انبوه اطلاعات، فقر اندیشه - نویسنده: گویا روشن

انبوه اطلاعات ، فقر اندیشه
امروز شاید ما در عجیبترین دوران تاریخ زندگی میکنیم؛ دورانی که همه یک گوشی هوشمند در دست دارند و خود را در حال قدم زدن در کتابخانه تصور میکنند. امروز اگر از کسی درباره جنگ، اقتصاد، مذهب، پزشکی، سیاست یا تاریخ بپرسید در عرض چند ثانیه پاسخ خواهید گرفت. نه به این دلیل که سالها درس خواندهاند، بلکه به این دلیل که دیشب یک ویدیوی یک دقیقهای تماشا کردهاند، و یا چند جمله در رسانههای اجتماعی خواندهاند.
غمانگیزترین بخش این است که بسیاری از ما دیگر وقت فکر کردن نداریم. اگر چیزی بیش از چند دقیقه طول بکشد، حوصلهمان سر میرود. اگر کتابی بیش از چند صفحه باشد، آن را کنار میگذاریم. در عوض، ساعتها صرف تماشای ویدیوهای بیمعنی میکنیم و تمام توجه خود را به آنها معطوف میکنیم.
در حالیکه، دانش واقعی نیاز به تلاش دارد. ما باید بخوانیم، بپرسیم و از اشتباهات خود درس بگیریم.
اما امروز، بازار نسخه ارزانتری از دانش را میفروشد: دانش سطحی، زودگذر و بدون ساختار. و مهمترین بخش این است که سطحی بودن به خواندن محدود نمیشود؛ بلکه به تجربیات نیز گسترش مییابد.
بنابراین مشکل، میزان اطلاعات نیست؛ برعکس، این خودش یک نعمت است. مشکل در تمایز بین دانستن و فهمیدن نهفته است.
زیرا این روزها مردم به جای متن، تیترها را میخوانند. آنها به جای تحقیق، ویدیو تماشا میکنند. به جای بحث و مناظره، جملات کوتاه را حفظ میکنند. و سپس، با همان چند جمله، هر موضوعی را با اعتماد به نفسی عجیب قضاوت میکنند، گویی سالها در مورد آن تحقیق کردهاند.
قابل توجه است که رسانههای اجتماعی نسلی را پرورش دادهاند که به جای جستجوی حقیقت، به شدت میخواهد اولین کسی باشد که نظر خود را بیان میکند. مهم نیست که درست باشد یا غلط. نکته اصلی این است که دیده شود.
در نتیجه، مردم به طور فزایندهای به قضاوت بدون تأمل، باور بدون تفکر و محکوم کردن دیگران بدون گوش دادن به نظرات مخالف عادت کردهاند.
به عنوان مثال، ممکن است کسی هرگز پا از شهر خود بیرون نگذاشته باشد. و هیچ تفاوت فرهنگی، سبک زندگی دیگر، سیستمهای سیاسی دیگر یا سایر تحولات تاریخی را تجربه نکرده باشد. با این حال، با این افق محدود تجربه، آنها در مورد کشورها، مردم، ادیان، سیستمهای اقتصادی و ملتها بدون اینکه یک روز هم در میان آنها زندگی کرده باشند، نظرات خود را بیان میکنند. انگار میتوان دنیا را از طریق صفحه نمایش یک تلفن همراه درک کرد و سپس، بر اساس آن چند قطعه و جمله، یک راه حل کلی و دلخواه ارائه داد. یک چیز را خوب و چیز دیگری را بد اعلام کرد. یک کشور را بهشت و کشور دیگر را جهنم نامید، بدون اینکه تشخیص دهد واقعیت همیشه جایی بین این قضاوتهای سادهلوحانه نهفته است.
حقیقت این است: انسانها دنیا را نه با دیدن، بلکه با تجربه کردن میسازند. و کسانی که فقط دیدهاند، اما زندگی نکردهاند، معمولاً در قضاوتهای خود فصیحترین هستند.
شاید به همین دلیل است که با وجود همه این اطلاعات، سوءتفاهمها افزایش مییابد، دروغها سریعتر پخش میشوند و مردم راحتتر فریب میخورند.
به نظر میرسد، وقت آن رسیده باشد، که کمتر حرف بزنیم، بیشتر بخوانیم؛ و به جای اتلاف وقت زیاد، بیشتر فکر کنیم. زیرا آینده توسط کسانی که پاسخ هر سؤالی را دارند، شکل نخواهد گرفت. بلکه توسط کسانی شکل میگیرد که هنوز شجاعت گفتن «نمیدانم، اما میخواهم بفهمم» را دارند.
.
نظرات