کاش دل شکستن هم در میان قوانین دنیا مجازاتی داشت. نویسنده : گویا روشن
کاش دل شکستن هم در میان قوانین دنیا مجازاتی داشت
برای دزد قانون وجود دارد. برای قاتل دادگاه وجود دارد. برای کلاهبردار حکم وجود دارد. اما برای کسی که قلب انسانی را میشکند، امیدش را از او میگیرد و آرامشش را سلب میکند، دادگاهی وجود ندارد.
دلشکستگی جرمی نیست که در کتابهای قانون نوشته شده باشد؛ اما شاید یکی از جدیترین جنایاتی باشد که یک انسان میتواند مرتکب شود. زخمی که با چاقو ایجاد میشود، روزی التیام مییابد، اما زخمی که با بیوفایی، تحقیر، دروغ یا بیتفاوتی بر روح ایجاد میشود، گاهی تا آخر عمر باقی میماند..
عجیب است که مردم برای شکستن یک لیوان عذرخواهی میکنند، اما برای شکستن یک قلب، فقط چند کلمه ساده میگویند؛ «متاسفم»، «قرار نبود اینطور باشم» یا «فراموشش کن». انگار قلب انسان چیزی است که میتوان به راحتی آن را شکست و از آن گذشت.
چه بسیارند کسانی که دیگر هرگز به کسی اعتماد نکردهاند، نه به خاطر یک تصادف، بلکه به خاطر قلبی که روزی بیرحمانه شکسته شده است. چه بسیارند لبخندهایی که فقط نقابی بودند برای پنهان کردن زخمی که هیچ پزشکی نمیتوانست آن را التیام بخشد.
شاید اگر قانون، شکستن قلب را جرم میدانست، مردم قبل از دروغ گفتن، قبل از خیانت به کسی، قبل از توهین به کسی، قبل از نشان دادن بیتفاوتی، مکث میکردند. شاید یاد میگرفتند که بعضی کلمات از هر سلاحی قدرتمندترند و بعضی اعمال سالها در خاطر انسان میمانند.
اما حقیقت این است که هیچ دادگاهی نمیتواند عدالت را به طور کامل در مورد قلبهای شکسته اجرا کند. مجازات واقعی ممکن است در وجدان یک فرد باشد؛ وجدانی که اگر بیدار باشد، آرامش را از کسی که قلب دیگری را شکسته است، میگیرد.
کاش قبل از اینکه قانون مردم را مجبور به احترام به حقوق یکدیگر کند، انسانیت آنها را به مراقبت از قلبهای یکدیگر دعوت میکرد. زیرا برخی زخمها نامرئی هستند، اما عمیقتر از هر زخمی هستند که بر بدن انسان مینشیند.
شاید دنیا جای زیباتری میشد اگر همه میدانستند که شکستن قلب فقط شکستن احساسات یک نفر نیست؛ بلکه شکستن بخشی از اعتماد، امید و مهربانی در این دنیاست.

نظرات