موش توی سوراخ نمیرفت، جارو به دمش میبست
موش توی سوراخ نمیرفت، جارو به دمش میبست
گاهی اوقات بعضی حرفها آدم را یاد یک ضربالمثل قدیمی میاندازد:
موش توی سوراخ نمیرفت، جارو به دمش میبست.
موش توی سوراخ نمیرفت، جارو به دمش میبست.
یعنی بعضیها هنوز مطمئن نیستند که از سوراخ رد میشوند یا نه، خودشان را به پرچم و بلندگو مجهز کردهاند!
مثلاً میگویند رضا پهلوی از طرف مردم ایران صحبت میکند. این دقیقاً یکی از همین موارد است.
من نمیفهمم؛ آیا او انقلابی شده و ما عقبماندهایم، یا او پادشاه شده و ما هنوز خوابیم؟
منظورم این است: از طرف کدام مردم؟
از طرف من، به عنوان یک ایرانی؟
از طرف میلیونها ایرانی که او را نمیخواهند؟
از طرف کسانی که مخالف سلطنت هستند؟
از طرف کسانی که جمهوری اسلامی میخواهند؟
یا فقط از طرف بخش کوچکی از مردم خارج از ایران که از او حمایت میکنند؟
البته، او کاملاً مجاز است که بگوید:
"این چیزی است که من و هوادارانم میخواهیم." هیچ اشکالی در این نیست.
اما اینکه یک نفر دهانش را باز کند و از طرف کل یک ملت صحبت کند، واقعاً برای من غیرقابل قبول است.
مردم ایران چنین اختیاری به او ندادهاند.
نه من به او چنین اختیاری دادهام و نه میلیونها ایرانی که دقیقاً مثل او فکر نمیکنند.
واقعاً شرمآور است که کسی خود را صدای مردمی معرفی کند که حتی فرصت و امکان ابراز نظر خود در مورد شکل آینده حکومت کشورشان را نداشتهاند.
چطور میتوانید خود را منتخب بدانید، در حالی که حتی انتخاب نشدهاید؟
چطور میتوانید از طرف مردم تصمیم بگیرید، در حالی که مردم ایران به شما رأی ندادهاند؟
منظورم این است که چگونه کسی میتواند با چنین اعتماد به نفسی از طرف «مردم ایران» صحبت کند؛ گویی وارد خاک ایران شده، از صندوق رأی عبور کرده و رأی میلیونها نفر را به جیب زده است؟
برای من، این فقط یک ادعای سیاسی نیست؛ بلکه توهین به شعور مردم ایران است.
حتی اگر کاملاً با یک سیاستمدار موافق باشم، اجازه نمیدهم که از طرف من صحبت کند، مگر اینکه به او چنین اختیاری را با اراده آزاد خود داده باشم.
چون من صاحب رأی خودم هستم.
شما صاحب رأی خودتان هستید.
هر ایرانی صاحب رأی خودش است.
و هیچکس حق ندارد این آرا را جمعآوری کند، در جیب خود بگذارد و سپس جلوی دوربینها بایستد و بگوید:
"من از طرف مردم ایران صحبت میکنم."
نه. از طرف خودت صحبت کن.
از طرف هوادارانت صحبت کن.
از طرف مردمی که به تو اعتماد دارند صحبت کن.
اما وقتی هنوز کسی چنین حقی را به تو نداده است، مردم ایران را پشت سر خود جمع نکن.
ایران جایگاه شخصی هیچکس نیست.
ایران میراث سیاسی هیچ سلسله یا فردی نیست.
مردم ایران سیاهی لشکر هیچ سیاستمداری نیستند که هر زمان لازم باشد بیایند و از طرف آنها صحبت کنند.
اگر روزی مردم ایران، در خاک ایران و در یک انتخابات آزاد و واقعی، او را انتخاب کنند، من اولین کسی خواهم بود که حق صحبت او را به عنوان نماینده مردم میپذیرم.
اما تا آن زمان، او فقط یک فرد عادی است؛ نه صدای یک ملت.
و این تفاوت کوچکی نیست.
این تفاوت بین «من میخواهم» و «مردم میخواهند» است.
و من واقعاً تعجب میکنم:
چطور کسی میتواند این دو را با هم اشتباه بگیرد؟
اگر من جای او بودم، قبل از اینکه بگویم:
«من از طرف مردم ایران صحبت میکنم»،
لحظهای با خودم خلوت میکردم و از خودم میپرسیدم:
«چه کسی مرا نماینده این ملت کرده است؟»
اگر جواب را نمیدانستم، سکوت میکردم.
چون گاهی سکوت بسیار محترمانهتر از صحبت کردن از طرف مردمی است که او را انتخاب نکردهاند.
و شاید برای برخی افراد بد نباشدکه قبل از بستن جارو به دمشان، ابتدا مطمئن شوند که روزنه
ای برای عبور آنها وجود دارد. 🐭
نویسنده: گویا روشن تمامی حقوق محفوظ است.

نظرات