مردم گذشته را به یاد میآورند؛ اما فقط تا جایی که به منفعتشان باشد- نویسنده گویا روشن
بزرگترین دروغی که انسانها به خود میگویند این است که حافظهٔ ضعیفی دارند.
نه، مشکل حافظه نیست. مشکل منفعت است.
مردم بسیاری از اتفاقات را فراموش نمیکنند؛ آنها فقط تصمیم میگیرند چه چیزهایی را به یاد بیاورند و چه چیزهایی را به خاک فراموشی بسپارند.
اگر گذشته به نفعشان باشد، آن را مانند پرچمی بالا میبرند و هر روز دربارهاش سخن میگویند. اگر همان گذشته مسئولیتی بر دوششان بگذارد، ناگهان همه چیز مبهم میشود. خاطرهها رنگ میبازند. حقیقت گم میشود. و کسی دیگر چیزی به یاد نمیآورد.
عجیب است. انسانها سالها کینهای کوچک را به خاطر میسپارند، اما مهربانیهای بزرگ را فراموش میکنند.
یک اشتباه را دهها سال به یاد دارند، اما صدها خوبی را در چند ماه دفن میکنند.
دستی را که روزی به کمکشان آمده بود فراموش میکنند، اما دستی را که یک بار به خواستهشان «نه» گفته بود تا آخر عمر به خاطر میسپارند.
بعضی مردم گذشته را دوست ندارند؛ آنها فقط از گذشته استفاده میکنند.
چرا که؛ حقیقت برایشان ارزش ندارد. آنچه ارزش دارد، سودی است که میتوان از حقیقت یا دروغ به دست آورد.
وقتی به حمایت نیاز دارند، گذشته را به یاد میآورند.
وقتی به قدردانی نیاز باشد، گذشته را فراموش میکنند.
وقتی منفعتشان ایجاب کند، خود را قربانی معرفی میکنند. وقتی زمان پذیرش مسئولیت برسد، ناگهان همه چیز تقصیر دیگران میشود.
سالها طول کشید تا بفهمم بسیاری از انسانها به حقیقت وفادار نیستند؛ بلکه به منافع خود وفادارند.
آنها گذشته را آنگونه که اتفاق افتاده روایت نمیکنند؛ آن را آنگونه بازنویسی میکنند که امروز به نفعشان باشد.
قهرمان داستان میشوند، حتی اگر روزی تماشاگر بوده باشند. بیگناه جلوه میکنند، حتی اگر خود بخشی از مشکل بوده باشند.
و از عدالت سخن میگویند، در حالی که حافظهشان فقط در برابر منافع شخصی فعال میشود.
تلختر از همه این است که این رفتار فقط در سیاست و قدرت نیست. در خانوادهها هست. در دوستیها هست. در روابط روزمره هست. در میان کسانی که هر روز از اخلاق، شرافت و انسانیت سخن میگویند نیز دیده میشود.
گاهی دیشب از تو تعریف میکردند و امروز همان حرفها را انکار میکنند.
گاهی سالها از وفاداری سخن میگویند و در اولین پیچ زندگی، همه چیز را فراموش میکنند.
گاهی چنان گذشته را تعریف میکنند که اگر شاهد آن روزها نباشی، تصور میکنی دربارهٔ زندگی شخص دیگری حرف میزنند.
اما حقیقت یک ویژگی عجیب دارد به حافظهٔ مردم وابسته نیست. انسانها میتوانند فراموش کنند، انکار کنند، تحریف کنند و حتی دروغ را هزار بار تکرار کنند؛ اما واقعیت تغییر نمیکند.
آنچه اتفاق افتاده است، همان است که اتفاق افتاده.
شاید به همین دلیل است که دیگر از فراموشی مردم تعجب نمیکنم زیرا فهمیدهام بسیاری از انسانها گذشته را به یاد نمیآورند؛ آنها فقط بخشی از گذشته را نگه میدارند که هنوز برایشان سود دارد.
و وقتی منفعت تغییر میکند، حافظه نیز تغییر میکند.

نظرات