زمان همه چیز را نمیبرد؛ بعضی چیزها را فقط عمیقتر دفن میکند- نویسندە: گویا روشن
زمان همه چیز را نمیبرد؛ بعضی چیزها را فقط عمیقتر دفن میکند
سالها به ما گفتهاند که زمان درمان میکند؛ کافی است صبر کنیم تا زخمها بسته شوند، خاطرهها کمرنگ شوند و دردها راه خود را به فراموشی بسپارند. اما زندگی همیشه با این نسخهٔ ساده کنار نمیآید.
حقیقت این است که زمان همه چیز را نمیبرد.
بعضی رنجها از بین نمیروند؛ فقط در لایههای عمیقتری از وجود ما دفن میشوند. آنها دیگر هر روز فریاد نمیزنند، اما خاموش هم نمیشوند. مانند آتشی زیر خاکستر، سالها بیصدا میمانند و ناگهان با یک صدا، یک بو، یک تصویر یا حتی یک نام، دوباره جان میگیرند.
برخی آدمها تصور میکنند فراموش کردهاند. نه؛ آنها فقط یاد گرفتهاند با آن درد زندگی کنند. میان فراموشی و دفن شدن فاصلهٔ بزرگی وجود دارد. فراموشی یعنی چیزی کە دیگر وجود نداشته باشد؛ اما دفن شدن یعنی هنوز آنجاست، فقط از چشم پنهان شده است.
شاید به همین دلیل است که بعضی خاطرات با گذشت دهها سال هنوز اشک به چشم میآورند. بعضی خیانتها هنوز تلخاند. بعضی حسرتها هنوز سنگینی میکنند. زمان از کنار آنها عبور کرده است، اما نتوانسته آنها را با خود ببرد.
انسان موجودی نیست که گذشتهاش را دور بیندازد. او گذشته را با خود حمل میکند؛ در سکوت، در نگاهش، در انتخابهایش و گاهی حتی در ترسهایی که دلیلشان را نمیداند.
زمان قاضی نیست؛ گورکن است. بسیاری از چیزها را زیر خاک پنهان میکند، اما نابودشان نمیکند. و گاهی سالها بعد، زندگی با یک اتفاق کوچک، آنچه را دفن شده بود دوباره از زیر خاک بیرون میآورد.
شاید بلوغ واقعی آن نباشد که وانمود کنیم چیزی را فراموش کردهایم. شاید بلوغ آن باشد که بپذیریم بعضی زخمها هرگز کاملاً نمیروند؛ فقط یاد میگیریم چگونه با حضور خاموششان زندگی کنیم.
زمان همه چیز را نمیبرد؛ بعضی چیزها را فقط عمیقتر دفن میکند.

نظرات