من از خودم بیشتر از دیگران خسته‌ام.- نویسنده: گویا روشن

 از خودم بیشتر از دیگران 
خسته‌ام

مردم فکر می‌کنند دیگران باعث زخم‌های انسان می‌شوند. اما گاهی اوقات بزرگترین دشمن، کسی است که هر روز در آینه به او نگاه می‌کنی.


 از خودم بیشتر از دیگران خسته‌ام

از خودی که سال‌ها امیدوار ماند، زمانی که امید فقط نام دیگری برای فریب بود. از خودی که بارها بخشید، بارها سکوت کرد، بارها جنگید و هر بار چیزی از خود باقی گذاشت؛ تا جایی که امروز دیگر نمی‌داند از آن چه چیزی باقی مانده است.


انسان از یک شب بی‌خوابی خسته نمی‌شود؛ از هزار شبی که هیچ‌کس نفهمیده بیدار مانده است، خسته می‌شود.


از یک قطره اشک خسته نمی‌شود؛ از اشک‌هایی که حتی فرصت ریختن پیدا نکرده‌اند، خسته می‌شود.


بدترین زندان، چهاردیواری نیست؛ زندانی است که باید هر روز با خودت زندگی کنی، با ذهنی که لحظه‌ای ساکت نمی‌شود، با خاطراتی که هرگز کهنه نمی‌شوند، و با دردهایی که انگار از خون انسان تغذیه می‌کنند.


بعضی از مردم دیگر چیزی از دنیا نمی‌خواهند. نه ثروت، نه شهرت، نه تشویق، نه دلسوزی. آنها فقط آرزوی چند دقیقه سکوت در ذهنشان را دارند؛ سکوتی که سال‌ها به آن نرسیده‌اند.


تلخ‌ترین حقیقت این است که گاهی انسان از خودش فرار می‌کند، اما هر جا که می‌رود، ذهن زودتر از خودش می‌رسد.


چه فرقی می‌کند که شهر تغییر کند، انسان‌ها  عوض شوند یا سال‌ها بگذرد؛ وقتی زخمی که در درونت زندگی می‌کند، هر روز صبح قبل از تو بیدار می‌شود؟


گاهی لبخند فقط لباسی است که انسان روی خستگی‌اش می‌پوشد تا دیگران نپرسند: "حالت چطور است؟" چون بعضی از سوال‌ها جوابی ندارند و بعضی دردها آنقدر قدیمی هستند که حتی صاحبشان هم دیگر نمی‌تواند آنها را توضیح دهد.


من از دنیا خسته نیستم.


از خودم خسته‌ام؛ از خودی که سال‌ها دوام آورد، اما هرگز زندگی نکرد. از خودی که همیشه قوی به نظر می‌رسید، اما در سکوت، ذره ذره فرو ریخت.


گاهی انسان نمی‌شکند؛ فقط آنقدر فرسوده می‌شود که دیگر هیچ میلی برای ساختن خودش ندارد.


شاید این تلخ‌ترین شکست باشد؛ وقتی هنوز نفس می‌کشی، اما سال‌هاست چیزی در درونت از حرکت ایستاده است.

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

پروژه‌های تفرقه‌افکنانه ترامپ در خاورمیانه

گرگها در لباس میش- نویسنده گویا روشن

به رسمیت شناختن یا شستن دست‌های خون‌آلود؟ نویسنده: گویا روشن -