چرا مسلمانان به کشورهای همسایه مهاجرت نمی‌کنند؟

چرا مسلمانان به کشورهای همسایه مهاجرت نمی‌کنند؟

سال‌هاست که بحث‌ها در مورد مهاجرت مسلمانان به اروپا، کانادا، استرالیا و سایر کشورهای غیرمسلمان عمدتاً بر خود کشورهای مقصد متمرکز بوده است. در حالی که جنبه‌های مختلفی، از تبعیض و اسلام‌هراسی گرفته تا سیاست مهاجرت، ادغام فرهنگی و نحوه برخورد با مهاجران، مورد بحث قرار گرفته است.

اما یک سوال اساسی به ندرت پرسیده می‌شود: چرا مسلمانان قبل از مهاجرت به کشورهای غیرمسلمان به کشورهای مسلمان نمی‌روند؟


به عنوان مثال، چرا یک عراقی که به دنبال امنیت و آینده‌ای بهتر است باید هزاران کیلومتر سفر کند؟ چرا نمی‌تواند به یک کشور مسلمان نزدیک‌تر مانند امارات متحده عربی برود تا به طور قانونی زندگی و کار کند؟


چرا یک افغان که از جنگ، فقر یا بی‌ثباتی فرار می‌کند، نباید فرصت زندگی قانونی و با عزت در پاکستان، ایران یا سایر کشورهای مسلمان را داشته باشد؟


همین سوال در مورد صدها هزار نفر از سایر کشورهای مسلمان نیز صدق می‌کند.

گاهی اوقات، برای درک یک بحران، بررسی ریشه‌های مهمتر از بررسی پیامدهای آن است.


بنابراین، مشکل نه تنها در خود مهاجرت، بلکه در موانع بی‌شماری که بین کشورهای مسلمان ایجاد شده است نیز نهفته است. برخی از کشورهایی که ادعا می‌کنند وحدت جامعه مسلمانان را ترویج می‌دهند، محدودیت‌های بسیار سختی را در مورد اقامت، ویزا، مجوز کار و رویه‌های اداری برای مسلمانان سایر کشورها اعمال می‌کنند. این رفتار عملاً ایمان مشترک آنها را زیر سوال می‌برد.


زیرا در ظاهر، ما مسلمان و برادر هستیم. اما وقتی صحبت از محل زندگی، کار و ساختن زندگی‌مان می‌شود، مرزهای ملی دوباره نمایان می‌شوند.


شاید سوال مناسب‌تر این باشد: اگر یک مسلمان نتواند به طور قانونی و آبرومندانه در یک کشور مسلمان دیگر زندگی کند، چه گزینه‌های دیگری دارد؟ 

وقتی راه‌های قانونی مسدود می‌شوند، راه‌های غیرقانونی طبیعتاً جذاب‌تر می‌شوند.


قاچاقچیان انسان از این وضعیت سوءاستفاده می‌کنند. در نتیجه، مسیرهای قاچاق خطرناکی پدیدار می‌شوند.


قایق‌های قدیمی و نامناسب پر از انسان می‌شوند و خانواده‌های بی‌شماری پول و جان خود را به قاچاقچیان انسان می‌سپارند.


و وقتی فاجعه‌ای رخ می‌دهد، همه درباره «بحران مهاجرت» صحبت می‌کنند، گویی ناگهان در سواحل اروپا ظاهر شده است.


اما بحران خیلی زودتر آغاز شده بود.

این بحران زمانی آغاز شد که مردم دیگر نمی‌توانستند راه قانونی برای زندگی در منطقه‌ای نزدیک به سرزمین مادری و فرهنگ خود پیدا کنند.


مهاجرت غیرقانونی همیشه صرفاً به دلیل جذابیت کشور مقصد نیست.

گاهی اوقات نیز نتیجه فقدان جایگزین‌های موجود در نزدیکی است.

اگر مسلمانان می‌توانستند به یک کشور مسلمان مرفه مهاجرت کنند، در آنجا کار کنند و آینده‌ای بسازند بدون اینکه با قوانین، هزینه‌ها و محدودیت‌های بی‌شمار اقامت روبرو شوند، آیا باز هم حاضر بودند جان خود را در مسیرهای قاچاق به اروپا به خطر بیندازند؟


 البته، پاسخ برای همه یکسان نیست. اما غیرقابل انکار است که بخشی از مهاجرت به غرب به دلیل فقدان جایگزین در کشورهای مسلمان است.


اینجا یک تناقض وجود دارد: برخی از کشورهای مسلمان اقتصادهای قوی دارند که می‌توانند میلیون‌ها کارگر خارجی را جذب کنند، اما برای بسیاری از مسلمانان از کشورهای بحران‌زده، مسیر اقامت دائم یا حتی یک زندگی پایدار بسیار دشوار است..


به عبارت دیگر، یک کشور مسلمان ممکن است به کارگر نیاز داشته باشد، اما لزوماً مهاجران را به عنوان اعضای جامعه خود نمی‌پذیرد. کارگران می‌توانند وارد کشور شوند.

اما ماندن در آنجا، ایجاد حس تعلق و ساختن آینده دو چیز کاملاً متفاوت هستند. این تمایز بسیار مهم است. اگر کشورهای مسلمان واقعاً از همبستگی اسلامی صحبت می‌کنند، شاید زمان آن رسیده باشد که این همبستگی را از یک شعار صرف به یک سیاست مهاجرتی مشخص تبدیل کنند.


چرا نباید مسیرهای قانونی و انسانی بیشتری بین کشورهای مسلمان برای افرادی که از جنگ، فقر، ظلم یا ناامنی فرار می‌کنند، وجود داشته باشد؟ چرا یک عراقی، سوری، افغان، یمنی، سودانی یا هر مسلمان دیگری که آینده‌ای در سرزمین خود نمی‌بیند، نباید این فرصت را داشته باشد که قبل از تسلیم شدن به قاچاقچی، گزینه‌ای امن و قانونی در منطقه خود پیدا کند؟


اگر کشورهای مسلمان چنین مسیرهایی را ایجاد کنند، مهاجرت به کشورهای غیرمسلمان می‌تواند شکل اساساً متفاوتی به خود بگیرد. با این حال، این بدان معنا نیست که کشورهای غربی هیچ مسئولیتی ندارند. آنها نیز باید با تبعیض، اسلام‌هراسی و رفتار غیرانسانی با مهاجران مبارزه کنند.


اما اگر فقط کشور مقصد را در نظر بگیریم، نیمی از داستان را از دست داده‌ایم. ما باید مبدا را نیز در نظر بگیریم. باید از کشورهای مسلمان بپرسیم: چرا شخصی که از یک کشور مسلمان در جستجوی یک زندگی امن، قانونی و شرافتمندانه است، اغلب مجبور می‌شود از جهان اسلام عبور کند و خود را در مکانی بیابد که حتی ممکن است با تبعیض و اسلام‌هراسی روبرو شود؟


این سوال بی‌اهمیتی نیست.


شاید بخشی از راه‌حل بحران مهاجرت نه در بستن مرزهای اروپا، بلکه در باز کردن درهای کشورهای مسلمان به روی یکدیگر باشد. اگر یک مسلمان نتواند در یک کشور مسلمان دیگر زندگی کند و مجبور است برای تأمین زندگی و آینده خود به یک کشور غیرمسلمان پناه ببرد، قبل از سرزنش اروپا، باید از خود بپرسیم: ما، کشورهای مسلمان، چه چیزی را از آنها دریغ کرده‌ایم که آنها را به دنبال جایگزین سوق داده است؟


و شاید این تلخ‌ترین بخش داستان باشد.


ما از وحدت صحبت می‌کنیم، اما مرزها را ترسیم می‌کنیم.

ما از برادری صحبت می‌کنیم، اما ماندن را دشوار می‌کنیم.

ما از همبستگی صحبت می‌کنیم، اما یک مسلمان از یک کشور همسایه را در صف ویزا، مجوز و مراحل قانونی منتظر می‌گذاریم.

وقتی آنها سپس مسیر قاچاق انسان را انتخاب می‌کنند و جان خود را به خطر می‌اندازند، از خود می‌پرسیم: چرا آنها از ابتدا به اروپا رفتند؟


شاید سوال درست این باشد: چرا نگذاشتیم آنها نزدیک وطن خود بمانند؟


 نویسندە: گویا روشن

تمامی حقوق محفوظ می باشد.

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

آقای رئیس جمهور، تنها چیزی که می‌خواهم بازگشت به وطنم است. نویسنده: گویا روشن

پروژه‌های تفرقه‌افکنانه ترامپ در خاورمیانه— نویسنده گویا روشن

لیبی در دوران قذافی؛ — نویسنده: گویا روشن