دنیایی با قضاوت کمتر و فهم بیشتر.
من انسانها را دوست دارم.
و آرزو میکنم ای کاش همه مردم از شرایطی شایسته بهرهمند بودند؛ نه فقط از نان، بلکه از امنیت، احترام و شنیده شدن.
چه کسی گناهکار است و چه کسی خوب؟
این را فقط خدا میداند.
ما انسانها بیش از آنکه داور باشیم، باید مراقب باشیم؛ مراقب زبان، قضاوت، و رفتاری که شاید زخمی بزند که هرگز دیده نشود.
آری، کاش همه چنین تصوری داشتند.
دنیایی با قضاوت کمتر و فهم بیشتر.
جهانی که در آن، انسانها پیش از داوری، مکث میکنند و میفهمند. انسان با نان خشک هم میتواند زنده بماند؛
تن دوام میآورد، اما وقتی صدایت شنیده نمیشود،
زخم عمیقتری شکل میگیرد؛ زخمی که نه دیده میشود و نه بهراحتی درمان.
واقعیت همین است.
بسیاری از انسانها نه از گرسنگی، بلکه از نادیده گرفته شدن، از خاموش ماندن صداهایشان فرسوده میشوند.
در زمانهای قدیم، محبت رنگ و بو داشت.
در سلامها، در همسایگیها، در دستی که بیهیچ دوربینی دراز میشد. محبت ساده بود، بیادعا، بینمایش.
اما امروز…
امروز مردم بجای دست گرفتن، فیلم میگیرند.
بجای کمک،تماشا میکنند. و رنج انسان، گاهی فقط به «محتوا» تبدیل میشود. و شاید بزرگترین درد زمانهی ما همین باشد: اینکه انسان هنوز هست،
اما حضور انسانی کمرنگ شده است.

نظرات