که جهان گاهی اوقات نه با خود جرم، بلکه با جنایتکاری که آن را مرتکب شده است، مشکل دارد. اگر جنایتکار به اردوگاه سیاسی مدرن تعلق داشته باشد، توجیه وجود دارد. اگر نه، محکومیت. اگر متحد حزب باشد، سکوت. اگر در خدمت منافع باشد، «رئالیسم سیاسی». اگر خلاف منافع مدرن باشد، «تهدیدی برای امنیت جهانی». اما؛ این دیگر عدالت نیست. این فقط زبان ظریف‌تر همان سیاست قدرت قدیمی است.

البته، من صدام حسین را محکوم می‌کنم. بدون هیچ اما و اگری

دقیقاً به همین دلیل، وقتی جنایتکار دیگری پشت تریبون می‌ایستد و خود را ناجی جهان معرفی می‌کند، نمی‌توانم ساکت بمانم.

یک جنایتکار، با کت و شلوار و پرچم و تریبون رسمی، انسان بی گناه نمی شود.


تاریخ باید همه را با یک ترازو بسنجد. نه فقط شکست‌خوردگان. نه فقط کسانی که دیگر قدرت دفاع از خود را ندارند. بلکه قدرتمندانی که اکنون پشت تریبون ایستاده‌اند. زیرا شاید بزرگترین دروغ در سیاست جهانی این نباشد که برخی سیاستمداران دروغ می‌گویند.


بزرگترین دروغ این است که گاهی اوقات یک جنایت بر اساس اینکه چه کسی آن را مرتکب شده است نامگذاری می‌شود.


و تا زمانی که این چنین باشد، جهان نه از جنایتکاران رها خواهد شد و نه از جنگ. فقط تریبون‌ها تغییر می‌کنند.


گویا روشن— تمامی حقوق محفوظ است

 

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

آقای رئیس جمهور، تنها چیزی که می‌خواهم بازگشت به وطنم است. نویسنده: گویا روشن

پروژه‌های تفرقه‌افکنانه ترامپ در خاورمیانه— نویسنده گویا روشن

لیبی در دوران قذافی؛ — نویسنده: گویا روشن