من در شگفتم- نویسنده گویا روشن
در شگفتم
من در شگفتم، زیرا بسیار دردناک و دلخراش است وقتی کشوری که خاکش مورد تهاجم قرار گرفته، رهبران، فرماندهان، دانشمندان و غیرنظامیانش کشته شدهاند و مردمش هنوز در سوگ عمیقی به سر میبرند، به خصوص کشوری که هیچ نقشی در شروع یا پایان جنگ نداشته است ، اکنون از صلح و توافق نامه با کسانی صحبت میکند که مسئول همه این رنجها و ویرانیها بودهاند.
این سوال مطرح میشود که چرا پس از جنگ دوازده روزه هیچ مذاکرهای صورت نگرفت؟ اگر هدف مذاکره بود، چرا این همه انسان کشته شد؟ و این همه هرج و مرج به وجود آمد؟ چرا مادران مجبور بودند فرزندان خود را دفن کنند، و چرا کسانی که هیچ نقشی در این ماجرا نداشتند، بیشترین آسیب را دیدند؟
واقعا متحیرم، که دشمنان دیروز میتوانند امروز به عنوان
شرکای مذاکره ظاهر شوند، در حالی که زخمهای مردم هنوز تازه است و اشکهای زیادی ریخته میشود. سیاستمداران ممکن است این را واقعگرایی بنامند: اینکه کشورها بر اساس ترجیحات تصمیم میگیرند، نه احساسات ملت .
اما ما حق داریم بپرسیم: اگر مذاکرات امکانپذیر بود، چرا قبل از این همه رنج برگزار نشد؟ اگر میشد به توافقی رسید، چرا قبل از این همه مرگ و ویرانی مورد بحث قرار نگرفت؟
امضای این پیمان، رنج و بیعدالتی بیحد و حصری را بر مردم تحمیل خواهد کرد. البته، رنج و بیعدالتی فقط محدود به مردم ایران نیست، زیرا ارزش جان انسان نمیتواند به نژاد، مذهب یا ملیت بستگی داشته باشد. وقتی یک ایرانیها کشته میشوند، فاجعهای انسانی ایجاد میشود، درست مانند زمانی که فلسطینیها، لبنانیها یا اعضای سایر ملتها کشته میشوند.
اما با کمال تاسف ،تاریخ بارها و بارها نشان داده است که جنگها اغلب در میز مذاکره پایان مییابند. اما صدای کشتهشدگان هرگز به میز مذاکره باز نمیگردد. هیچ پیمانی نمیتواند کودکی را به آغوش مادرش بازگرداند، هیچ اعلامیه سیاسی نمیتواند درد و رنج یک ملت را پاک کند. سیاستمداران ممکن است امروز درباره قراردادها ، پیروزیها یا سازشها صحبت کنند، اما مردم چیزهای دیگری را به یاد خواهند آورد: صدای آژیرها، نالههای عزیزانشان، شبهای پر از ترس وحشت ، خانههای ویران شده و نام کسانی که دیگر در بین آنها نیستند.
در نهایت دولت ها مذاکره می کنند.، اما چیزی که دردناک است ، اینکه در بیشتر جنگها، مردم هزینه را میپردازند در حالی که دیگران نتیجه را تأیید میکنند.

نظرات