آنکه شیر را کند، روباهِ مزاج احتیاج است- نویسنده: گویا روشن

 آنکه شیر را کُند، روباهِ مزاج احتیاج است


قدرت مطلق از آنِ پروردگار است و هر قدرتی در میان انسان‌ها نسبی و موقتی است 

بنابراین، احتیاج، پرده از ناتوانی ذاتی بشر برمی‌دارد و انسان را متوجه قدرت بی‌کران خداوند می‌کند. با این حال، در بسیاری از جوامع امروز، ثروت و قدرت به سپری روانی برای انکار این حقیقت تبدیل شده است. برخی از صاحبان مال و مقام چنان در توهم بی‌نیازی فرو می‌روند که گمان می‌کنند دیگر هیچ انسانی در زندگی و موفقیت آنان نقشی ندارد. این تصور نه نشانهٔ بلوغ، بلکه نوعی خودفریبی عمیق است.

واقعیت اما چیز دیگری است. هیچ انسانی، هر اندازه ثروتمند، قدرتمند یا مشهور باشد، در خلأ زندگینمی‌کند. قدرت او بر شبکه‌ای از روابط، همکاری‌ها، دانش دیگران و حمایت‌های آشکار و پنهان استوار است. آنچه گاهی از نگاه صاحبان قدرت پنهان می‌ماند، همین وابستگی بنیادین انسان به دیگر انسان‌هاست.

ضرب‌المثل «آنکه شیر را کُند، روباهِ مزاج احتیاج است» دقیقاً به همین حقیقت اشاره دارد؛ اینکه حتی نیرومندترین نماد قدرت نیز ممکن است در لحظه‌ای حساس به کسی نیاز پیدا کند که در نگاه اول کم‌اهمیت یا ضعیف به نظر می‌رسد. احتیاج، مرزهای واقعی قدرت را آشکار می‌کند و غرور را به چالش می‌کشد.

تاریخ نیز سرشار از چنین نمونه‌ها است. 

ناپلئون بناپارت، فاتح بخش بزرگی از اروپا، خود را شکست‌ناپذیر می‌پنداشت؛ اما مجموعه‌ای از عوامل، از مقاومت مردم روسیه گرفته تا شرایط سخت زمستان و اشتباهات فرماندهان، رؤیای قدرت مطلق او را فرو ریخت. مردی که بر تاج و تخت بسیاری از کشورها تأثیر می‌گذاشت، سرانجام نتوانست از وابستگی خود به عواملی خارج از اراده‌اش بگریزد.


نمونه‌ای دیگر؛  محمدرضا شاه پهلوی ، که با برخورداری از ارتشی نیرومند، درآمدهای عظیم نفتی و حمایت قدرت‌های بزرگ جهان، خود را در موقعیتی استوار می‌دید. اما هنگامی که پیوند میان حکومت و بخش بزرگی از جامعه سست شد، همان قدرت ظاهراً عظیم نیز نتوانست بقای او را تضمین کند. این رخداد نشان داد که هیچ حکومتی بدون اتکا به مردم و بدون نیاز به دیگران پایدار نمی‌ماند.


در دنیایی که پول و مقام گاه معیار ارزش انسان‌ها تلقی می‌شود، توهم بی‌نیازی به یک بیماری اجتماعی تبدیل شده است. کسانی که بیشترین امکانات را در اختیار دارند، گاهی کمتر از دیگران واقعیت نیازمندی انسان را درک می‌کنند. اینجاست که غرور جای فهم را و خودبزرگ‌بینی جای عقلانیت را. می‌گیرد

اما یک حقیقت بنیادی همچنان پابرجاست: انسان ذاتاً نیازمند است. تمام قدرت‌های انسانی، هرچقدر گسترده و مسلط باشد ، بر بستری از نیازها و وابستگی‌ها بنا شده‌اند. تنها یک وجود از این قاعده مستثناست؛ خداوند متعال که بی‌نیاز مطلق است و همهٔ هستی به او نیازمندند.

انکار این حقیقت، فاصله گرفتن از واقعیت و گرفتار شدن در توهم است. انسان هرچه قدرتمندتر شود، از نیازمندی خود نمی‌گریزد؛ بلکه بیشتر درمی‌یابد که قدرت مطلق تنها از آنِ پروردگار است.

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

سکوت و همدستی در جنایت

مرد هزار چهره خاورمیانه

پروژه‌های تفرقه‌افکنانه ترامپ در خاورمیانه