چه سخت است وقتی خانواده همه با هم پیر می‌شوند— نویسنده: گویا روشن

چه سخت است وقتی خانواده همه با هم پیر می‌شوند


پیری تنها سفیدی موها یا لرزش دست‌ها نیست. پیری، زمانی آغاز می‌شود که خانه‌ای که روزی پر از خنده، دویدن و هیاهو بود، آرام‌آرام در سکوت فرو می‌رود. روزی می‌رسد که پدر دیگر آن توان همیشگی را ندارد، مادر آهسته‌تر از گذشته راه می‌رود، خواهر و برادرها هر کدام نشانی از گذر زمان بر چهره دارند، و حتی صدای خنده‌ها نیز رنگ دیگری به خود می‌گیرد.


چه سخت است وقتی خانواده همه با هم پیر می‌شوند.


در کودکی، گمان می‌کردیم پدر و مادر همیشه خواهند

ماند؛ تصور می‌کردیم سفره‌ای که هر روز دور آن جمع‌ می‌شدیم، تا ابد گسترده خواهد بود. اما زمان، بی‌آنکه از کسی اجازه بگیرد، از میان همه ما عبور می‌کند. چین و چروک‌ها، موهای سپید، عصا، عینک و دارو، آرام‌آرام مهمان همیشگی خانه می‌شوند.


سخت‌تر از پیر شدن خودمان، تماشای پیر شدن عزیزانمان است. دیدن مادری که روزی برای همه ستون خانه بود و امروز برای برخاستن به کمک نیاز دارد. دیدن پدری که زمانی تکیه‌گاه خانواده بود، اما اکنون گاهی خودش به شانه‌ای برای تکیه کردن نیاز دارد. این تصویر، قلب هر فرزندی را می‌فشارد.

وقتی همه با هم پیر می‌شوند، دیگر صحبت‌ها کمتر درباره آرزوهای دور است و بیشتر درباره سلامتی، دکتر، دارو و خاطرات گذشته. انگار آینده، آرام‌آرام جای خود را به یادها می‌دهد. هر دیدار خانوادگی، بیش از آنکه جشن باشد، فرصتی است برای شکرگزاری از اینکه هنوز همه کنار هم هستند.

اما شاید بزرگ‌ترین درس پیری خانواده این باشد که محبت را نباید به فردا موکول کرد. هیچ‌کس نمی‌داند چند فرصت دیگر برای در آغوش گرفتن مادر، بوسیدن دست پدر، یا خندیدن کنار خواهر و برادران باقی مانده است.

بسیاری از حسرت‌های زندگی از همین «بعداً» گفتن‌ها آغاز می‌شود.

زمان، بی‌رحم است؛ اما عشق می‌تواند خاطره‌ای بسازد که حتی پیری نیز توان فراموش کردنش را نداشته باشد. شاید نتوانیم جلوی پیر شدن عزیزانمان را بگیریم، اما می‌توانیم کاری کنیم که سال‌های پایانی زندگی‌شان، سرشار از احترام، محبت و حضور ما باشد.

چه سخت است وقتی خانواده همه با هم پیر می‌شوند؛ اما سخت‌تر از آن، این است که قدر همدیگر را زمانی بفهمیم که دیگر فرصتی برای گفتن «دوستت دارم» باقی نمانده باشد.

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

پروژه‌های تفرقه‌افکنانه ترامپ در خاورمیانه

گرگها در لباس میش- نویسنده گویا روشن

به رسمیت شناختن یا شستن دست‌های خون‌آلود؟ نویسنده: گویا روشن -