گاهی مرگ‌ بهتر از دوری عزیزان است- نویسنده: گویا روشن

گاهی مرگ‌بهتر از دوری عزیزان است

گاهی اوقات انسان به نقطه‌ای از زندگی می‌رسد که نه شادی را احساس می‌کند و نه از مرگ می‌ترسد؛ تنها خستگی عمیقی روحش را پر می‌کند. خستگی‌ای که از دوری، فقدان و فاصله‌ای که توصیف‌ناپذیر است، زاده می‌شود. در چنین لحظاتی، فکری تلخ در ذهن شکل می‌گیرد: "گاهی مرگ بهتر از جدایی از عزیزان است."


زیرا آنچه ما را رنج می‌دهد، فقدان عزیزان است، نه خود زندگی. زیرا ما نمی‌خواهیم زندگی به سادگی ادامه یابد؛ بلکه دوست داریم حضور کسانی را که به زندگی ما معنا بخشیده‌اند، احساس کنیم.


فاصله نوعی مرگ خاموش است؛ مرگی که در زیر زمین دفن نمی‌شود، بلکه هر روز چیزی را در درون فرد دفن می‌کند. انسان با خاطرات، صداها و تصاویری زندگی می‌کنند که هرگز تکرار نمی‌شوند. و این تکرارنشدن است که درد را عمیق‌تر می‌کند. ذهن انسان نمی‌تواند نیستی را بپذیرد، بنابراین آن را به صورت اشتیاق، آرزو و گاهی خشم تجربه می‌کند.


اما در دل همین رنج، یک حقیقت پنهان وجود دارد:.

زندگی، با تمام سختی‌اش، جایی است که انسان هنوز می‌تواند عشق را به شکل‌های دیگر تجربه کند؛ در یاد، در نوشتن، در ادامه دادن راه کسانی که دوستشان داشته است. 

دردِ دوری تلخ‌تر از آنچه می توان بیانش کرد، 

شاید آن جمله تلخ، بیشتر از آنکه درباره مرگ باشد، درباره عمق دوست داشتن باشد. هرچه عشق عمیق‌تر، دوری سخت‌تر. اما همین سختی نشان می‌دهد که چیزی ارزشمند وجود داشته است.

و انسان، در نهایت، بین مرگ و دوری انتخاب نمی‌کند؛ بلکه بین فراموش کردن و ادامه دادن انتخاب می‌کند. و ادامه دادن، اگرچه سخت، اما تنها راهی است که عشق را زنده نگه می‌دارد.


«مرگ، یک‌بار بر انسان فرود می‌آید؛ اما دردِ دوریِ عزیزان، هر روز او را از نو می‌شکند.»


نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

پروژه‌های تفرقه‌افکنانه ترامپ در خاورمیانه

نوری در دل تاریکی

به رسمیت شناختن یا شستن دست‌های خون‌آلود؟