کابوسی که دیگر نمیتوان پنهانش کرد- نویسنده: گویا روشن
کابوسی که دیگر نمیتوان پنهانش کرد
کانادا سالها به عنوان یکی از بهترین کشورهای جهان برای زندگی معرفی شده است؛ کشوری با اقتصاد قدرتمند، خدمات درمانی عمومی، امنیت اجتماعی و کیفیت بالای زندگی. اما پشت این تصویر زیبا، واقعیتی تلخ در حال گسترش است؛ واقعیتی که هر روز در خیابانها، ایستگاههای مترو، اتوبوسها و پارکهای شهری دیده میشود، اما کمتر کسی حاضر است درباره ابعاد واقعی آن سخن بگوید.
امروز در بسیاری از شهرهای کانادا، دیدن افرادی که در اثر مصرف مواد مخدر در پیادهروها افتادهاند یا در گوشهای از ایستگاه مترو بیحرکت نشستهاند، دیگر صحنهای عجیب نیست. آنچه روزی یک بحران محدود به حاشیه جامعه تلقی میشد، اکنون به بخشی از زندگی روزمره شهرها تبدیل شده است. بسیاری از شهروندان هر روز از کنار این صحنهها عبور میکنند؛ گویی جامعه به تدریج به دیدن آنها عادت کرده است.
سؤال اینجاست: چگونه کشوری که نماد رفاه و پیشرفت معرفی میشود، به جایی رسیده است که بحران اعتیاد چنین آشکار و فراگیر در برابر چشم همگان قرار گرفته است؟
واقعیت این است که بحران امروز تنها نتیجه مصرف مواد مخدر نیست. سالها سیاستگذاری ناقص، بیتوجهی به مشکلات سلامت روان، افزایش هزینههای زندگی، بحران مسکن و گسترش تنهایی در جوامع شهری، زمینهای را فراهم کردهاند که هزاران نفر در آن سقوط کردهاند. بسیاری از افرادی که امروز در خیابانها دیده میشوند، روزی شغل، خانه و زندگی عادی داشتهاند. اما ترکیب فشارهای اقتصادی، مشکلات روانی و وابستگی به داروها و مواد، آنها را به نقطهای رسانده که بازگشت از آن بسیار دشوار است.
بخش قابل توجهی از این بحران از جایی آغاز شد که قرار بود به مردم کمک کند؛ از سیستم درمانی و داروهای مسکن قوی. داروهایی که برای کاهش درد تجویز میشدند، در برخی موارد به وابستگی تبدیل شدند و راه را به سوی مصرف مواد خطرناکتر باز کردند. امروز نام فنتانیل بیش از هر ماده دیگری با این بحران گره خورده است؛ مادهای که آنقدر قوی است که مقدار بسیار اندکی از آن میتواند به مرگ منجر شود. برای بسیاری از قربانیان، فاصله میان زندگی و مرگ تنها چند میلیگرم بوده است.
در همین حال، سیستم درمانی نیز با مشکلات جدی دستوپنجه نرم میکند. در حالی که دولت از خدمات درمانی عمومی سخن میگوید، بسیاری از بیماران عادی برای دریافت خدمات در بخشهای اورژانس ساعتها منتظر میمانند. در برخی موارد، انتظار ۱۰ تا ۱۷ساعته برای ویزیت پزشک به امری عادی تبدیل شده است. کمبود نیرو، فشار بر بیمارستانها و محدودیت منابع، پرسشهای جدی درباره توانایی سیستم در پاسخگویی به نیازهای روبهرشد جامعه ایجاد کرده است.
شاید بحثبرانگیزترین بخش این بحران، ایجاد مراکز مصرف تحت نظارت باشد؛ مراکزی که در آنها افراد میتوانند مواد مخدر مصرف کنند و در صورت بروز اوردوز تحت مراقبت قرار گیرند. حامیان این مراکز میگویند که هدف، نجات جان انسانهاست. اما منتقدان میپرسند چگونه کشوری که روزی از درمان و پیشگیری سخن میگفت، اکنون به نقطهای رسیده است که باید برای مصرف مواد مخدر فضاهای رسمی ایجاد کند؟ از نگاه آنان، این مراکز بیش از آنکه نشانه کنترل بحران باشند، نمادی از عمیقتر شدن آن هستند؛ نشانهای از اینکه سیستم به جای حل ریشهای مشکل، در تلاش است با پیامدهای آن کنار بیاید.
در بسیاری از مناطق شهری، چادرهای موقت، بیخانمانی و مصرف آشکار مواد مخدر به بخشی از منظره روزانه تبدیل شدهاند. این تصاویر برای گردشگران شوکآور است، اما برای بسیاری از ساکنان محلی دیگر تازگی ندارد. خطر واقعی دقیقاً همینجاست؛ زمانی که جامعه به یک بحران انسانی عادت میکند، حساسیت خود را نسبت به آن از دست میدهد.
کانادا همچنان یکی از پیشرفتهترین کشورهای جهان است، اما بحران اعتیاد پرسشی جدی را پیش روی سیاستمداران، متخصصان و شهروندان قرار داده است: آیا میتوان کشوری را موفق دانست وقتی بخشی از مردمش در خیابانها، در میان اعتیاد، بیخانمانی و ناامیدی گرفتار شدهاند؟
پشت هر آمار یک انسان قرار دارد؛ جوانی که هرگز فرصت ساختن آینده خود را پیدا نکرد، مادری که فرزندش را از دست داد، یا خانوادهای که آرامآرام زیر بار اعتیاد فروپاشید. بحران اعتیاد تنها یک موضوع پزشکی یا امنیتی نیست؛ آینهای است که شکافهای پنهان جامعه را آشکار میکند.
شاید تلخترین واقعیت این باشد که در کشوری که اغلب به عنوان نماد رفاه شناخته میشود، برای برخی افراد، یافتن امید از یافتن مواد مخدر دشوارتر شده است. این همان حقیقتی است که آمارها به تنهایی قادر به بیان آن نیستند.

نظرات