پست‌ها

کاش دل شکستن هم در میان قوانین دنیا مجازاتی داشت. نویسنده : گویا روشن

تصویر
کاش دل شکستن هم در میان قوانین دنیا مجازاتی داشت برای دزد قانون وجود دارد. برای قاتل دادگاه وجود دارد. برای کلاهبردار حکم وجود دارد. اما برای کسی که قلب انسانی را می‌شکند، امیدش را از او می‌گیرد و آرامشش را سلب می‌کند، دادگاهی وجود ندارد. دلشکستگی جرمی نیست که در کتاب‌های قانون نوشته شده باشد؛ اما شاید یکی از جدی‌ترین جنایاتی باشد که یک انسان می‌تواند مرتکب شود. زخمی که با چاقو ایجاد می‌شود، روزی التیام می‌یابد، اما زخمی که با بی‌وفایی، تحقیر، دروغ یا بی‌تفاوتی بر روح ایجاد می‌شود، گاهی تا آخر عمر باقی می‌ماند.. عجیب است که مردم برای شکستن یک لیوان عذرخواهی می‌کنند، اما برای شکستن یک قلب، فقط چند کلمه ساده می‌گویند؛ «متاسفم»، «قرار نبود این‌طور باشم» یا «فراموشش کن». انگار قلب انسان چیزی است که می‌توان به راحتی آن را شکست و از آن گذشت. چه بسیارند کسانی که دیگر هرگز به کسی اعتماد نکرده‌اند، نه به خاطر یک تصادف، بلکه به خاطر قلبی که روزی بی‌رحمانه شکسته شده است. چه بسیارند لبخندهایی که فقط نقابی بودند برای پنهان کردن زخمی که هیچ پزشکی نمی‌توانست آن را التیام بخشد. شاید اگر قانون، شکستن ق...

افرادی که همیشه نقش قربانی را بازی می کنند. نویسنده گویا روشن

تصویر
افرادی که همیشه نقش قربانی را بازی می‌کند،  ما معمولاً به قربانی اعتبار می‌دهیم. برایشان دلسوزی می‌کنیم، آنها را باور می‌کنیم و در کنارشان می‌ایستیم. اما حقیقتی وجود دارد که به ندرت از آن صحبت می‌شود: همه کسانی که خود را قربانی می‌نامند، در واقع قربانی نیستند.  برخی افراد سال‌ها پشت نقش قربانی پنهان می‌شوند.  در هر اختلافی، وانمود به بی‌گناهی می‌کنند. دیگران را برای هر رابطه‌ی از هم پاشیده‌ای سرزنش می‌کنند. و هر انتقادی را که می‌شنوند، بی‌عدالتی می‌نامند. آنها همیشه آسیب دیده‌اند، پیوسته حق با آنهاست و مدام شخص دیگری مقصر است. آیا ممکن است تمام عمر قربانی باشید و هرگز اشتباه نکنید؟ کسانی که هرگز اشتباهات خود را نمی‌پذیرند، موذیانه به دیگران آسیب می‌رسانند. آنها تقصیر اعمال خود را به گردن اطرافیانشان می‌اندازند. و با گریه از احساسات دیگران سوءاستفاده می‌کنند؛ حقیقت را پشت شکایات پنهان می‌کنند؛ و با تظاهر به اینکه خودشان مقصر نیستند، از آشکار شدن ماهیت واقعی خود جلوگیری می‌کنند. بدترین بی‌عدالتی‌ها همیشه با فریاد و خشونت انجام نمی‌شوند. گاهی اوقات بی‌عدالتی خود را در لباس ب...

ایران یا ترکیه؟ نویسنده: گویا روشن

تصویر
 ا یران یا ترکیه؟ اگر از من بپرسند که آیا به دولت اردوغان رأی می‌دهم یا به دولت ایران، پاسخ من بدون ابهام خواهد بود: ایران. نه به این دلیل که ایران را بی‌نقص می‌دانم؛ بر اساس تجربه من و آنچه از زندگی در کشورهای مختلف آموخته‌ام، هیچ دولتی بی‌نقص نیست. اما حداقل دولت ایران آن چیزی را که می‌گوید همان است. چه با آن موافق باشیم چه نباشیم، به وضوح مواضع خود را نشان می‌دهد و سعی نمی‌کند خود را متفاوت جلوه دهد. آنچه مرا نسبت به دولت اردوغان بدبین می‌کند، نه تنها سیاست‌های آن، بلکه تغییر مداوم ظاهر و شعارهایش است. یک لحظه خود را در یک سخنرانی به عنوان مدافع یک آرمان معرفی می‌کند، لحظه‌ای دیگر همان تصویر را با تصمیم دیگری زیر سوال می‌برد. بنظر من، این تغییر مداوم وزن بیشتری از خود اختلاف نظرها دارد. انسان با کسی که آشکارا موضع خود را بیان می‌کند، بهتر کنار می‌آید تا کسی که هر روز نقاب جدیدی به چهره می‌زند. حقیقت، هر چقدر هم تلخ باشد، ارزشمندتر از یک ظاهر خوشایند است. بسیاری ممکن است مخالف حرف من باشند.  اما من سیاست را بر اساس میزان صداقتش قضاوت می‌کنم، نه بر اساس تعداد شعارهایی که می‌د...

آیا غریبه‌ها قابل اعتمادند؟ نیسندە: گویا روشن

تصویر
آیا غریبه‌ها قابل اعتمادند؟ اعتماد از خانه شروع می‌شود، جایی که باید فرد احساس امنیت کند. اگر کسی بارها توسط خانواده، اقوام یا نزدیک‌ترین افراد زندگی‌اش دروغ گفته شده، تحقیر شده، خیانت دیده یا مورد آزار و اذیت قرار گرفته باشد، چگونه می‌توان از او انتظار داشت به غریبه‌ای که نمی‌شناسد اعتماد کند؟ جامعه همیشه از مردم می‌خواهد که خوش‌بین باشند، به آنها اعتماد کنند و به آنها فرصت بدهند، اما کمتر کسی می‌پرسد چه کسی این اعتماد را از بین برده است. عمیق‌ترین زخم‌های زندگی توسط غریبه‌ها زده نمی‌شوند؛ اغلب توسط کسانی زده می‌شوند که زمانی «خودی» نامیده می‌شدند. کسانی که قرار بود پناهگاه آنها باشند، طوفان آنها شده‌اند. کسانی که قرار بود دستشان را بگیرند، مایه‌ی نابودی آنها شده‌اند. اعتماد مثل شیشه نیست که حتی اگر بشکند هم بشود آن را به هم چسباند. اعتماد روح یک انسان است. وقتی می‌شکند، حتی اگر لبخند بزنی، هزار دیوار در درونت قد علم می‌کند. دیگر به هر لبخندی باور نمی‌شود، هر وعده‌ای دروغ تلقی می‌شود و با هر عشقی با سوءظن برخورد می‌شود. سپس همان جامعه‌ای که این زخم‌ها را نادیده گرفته است، فرد را به بد...

آیا خدا واقعاً ساکت است؟ نویسنده: گویا روشن

تصویر
 آیا  خدا واقعاً ساکت است؟   ما اغلب می‌شنویم که مردم، در غم و اندوه عمیق و ناامیدی، به آسمان نگاه می‌کنند و می‌پرسند: «خدایا، چرا ساکتی؟» این سوال قرن‌هاست که بر لبان مردم طنین‌انداز شده است: در میدان‌های نبرد، بر بستر بیماری، بر مزار عزیزان، در شب‌هایی که همه امیدها از بین رفته است. اما آیا واقعاً خدا ساکت است؟ یا ما آنقدر در سر و صدای زندگی غرق شده‌ایم که دیگر نمی‌توانیم صدای او را بشنویم؟ دنیای امروز پر سر و صداتر از همیشه است. رقابت، ثروت، شهرت، قدرت، تبلیغات، رسانه‌های اجتماعی و آرزوهای بی‌شمار و بی‌پایان، قلب‌های ما را فرا گرفته و فرصتی برای شنیدن آن صدای آرام و کوچک حقیقت درونمان باقی نگذاشته است. اگر خدا واقعاً می‌خواست با مخلوقاتش ارتباط برقرار کند، مطمئناً با صدای بلند صحبت نمی‌کرد. شاید این معنا در سکوت سحر، در اشک‌های مادری که برای فرزندش دعا می‌کند، در دستی که فداکارانه به نیازمندان کمک می‌کند، در وجدانی که پس از یک اشتباه بی‌قرار است، یا در کودکی که با لبخندی ساده، مهربانی را فرا می‌خواند، نهفته باشد. با این حال، ما به دنبال معجزاتی هستیم که قوانین طبیعت را...

بعضی ها گوش شان انبار اطلاعات است- نویسندە: گویا روشن

تصویر
  بعضی ها گوش شان انبار اطلاعات است بعضی آدم‌ها گوش دارند، اما گوش‌شان خانه‌ی فهم نیست؛ انبار اطلاعات است . انها برای استفاده.
می‌شنوند، نه برای اینکه بفهمند؛ نگه دارند، بچرخانند، و روزی علیه خودت خرجش کنند. این‌ها همان‌هایی‌اند که در ظاهر آرام‌اند، سر تکان می‌دهند، حتی گاهی لبخند می‌زنند.
اما در درونشان، تو را «گفتنی» نمی‌بینند؛ تو را «ابزار گفتن» می‌بینند. ‏‎تو درد دلت را می‌گویی، فکر می‌کنی در امن‌ترین نقطه‌ هستی، اما خبر نداری که همین حرف‌ها، فردا در دهان دیگری با رنگ و لعاب جدید برمی‌گردد؛
 نه برای کمک، نه برای همدردی، بلکه برای کنترل، برای قدرت، برای کوچک کردن تو.  ‏‎این نوع شنونده‌ها خطرناک‌ترین نوع انسان‌اند؛
چون فریاد نمی‌زنند، بلکه  ساکت می‌مانند تا همه‌چیز را جمع کنند. ‏‎درد تو برایشان مقدس نیست؛ منبع است.
اشتباهت را ذخیره می‌کنند، ضعف‌هایت را علامت‌گذاری می‌کنند، و در زمان مناسب، همان‌ها را به شکل «حقیقت درباره‌ی تو» پخش می‌کنند. ‏‎و تلخ‌تر از همه این است:
تو فکر می‌کنی رابطه ساخته‌ای، اما در واقع فقط اطلاعات تحویل داده‌ای. ‏‎این انسان ها وفادار نیستند؛ کارآمد...

تنها مهمانی که هرگز خداحافظی نکرد. - نویسنده: گویا روشن

تصویر
تنها مهمانی که هرگز خداحافظی نکرد   روزی روزگاری فکر می‌کردم انسان‌ها با دیگران زندگی می‌کنند؛ با خانواده، دوستان، خاطرات و امیدها. اما با گذشت سال‌ها، متوجه شدم که گاهی همه می‌روند و تنها چیزی که می‌ماند غم است. غم تنها مهمانی بود که هرگز خداحافظی نکرد. هر بار که در زندگی به رویم بسته می‌شد، غم بی‌سروصدا از همان در وارد می‌شد و کنارم می‌نشست. نه عجله‌ای برای رفتن داشت و نه از ماندن خسته می‌شد. آنقدر می‌ماند که دیگر حضورش برایم عجیب نبود. روزهایی که همه می‌خندیدند، سکوتم را می‌فهمید. وقتی کسی دلیل سکوتم را نمی‌پرسید، غم بدون هیچ حرفی کنارم می‌نشست. شاید به همین دلیل بود که کم‌کم از یک دشمن به یک همراه سفر تبدیل شد. چه تلخ است که انسان به جایی برسد که نبود غم برایش از بودنش غریبه‌تر باشد. سال‌ها با او قدم زدم. از خیابان‌های شلوغ، از شب‌های بی‌خوابی، از روزهایی که وانمود می‌کردم خوبم. مردم لبخندم را دیدند، اما نمی‌دانستند که پشت آن لبخند، یک دوست قدیمی ایستاده است؛ دوستی به نام غم. غم مرا قوی نکرد؛ فقط به من آموخت که چگونه با زخم‌های باز زندگی کنم. به من یادآوری کرد که بعضی از سوالات...