پست‌ها

گاهی مرگ‌ بهتر از دوری عزیزان است- نویسنده: گویا روشن

تصویر
گاهی مرگ‌بهتر از دوری عزیزان است گاهی اوقات انسان به نقطه‌ای از زندگی می‌رسد که نه شادی را احساس می‌کند و نه از مرگ می‌ترسد؛ تنها خستگی عمیقی روحش را پر می‌کند. خستگی‌ای که از دوری، فقدان و فاصله‌ای که توصیف‌ناپذیر است، زاده می‌شود. در چنین لحظاتی، فکری تلخ در ذهن شکل می‌گیرد: "گاهی مرگ بهتر از جدایی از عزیزان است." زیرا آنچه ما را رنج می‌دهد، فقدان عزیزان است، نه خود زندگی. زیرا ما نمی‌خواهیم زندگی به سادگی ادامه یابد؛ بلکه دوست داریم حضور کسانی را که به زندگی ما معنا بخشیده‌اند، احساس کنیم. فاصله نوعی مرگ خاموش است؛ مرگی که در زیر زمین دفن نمی‌شود، بلکه هر روز چیزی را در درون فرد دفن می‌کند. انسان‌ها  با خاطرات، صداها و تصاویری زندگی می‌کنند که هرگز تکرار نمی‌شوند. و این تکرارنشدن است که درد را عمیق‌تر می‌کند. ذهن انسان نمی‌تواند نیستی را بپذیرد، بنابراین آن را به صورت اشتیاق، آرزو و گاهی خشم تجربه می‌کند. اما در دل همین رنج، یک حقیقت پنهان وجود دارد:. زندگی، با تمام سختی‌اش، جایی است که انسان هنوز می‌تواند عشق را به شکل‌های دیگر تجربه کند؛ در یاد، در نوشتن، در ادامه دادن ر...

کودکانی که آینده را ندیدند. نویسنده: گویا روشن

تصویر
کودکانی که آینده را ندیدند کودک نمادی از آغاز زندگی است؛ نمادی از رویاها، امیدها و آینده‌ای که هنوز شکوفا نشده است. با این حال، در بسیاری از نقاط جهان، کودکانی وجود دارند که هرگز اجازه تجربه این آینده را نداشته‌اند. نه به این دلیل که فاقد رویا بوده‌اند، بلکه به این دلیل که بزرگسالان با جنگ، نفرت، فقر و بی‌عدالتی، آینده آنها را از بین برده‌اند. دوران کودکی باید با خنده آغاز شود، نه آژیر. باید در کلاس درس سپری شود، نه در سنگر، ​​نه در میان آوار یا در صف دریافت یک تکه نان برای زنده ماندن.  اما برای میلیون‌ها کودک، این واقعیت برعکس شده است. آنها به جای مداد، ترس را در دست دارند؛ به جای کتاب، صفحات انفجار را ورق می‌زنند؛ و به جای امید به آینده، آرزو می‌کنند که فقط یک روز دیگر زندگی کنند. در هیچ یک از جنگ‌ها، کودکان نقشی در شروع درگیری نداشته اند، با این حال آنها اولین قربانیان آن بودند. خانه‌هایشان ویران، خانواده‌هایشان از هم پاشیده و از امنیت، اساسی‌ترین حق هر کودکی، محروم شده‌اند.  برخی هرگز به مدرسه برنمی‌گردند، برخی دیگر حتی فرصت بزرگ شدن را هم پیدا نکردند. اما این تراژدی فقط ب...

دلیل شب‌های بی‌خوابی‌ام - نویسنده: گویا روشن

تصویر
دلیل شب های بی خوابی ام.   اغلب از خودم می‌پرسم: «چرا تقریباً هر شب نمی‌توانم خوب بخوابم؟» مخصوصاً وقتی سکوت مطلق حکمفرما می‌شود و دنیا در تاریکی فرو می‌رود. آن وقت چیزی در اعماق وجودم بیدار می‌شود. انگار شب زمانی است که باید با خود واقعی‌ام، با خاطراتی که سال‌هاست در قلبم دفن کرده‌ام، روبرو شوم. اغلب از خودم می‌پرسم: آیا بی‌خوابی من نشانه‌ای از ترس از عدالت الهی است؟ آیا از روزی که باید برای هر لحظه از زندگی‌ام پاسخگو باشم، می‌ترسم؟ هرچه بیشتر به این سوال فکر می‌کنم، بیشتر متوجه می‌شوم که اینطور نیست... زیرا حضور خدا مرا نمی‌ترساند. آنچه واقعاً مرا شب‌ها بیدار نگه می‌دارد، کودک درونم است که هنوز زنده است. کودکی که یاد گرفت دردش را در چشمان دیگران پنهان کند، زیرا می‌دانست هیچ‌کس او را نخواهد فهمید. کودکی که اشک‌هایش را قورت میداد، زیرا مطمئن بود هیچ‌کس دلی برایش نمی‌سوزاند. کودکی که حتی قبل از بزرگ شدن، رنج، ترس و تنهایی را می‌شناخت. با گذشت زمان، موهایم کم‌کم سفید شد و تجربیات زندگی‌ام غنی‌ترشد.آدم‌های زیادی وارد زندگیم شدند و رفتند، اما کودک درونم آرام در گوشه‌ای ماند، همچنان سرک...

چرا جهان فقط به بعضی قربانیان اهمیت می‌دهد؟ -نویسندە گویا روشن

تصویر
  چرا جهان فقط به بعضی قربانیان اهمیت می‌دهد؟ هر زمان که جنگ درمی‌گیرد، هر زمان که کودکان می‌میرند یا شهرها ویران می‌شوند، واکنش جهان به شدت متفاوت است. گویی جان انسان‌ها ارزش یکسانی ندارد. مرگ چند نفر به تیتر اخبار در سراسر جهان تبدیل می‌شود، در حالی که مرگ ده‌ها هزار نفر به اعداد سرد و بی‌روح در اخبار تقلیل می‌یابد و چند ساعت بعد فراموش می‌شود. این ظالمانه‌ترین واقعیت زمان ماست؛ شاید دلخراش‌تر از خود جنگ. جهان دائماً درباره حقوق بشر، آزادی، کرامت انسانی و عدالت صحبت می‌کند، اما وقتی نوبت به اقدام عملی می‌رسد، این ارزش‌ها اغلب توسط سیاست، قدرت و منافع اقتصادی پنهان می‌شوند. در چنین جهانی، صرفاً قربانی بودن کافی نیست؛ گاهی اوقات، برای اینکه قربانی محسوب شوید، باید به یک ملیت، مذهب، قومیت یا منطقه جغرافیایی خاص تعلق داشته باشید. وقتی انفجاری در یک کشور ثروتمند رخ می‌دهد، میلیون‌ها نفر از سراسر جهان برای قربانیان سوگواری می‌کنند. پرچم‌ها به حالت نیمه‌افراشته درمی‌آیند، ساختمان‌ها به رنگ پرچم ملی روشن می‌شوند و رسانه‌ها روز و شب درباره آن گزارش می‌دهند. اما در عین حال، در جاهای دیگر ج...

وقتی خویشاوندانت به تو تهمت می‌زنند- نویسنده گویا روشن

تصویر
وقتی خویشاوندانت به تو تهمت می‌زنند. زخمی که دشمن وارد می‌کند دردناک است، اما زخمی که خویشاوند وارد می‌کند، روح را می شکافد. ما از یک غریبه همه چیز انتظار داریم، اما نه از کسی که سال‌ها با او نان و نمک مشترک داشته‌ایم. درد واقعی زمانی ایجاد می‌شود که تهمت از دهان کسی بیرون بیاید که زمانی به ما عشق ورزیده است. تهمت صرفاً یک دروغ نیست؛ بلکه ترور شخصیت است. این قتلی است که نه با گلوله، بلکه با زبان انجام شده است. قاتل دستانش خونی نیست، اما آبروی قربانی را لکه‌دار می‌کند. بدترین حالت زمانی است که تهمت از سوی خویشاوندان باشد؛ از سوی کسانی که حقیقت را می‌دانند اما آن را از روی حسادت، طمع، جاه‌طلبی برای ارث، درگیری یا عقده‌های قدیمی پنهان می‌کنند. آنها نه تنها به قربانی خیانت کرده‌اند، بلکه به کرامت اجتماعی او نیز حمله کرده‌اند. یک خویشاوند دروغگو خطرناک‌تر از یک دشمن است؛ زیرا دشمن از جلو حمله می‌کند، در حالی که خویشاوند از پشت خنجر می‌زند. چهره او آشناست، اما رفتارش خطر را منعکس می‌کند. تاریخ پر از افرادی است که نه توسط دشمنان، بلکه توسط عزیزانشان قربانی شده‌اند. بسیاری از تراژدی‌ها در خانه...

تنها خدا بی‌غم است… نویسنده: گویا روشن

تصویر
تنها خدا بی‌غم است… نویسنده: گویا روشن گاهی خدا، غم را نه برای شکستن انسان، بلکه برای بیدار کردن او می‌آفریند. اگر در این دنیا کسی را دیدی که گفت: «من هیچ غمی ندارم»، یا حقیقت را نگفته است، یا هنوز زندگی را نشناخته است. زمین، خانه آسایش نیست؛ گذرگاهی است که هر مسافر، صلیب خود را بر دوش می‌کشد. یکی بار فقر را حمل می‌کند، دیگری ثروتی را که آرامش را از او ربوده است. یکی در حسرت فرزندی اشک می‌ریزد و دیگری در کنار فرزندش، از بی‌مهری او می‌سوزد. یکی از تنهایی می‌ترسد و دیگری از شلوغی آدم‌هایی که هیچ‌کدام پناهش نیستند. خداوند، غم را میان بندگانش عادلانه تقسیم نکرده است؛ زیرا هیچ دو انسانی یکسان آفریده نشده‌اند. هر کس تحمل زخمی دارد که تنها خودش سوزش آن را می‌شناسد. چه بسیار خنده‌هایی که بر ویرانه یک دل ساخته شده‌اند. چه بسیار دست‌هایی که برای دیگران گل هدیه می‌برند، اما شب‌ها بالش خود را با اشک خیس می‌کنند. اشتباه ما این است که زندگی دیگران را از پشت پنجره تماشا می‌کنیم، اما رنج خود را از درون قلبمان. همین مقایسه، غم ما را سنگین‌تر می‌کند. اگر امروز بار دلت سنگین است، تصور نکن که خدا تو را فر...

وقتی وجدان خاموش می‌شود- نویسنده: گویا روشن

تصویر
وقتی وجدان خاموش می‌شود، قانون هم دیگر کاری از دستش برنمی‌آید ما معمولاً تصور می‌کنیم که قانون، آخرین سنگر عدالت است؛ اینکه اگر کسی ظلم کند، اگر حقی پایمال شود یا فسادی رخ دهد، قانون وارد عمل خواهد شد و همه‌چیز را اصلاح خواهد کرد. اما واقعیت تلخ این است که قانون تنها زمانی قدرت دارد که وجدان هنوز زنده باشد. جامعه‌ای که وجدانش خاموش شده باشد، حتی بهترین قوانین دنیا نیز در آن به کاغذهایی بی‌جان تبدیل می‌شوند. بزرگ‌ترین فجایع تاریخ، تنها به دلیل نبود قانون رخ ندادند؛ بلکه زمانی اتفاق افتادند که انسان‌ها تصمیم گرفتند وجدان خود را کنار بگذارند. بسیاری از جنایتکاران تاریخ، اعمال خود را کاملاً «قانونی» انجام دادند. آن‌ها مهر داشتند، امضا داشتند، حکم داشتند و حتی لباس رسمی بر تن داشتند. اما چیزی که نداشتند، انسانیت بود. ‎قانون می‌تواند دزد را مجازات کند، اما نمی‌تواند انسان را مجبور کند که دزد نباشد. ‎قانون می‌تواند قاتل را زندانی کند، اما نمی‌تواند در دل کسی رحم و شفقت ایجاد کند. ‎قانون می‌تواند برای فساد مجازات تعیین کند، اما نمی‌تواند وجدانِ کسی را که به فساد عادت کرده است، بیدار کند. وقتی ...