پست‌ها

مردم گذشته را به یاد می‌آورند؟ - نویسنده گویا روشن

تصویر
مردم گذشته را به یاد می‌آورند؛ اما فقط تا جایی که به منفعتشان  باشد! بزرگ‌ترین دروغی که انسان‌ها به خود می‌گویند این است که حافظهٔ ضعیفی دارند.  نه، مشکل حافظه نیست. مشکل منفعت است.  مردم بسیاری از اتفاقات را فراموش نمی‌کنند؛ آنها فقط تصمیم می‌گیرند چه چیزهایی را به یاد بیاورند و چه چیزهایی را به خاک فراموشی بسپارند. اگر گذشته به نفعشان باشد، آن را مانند پرچمی بالا می‌برند و هر روز درباره‌اش سخن می‌گویند. اگر همان گذشته مسئولیتی بر دوششان بگذارد، ناگهان همه چیز مبهم می‌شود. خاطره‌ها رنگ می‌بازند. حقیقت گم می‌شود. و کسی دیگر چیزی به یاد نمی‌آورد. عجیب است. انسان‌ها سال‌ها کینه‌ای کوچک را به خاطر می‌سپارند، اما مهربانی‌های بزرگ را فراموش می‌کنند. یک اشتباه را ده‌ها سال به یاد دارند، اما صدها خوبی را در چند ماه دفن می‌کنند. دستی را که روزی به کمکشان آمده بود فراموش می‌کنند، اما دستی را که یک بار به خواسته‌شان «نه» گفته بود تا آخر عمر به خاطر می‌سپارند. بعضی مردم گذشته را دوست ندارند؛ آنها فقط از گذشته استفاده می‌کنند. چرا که؛ حقیقت برایشان ارزش ندارد. آنچه ارزش دارد، سودی اس...

کابوسی که دیگر نمی‌توان پنهانش کرد- نویسنده: گویا روشن

تصویر
  کابوسی که دیگر نمی‌توان پنهانش کرد کانادا سال‌ها به عنوان یکی از بهترین کشورهای جهان برای زندگی معرفی شده است؛ کشوری با اقتصاد قدرتمند، خدمات درمانی عمومی، امنیت اجتماعی و کیفیت بالای زندگی. اما پشت این تصویر زیبا، واقعیتی تلخ در حال گسترش است؛ واقعیتی که هر روز در خیابان‌ها، ایستگاه‌های مترو، اتوبوس‌ها و پارک‌های شهری دیده می‌شود، اما کمتر کسی حاضر است درباره ابعاد واقعی آن سخن بگوید. امروز در بسیاری از شهرهای کانادا، دیدن افرادی که در اثر مصرف مواد مخدر در پیاده‌روها افتاده‌اند یا در گوشه‌ای از ایستگاه مترو بی‌حرکت نشسته‌اند، دیگر صحنه‌ای عجیب نیست. آنچه روزی یک بحران محدود به حاشیه جامعه تلقی می‌شد، اکنون به بخشی از زندگی روزمره شهرها تبدیل شده است. بسیاری از شهروندان هر روز از کنار این صحنه‌ها عبور می‌کنند؛ گویی جامعه به تدریج به دیدن آنها عادت کرده است. سؤال اینجاست: چگونه کشوری که نماد رفاه و پیشرفت معرفی می‌شود، به جایی رسیده است که بحران اعتیاد چنین آشکار و فراگیر در برابر چشم همگان قرار گرفته است؟ واقعیت این است که بحران امروز تنها نتیجه مصرف مواد مخدر نیست. سال‌ها سیاست...

آدم‌هایی که هیچ جنایتی نکردند، اما تا آخر عمر مجازات شدند- نویسن ه: گویا روشن

تصویر
آدم‌هایی که هیچ جنایتی نکردند، اما تا آخر عمر مجازات شدند همهٔ زندانیان پشت میله‌ها نیستند.  برخی از انسان‌ها هرگز جرمی مرتکب نشده‌اند، اما سال‌هاست که مجازات می‌شوند. نه دادگاهی برایشان تشکیل شده، نه قاضی حکمی صادر کرده و نه فرصتی برای دفاع از خود داشته‌اند. با این حال، محکوم شده‌اند؛ گاهی به فقر، گاهی به تبعید، گاهی به تنهایی و گاهی به فراموشی. کودکی که در میان جنگ متولد می‌شود چه جرمی مرتکب شده است؟ زنی که قربانی تعصب می‌شود چه گناهی دارد؟ مردی که به دلیل یک تهمت، آبرو و آینده‌اش را از دست می‌دهد، کدام قانون را شکسته است؟ و مهاجری که خانه، خاطرات و بخشی از هویت خود را پشت سر گذاشته، به خاطر کدام جنایت باید هر روز بهای دوری و غربت را بپردازد؟ تاریخ پر از انسان‌هایی است که بی‌گناه مجازات شدند. بسیاری از آنان نه نامی در کتاب‌ها دارند و نه تصویری بر دیوارها. آنان قهرمان نبودند، حاکم نبودند و ارتشی در اختیار نداشتند. تنها انسان‌هایی بودند که در زمان یا مکان نامناسبی قرار گرفتند و تاوان تصمیم‌هایی را پرداختند که دیگران گرفته بودند. شاید تلخ‌ترین بی‌عدالتی آن باشد که انسان نه به خاطر ا...

پایان جهان در سکوت روابط انسانی- نویسندە: گویا روشن

تصویر
پایان جهان در سکوت روابط انسانی دنیا همیشه با یک انفجار به پایان نمی‌رسد. گاهی اوقات با تصمیمات سرد، بی‌رحمانه و غیرقابل توضیح شروع و پایان می‌یابد. برای مثال: وقتی کودکی پس از تولد رها می‌شود، ممکن است در ابتدا متوجه نشود، اما بعد از آن نه تنها احساس می‌کند خانه‌اش را از دست داده است، بلکه احساس امنیتش برای همیشه از بین رفته است. خانه، والدین بیولوژیکی او، یادآوری مداوم این است که او «به هیچ جایی تعلق ندارد». یا وقتی والدین توسط فرزندانشان طرد می‌شوند، نه تنها فرزندشان را از دست می‌دهند، بلکه اولین حس جهت‌یابی خود را در جهان نیز از دست می‌دهند. جهانی که زمانی امن به نظر می‌رسید، به تهدیدی خاموش تبدیل می‌شود. در چنین مواردی، والدین نه تنها دنیای بیرونی، بلکه دنیای درونی خود را نیز از دست می‌دهند. در درون آنها، فضایی باز می‌شود که دیگر هیچ چیز کاملاً امن نخواهد بود. سپس. کلمات ساده هیچ قدرتی ندارند. هر بار که صحبت می‌کنند، کلمات به جای گرما، بار درد را به دوش می‌کشند. زبان دیگر وسیله‌ای برای ارتباط نیست؛ بلکه به مخزنی از خاطرات و رنج تبدیل می‌شود. این نوع پایان، خاموش است؛ هیچ آژیری، هی...

مرد بی‌غیرت از نگاه من- نویسندە: گویا روشن

تصویر
مرد بی‌غیرت از نگاه من سال‌هاست که از کلمه «بی غیرت » برای قضاوت در مورد رفتار دیگران استفاده می‌شود. گاهی بدون دلیل و از روی تعصب، گاهی برای سرزنش کسی که به نظر او واکنش مناسبی نشان نداده است. اما من با این تعاریف موافق نیستم. هیچ مردی مسئول رفتار همسر، مادر، خواهر یا دخترش نیست. هر فردی عقل، اراده و مسئولیت اعمال خود را دارد. اگر زنی اشتباه کند، مسئولیت آن را بر عهده دارد؛ همانطور که هیچ زنی نباید مسئول رفتار یک مرد باشد. به همین دلیل، من از کلمه «بی غیرتی» برای کنترل دیگران یا محدود کردن آزادی آنها استفاده نمی‌کنم. اگر قرار باشد این کلمه اصلاً معنایی داشته باشد، به نظر من فقط یک معنی دارد: مردی آنقدر نابالغ که نمی‌تواند تعادل را بین اعضای خانواده حفظ کند. مردی که هر اختلافی را به دعوا تبدیل می‌کند. مردی که با کوچکترین تنشی مجبور می‌شود بین مادر و همسرش یکی را انتخاب کند. انگار یکی باید برنده شود و دیگری باید ببازد. وظیفه یک مرد بالغ انتخاب بین عزیزانش نیست، بلکه شکل دادن به رابطه بین آنهاست. هنر یک مرد این نیست که طرف یکی را بگیرد و دیگری را قربانی کند. هنر او در جلوگیری از تشدید او...

از تاریخ چه آموخته‌ام؟ نویسنده: گویا روشن

تصویر
از تاریخ چه آموخته‌ام؟ هرچه بیشتر تاریخ خواندم، کمتر توانستم به آن افتخار کنم. هرچه بیشتر تاریخ خواندم، کمتر به کاخ‌ها خیره شدم؛ زیرا صدای ناله‌ای را از زیر ویرانه‌هایشان می‌شنیدم. کتاب‌ها درباره پادشاهان، امپراتوران، فاتحان و حاکمان بسیار نوشته‌اند؛ درباره تاج‌ها، تخت‌ها، جنگ‌ها و پیروزی‌ها. اما هر بار که صفحات تاریخ را ورق می‌زدم، نه شکوه پادشاهان را می‌دیدم و نه عظمت امپراتوری‌ها را؛ بلکه ویرانه‌هایی را می‌دیدم که از خود به جا گذاشته بودند و مردمی را که زیر چرخ قدرت له شده بودند. تاریخ را معمولاً فاتحان می‌نویسند، اما رنج آن بر دوش بازماندگان است.  از مصر باستان تا روم، از مغول‌ها تا استعمارگران مدرن، از جنگ‌های جهانی تا جنگ‌های امروز، قربانیان تقریباً همیشه یکسان بوده‌اند: مردم عادی. کسانی که نه جنگی را آغاز کردند و نه سهمی در قدرت داشتند، اما بیشترین هزینه را پرداختند. خانه‌هایشان را ویران کردند، فرزندانشان کشته شدند و جانشان قربانی جاه‌طلبی کسانی شد که بعدها نامشان در کتاب‌های تاریخ ثبت شد. من از تاریخ آموخته‌ام که قدرت، اگر مهار نشود، اغلب به بی‌عدالتی تبدیل می‌شود. پادشاهان...

غربت و دلتنگی ها- نویسنده: گویا روشن

تصویر
غربت و دلتنگی  برخی فکر می‌کنند غربت به معنای دور شدن از یک کشور، یک شهر یا یک خانه است. اما غربت مدت‌ها قبل از آن شروع می‌شود. غربت ، از روزی شروع می‌شود که دیگر هیچ‌کس خاطرات کودکی شما را نمی‌داند. روزی که نام خیابان‌های شهر تو  برای دیگران معنایی ندارد. روزی که مجبورید همه چیز را توضیح دهید؛ لهجه‌ت، گذشته‌ت، آرزوهایت و دلتنگی هایت. غربت،  فقط فاصله بین دو نقطه روی نقشه نیست. غربت به معنای، فاصله بین قلب یک فرد و جایی است که خود را متعلق به آن می‌داند. گاهی سال‌ها در یک کشور زندگی می‌کنی، زبانش را یاد می‌گیری، قوانینش را می‌فهمی و با مردمش دوست می‌شوی، اما ناگهان شبی فرا می‌رسد که بوی یک غذا، صدای یک آهنگ یا نام یک شهر ناگهان دیواری را که سال‌ها ساخته‌ای را فرو می‌ریزد. و در آن لحظه متوجه می‌شوی که بخشی ازوجودت هنوز هزاران کیلومتر دورتر از خودت زندگی می‌کند. تلخ‌ترین بخش دوری، دلتنگی نیست. تلخ‌ترین بخش این است که زندگی در غیاب تو ادامه دارد. والدینت پیرتر می‌شوند. خواهر و برادرهایت از تو بیگانه می‌شوند. دوستان راه خود را می‌روند. خیابان‌ها تغییر می‌کنند. و انجاست که متو...