نامهای به ملت عزیز و غیورم ایران
نامه ای به ملت عزیز و غیورم ایران نویسنده: گویا روشن ( گویا آیدین ) اگرچه امروز نمیتوانم با شما باشم، اگرچه صدایم در رگبار گلولهها و خیابانهای خفقانآور رژیم ملایان گم میشود، اما قلبم با شماست... با هر قدمی که برمیدارید، با هر فریادی که در گلویتان حبس میشود. اشکهای داغ اشتیاق، بیاختیار از گونههایم سرازیر میشوند. میدانم که فریادهای دور، از خیابانهای امن کشورهای دیگر، مرهمی برای درد خیابانهای خونین میهنم نیستند. میدانم که نمیتوانند این همه زخم و این همه شجاعت را التیام بخشند. من، و شاید بسیاری از ما، جسماً با شما نیستیم، اما روحمان جای پای شما را دنبال میکند، ای مردم شجاع، ایران زخمی من. سالهاست که من نتوانستهام عزیزانم را در آغوش بگیرم. این گرما، این فاصله، به آرامی انسان را میبلعد. دردی است که بیان را ناممکن میکند و شبها انسان را به گریه بیصدا وا میدارد. امیدوارم روزی، نه چندان دور، دوباره با شما باشم. با هموطنان شجاعم، با عزیزانم، در میهنی که نفس کشیدن دیگر جرم نیست.