جنگ تحمیلی آمریکا علیه ایران

جنگ تحمیلی آمریکا علیه ایران

جنگی که توسط آمریکا علیه ایران آغاز شده، بحرانی را به وجود آورده است که نظم بین‌المللی را به بوته آزمایش گذاشته است. این بحران نتیجه دهه‌ها اختلافات سیاسی، تحریم‌های اقتصادی و فشار امنیتی بر ایران است. طبیعتاً، جنگ فعلی باید در چارچوب وسیع‌تری بررسی شود. این چارچوب نه تنها خود جنگ، بلکه نحوه برخورد جامعه بین‌المللی با مفاهیم حاکمیت، حق دفاع از خود و مسئولیت دولت‌ها در قبال پیامدهای تصمیمات نظامی را نیز در بر می‌گیرد.



با توجه به سوالات مهمی که این بحران و سابقه طولانی تحریم‌های اقتصادی مطرح کرده است، پیامدهای آنها فراتر از ساختار سیاسی است و بر زندگی مردم تأثیر می‌گذارد.


بنابراین، ادعاهای مربوط به حمایت از حقوق بشر تنها زمانی اعتبار پیدا می‌کنند که استانداردهای آنها به طور مداوم در موقعیت‌های مختلف اعمال شود. اگر حقوق بشر یک اصل جهانی است، نباید فقط زمانی به آنها استناد شود که با اهداف سیاسی یک قدرت بزرگ همسو باشند.


همین امر در مورد مخالفت با جنگ نیز صدق می‌کند. اگر دولت‌های غربی واقعاً مخالف تشدید جنگ‌ها بودند، انتظار می‌رفت که مخالفت خود را قبل از شروع درگیری و در مرحله تصمیم‌گیری ابراز کنند، نه فقط زمانی که پیامدهای اقتصادی و امنیتی جنگ مستقیماً بر منافع خودشان تأثیر می‌گذارد. نمی‌توان از یک سو از صلح صحبت کرد و از سوی دیگر وقتی کشوری مجبور به جنگ می‌شود و تصمیمی گرفته می‌شود که احتمال تشدید بیشتر جنگ را افزایش می‌دهد، سکوت کرد. این تناقض، اعتماد عمومی به سیاست‌های خارجی کشورهایی را که ادعای دفاع از نظم بین‌المللی را دارند، تضعیف می‌کند.


در عین حال، گسترش درگیری به سایر کشورهای منطقه، مشکل جدی ایجاد کرده است. اگر کشورهایی مانند کویت، بحرین و اردن واقعاً می‌خواستند از گسترش درگیری به سرزمین‌های خود جلوگیری کنند، باید از پذیرش نیرو یا امکانات نظامی از یک قدرت خارجی خودداری می‌کردند تا از تبدیل شدن کشورهایشان به میدان جنگ جلوگیری کنند. بنابراین، ارزیابی مسئولیت این وضعیت بدون در نظر گرفتن منشأ بحران غیرممکن است. هر اقدام نظامی عواقبی دارد و هر تصمیمی برای شروع جنگ باید در برابر واکنش‌های احتمالی طرف مقابل و پیامدهای منطقه‌ای آنها سنجیده شود.


یک حمله می‌تواند واکنشی را برانگیزد؛ یک واکنش می‌تواند حمله دیگری را برانگیزد؛ و در نهایت، چندین کشور می‌توانند بدون اینکه مستقیماً بحران را آغاز کرده باشند، در چرخه‌ای از درگیری گرفتار شوند.


در چنین شرایطی، مسئولیت سیاسی دولت‌ها محدود به تصمیم اولیه آنها نیست؛ بلکه شامل ارزیابی پیامدهای آن تصمیم و تلاش برای جلوگیری از گسترش بحران نیز می‌شود.


بنابراین، هیچ کس نمی‌تواند انتظار داشته باشد که ایران در مواجهه با حمله سکوت کند. کشوری که مورد حمله قرار گرفته است، حق دفاع از خود را دارد. برای اینکه قوانین بین‌المللی معتبر باشند، باید تحت هر شرایطی و طبق یک استاندارد نسبتاً ثابت برای همه کشورها اعمال شوند.


اگر کشوری به دلیل قدرت نظامی یا موقعیت سیاسی خود از قوانینی که دیگران ملزم به رعایت آن هستند، معاف باشد، نه تنها یک جنگ خاص در معرض خطر است، بلکه اعتبار کل سیستم بین‌المللی نیز در معرض خطر است.


البته، مسئله ایران صرفاً یک اختلاف سیاسی بین تهران و واشنگتن نیست. سوال این است: آیا می‌توان کشوری را سال‌ها تحت فشار قرار داد، سپس به یک رویارویی نظامی سوق داد و در نهایت از او انتظار داشت که از خود دفاع نکند؟


پاسخ روشن است: خیر. ایران حق دفاع از خود را دارد. راه خروج از این بحران نه در شعارهای سیاسی، بلکه در پذیرش مسئولیت، جلوگیری از تشدید بیشتر اوضاع و ایجاد چارچوبی مناسب برای مذاکرات نهفته است. صلح تنها در صورتی معنادار است که هر دو طرف یک اصل مشترک داشته باشند؛ صلح واقعی از طریق خشونت حاصل نمی‌شود و مذاکرات باید بر اساس احترام متقابل و عاری از اجبار و دیکتاتوری باشد.


نویسنده: گویا روشن

کلیه حقوق محفوظ است


 

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

آقای رئیس جمهور، تنها چیزی که می‌خواهم بازگشت به وطنم است. نویسنده: گویا روشن

پروژه‌های تفرقه‌افکنانه ترامپ در خاورمیانه— نویسنده گویا روشن

لیبی در دوران قذافی؛ — نویسنده: گویا روشن