سالها جنگیدم - نویسندە: گویا روشن


سالها جنگیدم 

 سال‌هاست کە در این دنیا می جنگم،  نه با سلاح، بلکه با چشمانم. با دیدن، فهمیدن، امید داشتن... و شکستن.

فکر می‌کردم اگر نزدیک‌تر شوم، حقیقت آشکارتر می‌شود. اما هر چه نزدیک‌تر شدم، بیشتر متوجه شدم که فاصله فقط جغرافیا نیست: فاصله بین انسان و حقیقت در همه جا یکسان است.

سال‌ها فکر می‌کردم این میزان بی‌تفاوتی، این خستگی خاموش، این تبدیل رنج به آمار و انسان به اعداد... یک بیماری محلی  است. اما اشتباه می‌کردم.

وقتی از نزدیک به جهان نگاه می‌کنید، می‌بینید که ساختارها متفاوت هستند، کلمات متفاوت هستند، اما رفتارها... مشابه هستند.

مردم در بسیاری از جاها نادیده گرفته می‌شوند و نتیجه تعجب‌آور نیست: آنها نیز یاد می‌گیرند که نادیده بگیرند. جامعه‌ای که دیده نمی‌شود، به تدریج فراموش می‌کند که ببیند.

و اینجاست که سیاست معنا پیدا می‌کند. نه به عنوان مدیریت زندگی، بلکه به عنوان مدیریت فاصله‌ها. فاصله بین وعده و واقعیت، بین تصمیم و زندگی، بین آنچه گفته می‌شود و آنچه انجام می‌شود.

بی‌تفاوتی از بالا شروع می‌شود، اما در پایین تکثیر می‌شود. و در نهایت، همه طرف‌ها شبیه هم می‌شوند: یکی نادیده می‌گیرد، دیگری یاد می‌گیرد که نادیده بگیرد.

و این تلخ‌ترین کشف است: این فقط یک کشور یا یک سیستم نیست. بلکە یک الگو است.

به نظر می‌رسد که جهان یک طبل بزرگ نیست... بلکه مجموعه‌ای از طبل‌های توخالی است که از دور بلند به نظر می‌رسند، اما وقتی نزدیک‌تر می‌شوید، همه آنها صدای یکسانی دارند: بی‌تفاوتی.

و شاید ضرب‌المثل قدیمی درست باشد: صدای طبل از دور خوش است.

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

سکوت و همدستی در جنایت

مرد هزار چهره خاورمیانه

پروژه‌های تفرقه‌افکنانه ترامپ در خاورمیانه