جمهوری با سلطان و ولیعهد
ترکیه هنوز یک جمهوری است؛ نگران نباشید، تاج هنوز از موزه بیرون آورده نشده است! اما برخی رفتارهای سیاسی چنان یادآور سلطنت هستند که گویی تاریخ بیسروصدا از در پشتی به داخل خزیده است.
در یک جمهوری، قدرت باید از مردم سرچشمه بگیرد و به مردم بازگردد. اما وقتی یک سیاستمدار بیش از دو دهه در مرکز قدرت باقی میماند و نام اعضای خانوادهاش بارها در این حوزه نفوذ ظاهر میشود، دیگر صرفاً درباره یک سیاستمدار صحبت نمیکنیم؛ بلکه درباره فرهنگ قدرت صحبت میکنیم. در جمهوریها، معمولاً چیزی به نام «ولیعهد» وجود ندارد.
اما ظاهراً این یک قانون جهانی نیست. گاهی اوقات، تنها کاری که لازم است این است که یک رئیس جمهور به اندازه کافی در قدرت بماند تا مرز بین جمهوری و سلطنت به تدریج از بین برود.
در ترکیه امروز، نامی که بیش از هر زمان دیگری در بحثهای مربوط به آینده قدرت شنیده میشود، بلال اردوغان، پسر رئیس جمهور است. او در حال حاضر هیچ سمت رسمی دولتی ندارد، اما حضورش در شبکهای از مؤسسات آموزشی، سازمانهای جوانان و گروههای نزدیک به دولت، برخی از تحلیلگران را بر آن داشته است که او را کاندیدای بالقوه قدرت در آینده بدانند.
و اینجاست که داستان کمی جالب میشود.
زیرا اگر قرار باشد قدرت در یک جمهوری از پدر به پسر منتقل شود، تنها یک سؤال باقی میماند:
انتخابات برای چیست؟
شاید صرفاً برای تزئین ویترین جمهوری.
پدر سالها در صحنه سیاسی حضور داشته، ساختارهای قدرت را شکل داده و بر نهادهای سیاسی تأثیر گذاشته است و اکنون پسر به تدریج برجستهتر میشود. برخی گزارشها در سال ۲۰۲۶ حتی در مورد احتمال ایفای نقش سیاسی بیشتر توسط بلال اردوغان و سناریوهای مربوط به جانشینی او بحث کردهاند.
البته، بلال اردوغان هنوز نمیتواند «ولیعهد» نامیده شود، زیرا ترکیه هنوز هیچ کاخ سلطنتی رسمی ندارد.
اما چه اشکالی دارد که یک جمهوری یک ولیعهد غیررسمی داشته باشد؟
به هر حال، دنیا تغییر کرده است!
در دوران باستان، برای رسیدن به تاج و تخت به شمشیر نیاز بود؛ امروز، شاید نام خانوادگی مناسب کافی باشد.
و اینجاست که طنز داستان آشکار میشود:
هیچ اشکالی ندارد که پسر یک رئیس جمهور به دلیل تواناییهای خودش وارد سیاست شود.
اما اگر جامعه به جایی برسد که مردم قبل از رأی دادن، فقط به شجرهنامه خانوادگی نگاه کنند و بگویند:
"او پسر پدر است، پس باید نوبت او باشد،"
آنگاه دیگر با یک جمهوری معمولی سر و کار نداریم؛ ما با یک سلطنت روبرو هستیم که تاج خود را درون صندوق رأی پنهان کرده است.
جالبتر اینکه، خود بلال اردوغان در سالهای اخیر به چهرهای نزدیک به حوزه سیاسی و اجتماعی دولت تبدیل شده و حتی در سخنرانیهای عمومی از عملکرد پدرش تمجید کرده است.
اما مردم ترکیه یک سؤال ساده دارند، سؤالی که پاسخ آن چندان آسان نیست:
آیا کشور باید رئیس جمهور داشته باشد یا خانواده حاکم؟
زیرا این دو یکی نیستند.
یک رئیس جمهور میآید، در انتخابات پیروز میشود و روزی کنار میرود.
اما وقتی یک خانواده سیاسی به این باور میرسد که قدرت "حق خانوادگی" آنهاست، داستان بسیار متفاوتی آغاز میشود.
سپس روزی ممکن است کسی بپرسد:
«ولیعهد کجاست؟»
و شخص دیگری ممکن است پاسخ دهد:
«نگران نباش؛ او الان مشغول بنیادهای جوانان است!»
البته، ممکن است یک شوخی باشد. اما پشت هر شوخی، یک مسئله بسیار جدی وجود دارد.
زیرا جمهوری به این معنی است که قدرت نه ارث خانوادگی است و نه ملک خصوصی یک خانواده.
هیچ پدری نمیتواند از قبل کرسی قدرت را برای پسرش رزرو کند؛ همانطور که هیچ پسری نباید صرفاً به دلیل نام خانوادگیاش وارث قدرت در نظر گرفته شود.
اردوغان رئیس جمهور ترکیه است؛ بلال اردوغان، حداقل فعلاً، نیز یک شهروند است. اگر بلال وارد سیاست شود، باید مانند هر سیاستمدار دیگری - با رأی مردم، برنامه و تواناییهایش - قضاوت شود، نه با نام پدرش.
زیرا در یک جمهوری، مردم باید تصمیم بگیرند که چه کسی بر آنها حکومت کند - نه یک خانواده.
و شاید به همین دلیل است که عنوان «ولیعهد»، حتی وقتی با لبخند و به عنوان شوخی گفته میشود، در یک جمهوری کاملاً بیمعنی نیست.
یک سلطنت ممکن است تاج داشته باشد؛ یک جمهوری صندوق رأی دارد.
اما اگر ما به سادگی تاج را برداریم و همان خانواده را در صدر قدرت نگه داریم، شاید فقط شکل حکومت تغییر کرده باشد نه منطق اساسی آن.
ترکیه هنوز یک جمهوری است؛ اما جمهوریای است که باید مراقب باشد تاج بیسروصدا از موزه خارج نشود و بدون اینکه کسی متوجه شود، روی سر کسی قرار نگیرد.
نویسنده: گویا روشن - تمامی حقوق محفوظ است.

نظرات