آیا حقوق بشر یک ابزار سیاسی است؟
فعالان حقوق بشر سالهاست که درباره فلسطین صحبت میکنند، اما فاصله بین حرف و عمل به اندازه خونی است که روزانه در فلسطین ریخته میشود.
سازمانهای بینالمللی گزارشها را منتشر میکنند، کنفرانسها را برگزار میکنند، قطعنامهها را تصویب میکنند و دولتها یکی پس از دیگری بیانیه صادر میکنند. اما اگر همه این سازوکارهای بینالمللی برای متوقف کردن کشتار مداوم غیرنظامیان ناتوان هستند، باید بپرسیم: هدف این نهادها در وهله اول چیست؟
شکی نیست که اسناد، گزارشها و هشدارهای متعددی در مورد قتل عام فلسطینیان توسط اسرائیل وجود دارد. حتی سازمانهای حقوق بشر سالهاست که گزارشهای متعددی در مورد این فاجعه و نقض حقوق فلسطینیان منتشر میکنند. اما چه چیزی تغییر کرده است؟
هیچ چیز؛
برعکس، مردم فقط از مبارزات قدرت خسته شدهاند. زیرا تا زمانی که طرف مقابل ضعیف باشد، قوانین بینالمللی جدی گرفته میشود. اما وقتی یک متحد قدرتمند، منافع استراتژیک، قراردادهای نظامی و نفوذ سیاسی در خطر باشد، اصولی که آنها با شور و شوق از آنها دفاع میکنند، قربانی منافع شخصی پشت درهای بستە پنهان میشوند.
این پارادوکس، فلسطین را به معیار واقعی ادعاهای «حقوق بشر» تبدیل میکند.
چگونه میتوانیم بدون استفاده از ابزارهای مؤثر برای فشار آوردن به دولتی که مرتکب نسلکشی میشود و از حمایت سیاسی و نظامی قدرتهای بزرگ برخوردار است، در مورد حق حیات، کرامت انسانی و حفاظت از غیرنظامیان صحبت کنیم؟
زیرا؛ یک اعلامیه مانع از قتل عام نمیشود. محکومیت، خانهای را بازسازی نمیکند. جلسات دادرسی، کودکی را از زیر آوار نجات نمیدهد. نگرانی برای مردمی که روزانه تحت سیاستهای قدرتهای جنایتکار رنج میبرند، عملاً بیمعنی است.
البته، این مشکل محدود به سازمانهای حقوق بشری نیست. این سازمانها مطمئناً میتوانند گزارش دهند، مستندسازی کنند و خواستار پاسخگویی شوند. با این حال، قدرت پایان دادن به جنگها و تغییر موازنه سیاسی قدرت در دست دولتها است. وقتی دولتها، علیرغم ظرفیتشان برای اعمال فشار، منافع سیاسی خود را بر اصولی که در مجامع بینالمللی رعایت میکنند، اولویت میدهند، دیگر نمیتوان این را به عنوان ضعف نهادهای حقوق بشری توجیه کرد.
در چنین لحظهای، این سؤال اساسیمطرح میشود: ژستهای توخالی کشورهای غربی، کانادا و استرالیا در به رسمیت شناختن فلسطین کجاست؟
قابل توجه است که از همان ابتدا مشخص بود که این تصمیمات بیشتر تبلیغاتی هستند تا عملی واقعی. ماهیت اشغال تغییر نکرده است؛ قتل عامها و محاصرهها ادامه دارد، خانهها ویران میشوند و کودکان از ترس و گرسنگی رنج میبرند. بنابراین واضح است که این کار نه از روی دلسوزی برای مردم غزه، بلکه به عنوان یک بازی قدرت و یک تاکتیک مذاکره سیاسی انجام شده است. اگر در عمل چیزی تغییر نکند، به رسمیت شناختن روی کاغذ چه ارزشی دارد؟ آیا صرفاً بهانهای برای فاصله گرفتن از مسئولیت در مورد این موضوع بود، یا ابراز ترس از دست دادن آبرو در نظر مردم خود؟
بنابراین ، با اطمینان کامل می توان گفت : آنها میتوانستند از این جنایت جلوگیری کنند، اما تصمیم گرفتند از منافع خود محافظت کنند. اینها همان کشورهایی هستند که بیش از ده قرن در این جنایات سکوت کردند و همدست بودند. کشورهایی که با کمکهای تسلیحاتی و دیپلماتیک از اسرائیل حمایت میکنند.
بنابراین، برای این کشورها، حقوق بشر تنها زمانی مورد استناد قرار میگیرد که اقدامات آنها هیچ پیامد سیاسی نداشته باشد.
بنابراین ، تأکید بر این نکته مهم است که فلسطین دیگر صرفاً قربانی جنگ نیست، بلکه قربانی بازیهای قدرت نیز هست.
فلسطین صرفاً یک بحران انسانی نیست، بلکه یک رسوایی سیاسی برای سیستمی است که ادعا میکند حاکمیت قانون بالاتر از قدرت است. به عبارت دیگر، حقوق بشر هنوز به طور یکسان برای همه اعمال نمیشود. قانون برای آسیبپذیران اعمال میشود، در حالی که با ستمگران مذاکره میشود. آسیبپذیران محکوم میشوند، در حالی که ستمگران تحمل میشوند. آسیبپذیران پاسخگو نگه داشته میشوند، در حالی که جنایتکاران مجازات نمیشوند.
تاریخ بین جنایتکاران و تماشاگران بیگناه تمایز قائل میشود. اما مرز بین تماشاگران منفعل و همدستان همیشه مشخص نیست.
این موضوع به خودی خود در مورد «حقوق بشر» نیست، بلکه در مورد یک ابزار سیاسی به نام حقوق بشر است. شاید مهمترین سوال این باشد: اگر حقوق بشر نمیتواند از مردم در برابر قدرت محافظت کند، پس به چه هدفی خدمت میکنند؟
آیا آنها فقط به قدرتمندان خدمت میکنند؟
نویسنده: گویا روشن
کلیه حقوق محفوظ است

نظرات