قدرت بدون مسئولیت


واقعاً غم‌انگیز است که سرنوشت میلیون‌ها انسان در دستان کسانی قرار دارد که سال‌ها میان غرور، ترس، جاه‌طلبی و توهم قدرت در نوسان بوده‌اند.

کسانی که حتی نمی‌توانند خشم خود را مهار کنند، اجازه دارند سرنوشت میلیون‌ها نفر را تعیین کنند و بعد، از آزادی ملت‌ها سخن بگویند. بدتر از آن، می‌توانند با یک امضا ده‌ها هزار انسان را راهی جنگ کنند و سپس برای خود عناوینی چون «رهبر»، «مدیر»، «قهرمان ملی» یا حتی «مورخ» بسازند.

اما زمان، عناوین و افتخارات، همگی زودگذرند. با این حال، برخی صاحبان قدرت می‌توانند در مدت کوتاهی جهان را به ورطه‌ای خونین بکشانند. آنها ملت‌ها را همچون ارتش‌های خصوصی خود می‌بینند، نسل‌های آینده را گروگان تصمیم‌های امروز می‌کنند و خون بی‌گناهان را به امضای خود بر تاریخ تبدیل می‌کنند.

و شاید دردناک‌ترین بخش ماجرا این باشد که جاه‌طلبی، گاهی آنها را به این باور می‌رساند که قدرت بیشتر، یعنی حق بیشتر برای تحمیل اراده.

اما حقیقت درست برعکس است:

هرچه قدرت بیشتر باشد، مسئولیت نیز باید بیشتر باشد.

با این حال، در جهان ما اغلب عکس این اتفاق رخ می‌دهد. هرچه قدرت بیشتر می‌شود، پاسخ‌گویی کمتر می‌شود؛ هرچه تصمیم‌ها بزرگ‌تر می‌شوند، فاصله با واقعیت بیشتر می‌شود و هرچه خواسته‌های صاحبان قدرت افزایش می‌یابد، صدای مردم ضعیف‌تر شنیده می‌شود.

کسانی پشت میزهای مذاکره دیوارهایی می‌سازند که طرف مقابل قادر به عبور از آنها نیست و سپس، با آسودگی، جنگ‌هایی را انتخاب می‌کنند که خود هرگز در آنها نخواهند جنگید. بمب‌هایی را انتخاب می‌کنند که هرگز بر سر خانه‌هایشان فرود نخواهد آمد و محاصره‌هایی را تحمیل می‌کنند که خانواده‌های خودشان هرگز طعم گرسنگی آن را نخواهند چشید.

آنها درباره سرنوشت میلیون‌ها آواره تصمیم می‌گیرند، در حالی که خانواده‌هایشان هزاران کیلومتر دورتر، در امنیت زندگی می‌کنند.

این دیگر فقط یک مسئله سیاسی نیست؛ این شکافی عمیق و خطرناک میان تصمیم‌گیرندگان و قربانیان تصمیم‌های آنهاست.

هرچه این فاصله بیشتر شود، انسان‌ها نیز در نگاه صاحبان قدرت، نامرئی‌تر می‌شوند. رنجشان به عدد تبدیل می‌شود، کشته‌شدگان به «قربانی» و آوارگان به «پیامد». خانه‌های ویران‌شده به «خسارت جانبی» تقلیل می‌یابند و کودکانی که زیر آوار جان می‌دهند، تنها بخشی از یک آمار می‌شوند.

اما هیچ انسانی آمار نیست.

هر کدام از آنها زندگی داشتند، خانواده داشتند، رویا داشتند و آینده‌ای که شاید هرگز فرصت دیدنش را پیدا نکردند.

شاید تنها «جرم» آنها این بود که در جایی متولد شدند که صاحبان قدرت تصمیم گرفتند سرنوشتشان را تعیین کنند.

گاهی از خودم می‌پرسم: اگر رؤسای دولت‌ها را با همان معیارهایی انتخاب می‌کردیم که برای انتخاب خلبانان به کار می‌بریم، چه اتفاقی می‌افتاد؟

خلبان باید آموزش دیده باشد. باید بتواند در شرایط بحرانی تصمیم درست بگیرد. باید در لحظه خطر آرامش خود را حفظ کند و مهم‌تر از همه، مسئولیت جان انسان‌هایی را که به او اعتماد کرده‌اند بپذیرد.

هیچ خلبانی حق ندارد در لحظه خشم، هواپیما را به سقوط بکشاند.

اما برای سپردن سرنوشت میلیون‌ها انسان، گاهی تنها کافی است کسی خوب شعار بدهد، نفرت ایجاد کند، ترس بپراکند و مردم را متقاعد کند که جهان بدون او فرو خواهد ریخت.

و دقیقاً همین‌جا، مشکل آغاز می‌شود.

ما گاهی برای خرید یک خودرو بیشتر تحقیق می‌کنیم تا برای انتخاب کسی که قرار است سرنوشت کشور و آینده فرزندانمان را برای سال‌ها تعیین کند.

سپس، وقتی همه‌چیز به سمت ویرانی می‌رود، از خود می‌پرسیم:

چرا سرنوشت ما این‌گونه رقم خورد؟

جامعه‌ای که سیاستمداران را فراتر از قانون قرار دهد، دیر یا زود هزینه آن را خواهد پرداخت.

شاید زمان آن رسیده است که پیش از آنکه شیفته عنوان‌ها، شعارها و نمایش قدرت شویم، به شخصیت کسانی نگاه کنیم که می‌خواهند قدرت را در دست بگیرند.

از خود بپرسیم:

آیا کسی که غرق در خشم، غرور، انتقام و توهم است، شایسته تصمیم‌گیری درباره زندگی میلیون‌ها انسان است؟

آیا کسی که صدای مخالف را دشمن می‌بیند، می‌تواند مدافع آزادی باشد؟

آیا لباس نظامی، انسان را خردمند می‌کند؟

آیا عنوان «رئیس‌جمهور»، «فرمانده» یا «نخست‌وزیر» کسی را از خطا و پاسخ‌گویی معاف می‌کند؟

هرگز.

هیچ‌کس آن‌قدر عاقل نیست که بتواند جان انسان‌های دیگر را قربانی غرور یا ایدئولوژی شخصی خود کند و سپس این فاجعه را «اجتناب‌ناپذیری تاریخی» بنامد.

قدرت، امتیاز نیست؛ مسئولیت است.

و شاید مهم‌ترین پرسشی که باید پیش از هر انتخاب از خود بپرسیم، همین باشد:

چه کسی خرد، مسئولیت و فروتنی لازم برای در دست گرفتن قدرت را دارد؟

و چه کسی واقعاً می‌فهمد که زندگی انسان‌ها، میدان قمار جاه‌طلبی‌های سیاسی نیست؟

نویسنده: گویا روشن
کلیه حقوق محفوظ است
 

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

آقای رئیس جمهور، تنها چیزی که می‌خواهم بازگشت به وطنم است. نویسنده: گویا روشن

پروژه‌های تفرقه‌افکنانه ترامپ در خاورمیانه— نویسنده گویا روشن

لیبی در دوران قذافی؛ — نویسنده: گویا روشن