زمستان فصل نابرابری است.
نویسنده: گویا روشن ( گویا آیدین)
زمستان برای همه یکسان نیست. در حالی که برای برخی زمان آرامش، سکوت و امنیت یک خانه گرم است، برای برخی دیگر به سختترین آزمون بقا تبدیل میشود. این نابرابری نه در شدت سرما، بلکه در نحوه تجربه آن نهفته است.
وقتی از پنجره به بیرون نگاه میکنم، نمیتوانم احساس راحتی کنم. پنجره فقط یک قاب شیشهای نیست؛ بلکه مرز بین دو جهان است. در یک طرف، امنیت نسبی، گرما و آسایش؛ در طرف دیگر، سرما، بیخانمانی و ترس از شب. این تضاد ساده، وجدان انسان را به چالش میکشد.
زمستان بدترین ماه برای فقرا است، نه به این دلیل که از سایر فصول سردتر است، بلکه به این دلیل که محرومیت انباشته شده را آشکار میکند. فقدان سرپناه امن، لباس گرم یا گرمایش، سرما را از یک پدیده طبیعی به رنجی ناتوانکننده تبدیل میکند. در چنین شرایطی، فقر دیگر فقط کمبود درآمد نیست؛ بلکه فقدان امنیت، سلامت و کرامت انسانی است.
آنچه مردم در زمستان به آن نیاز دارند، تجمل یا زرق و برق نیست. دسترسی به اساسیترین مایحتاج زندگی است: سقفی امن بالای سر، لباس گرم و وسایل گرمایشی که شبها را قابل تحمل میکند. اینها خواستههای گزافی نیستند، اما برای بسیاری، دستنیافتنی باقی میمانند.
درد این نابرابری چنان عمیق است که قلب انسان را جریحهدار میکند؛ زخمی خاموش که با آمار یا بیتفاوتی التیام نمییابد. این به ما مسئولیت مشترکمان را یادآوری میکند: اینکه یک جامعهی انسانی نمیتواند رنجهای قابل اجتناب را به عنوان امری عادی بپذیرد.
تا زمانی که زمستان برای برخی فقط «سرد» نباشد، بلکه تهدیدی برای بقای آنها باشد، گفتگوها در مورد عدالت و انسانیت ناقص خواهد ماند. ما نمیتوانیم آب و هوا را تغییر دهیم، اما میتوانیم دیدگاه خود را تغییر دهیم: دیدگاهی که فراتر از دغدغههای فوری ما را میبیند و رنج دیگران را تصدیق میکند..

نظرات