من از این سر دنیا به آن سر دنیا نپریدم.—نویسنده گویا روشن
من از این سر دنیا به آن سر دنیا نپریدم . من مهاجرت کردم، اما بهایش را با تمام وجودم پرداختم. زیرا بهای مهاجرت من صرفاً سوار شدن به هواپیما، چند ساعت پرواز، زدن چند مهر در گذرنامه و ناگهان پیدا کردن خودم در کشور دیگری نبود. شاید این به صلاح بود، زیرا چنین فاصله کوتاهی هرگز نمیتوانست مرا به فردی که امروز هستم تبدیل کند. بنابراین: من از این سر دنیا به آن سر دنیا نپریدم. من از مرزهایی عبور کردم که روی هیچ نقشهای نیستند. از مرز زبان عبور کردم؛ مجبور بودم احساساتم را با کلماتی بیان کنم که سالها برایم بیگانه بودند. متوجه شدم که سکوت گاهی گویاتر از هر زبانی است. از مرز باورها عبور کردم. باورهایی که توسط خانواده القا شدهاند، توسط جامعه تحمیل و مورد سوءاستفاده سیاسی قرار گرفتهاند. با انجام این کار، یاد گرفتم که هیچ ایدهای فقط به خاطر قدیمی بودن مقدس نیست و هیچ ایدهای فقط به خاطر جدید بودن درست نیست. هر باوری باید با حقیقت، عدالت و انسانیت سنجیده شود. از مرز فرهنگها عبور کردم. در کنار مردمی نشستم که رنگ پوست، زبان، مذهب و آداب و رسومشان با من متفاوت بود، اما دردشان با من یکسان بود. آموختم...