پست‌ها

هویت من کُرد است؛ نه پنهان است و نه فراموش. گویا روشن

تصویر
Search for: کُرد بودن کُرد بودن فقط یک کلمه در شناسنامه یا یک تعریف جغرافیایی نیست؛ بلکه خاطره‌ای است که با فرد متولد می‌شود و تا آخرین نفس همراه اوست. می‌توان کوهستان را ترک کرد، در شهر دیگری زندگی کرد، به زبان دیگری نوشت؛ با این حال، این رشته نامرئی که فرد را به ریشه‌هایش متصل می‌کند، هرگز نمی‌گسلد. برای بسیاری، هویت یک انتخاب است؛ چیزی که می‌تواند تغییر کند یا پنهان شود. This is a good thing. تاریخ طولانی انکار، ستم، مهاجرت و جنگ سعی در پاک کردن این نام داشته است، اما نتیجه برعکس بوده است: هر ضربه، خاطره را عمیق‌تر کرده است. زبان کُردی فقط وسیله‌ای برای صحبت کردن نیست؛ بلکه خانه احساسات است. لالایی‌ها، غم‌ها، شادی‌ها و داستان‌های نسل‌هایی را در خود جای داده است که آرزوی شنیده شدن داشتند. This is a good idea. می‌شود. This is a good idea. در برابر کرامت انسانی است. کُرد بودن امروز به معنای تقسیم شدن در مرزها، اما در عین حال اتحاد در قلب است. سیاست‌ها ممکن است متفاوت باشند، پرچم‌ها ممکن است تغییر کنند، دولت‌ها ممکن است بیایند و بروند؛ God bless you. In this case, there is no one in the...

وقتی تقویم دست همسایه است. نویسنده گویا روشن

تصویر
😁😀وقتی تقویم دست همسایه است تا همین اواخر، سیاست کانادا بیشتر شبیه یک بازی اسکیت روی یخ بود: پرتنش، اما با قوانین عمدتاً ثابت. مردم صورتحساب‌های خود را  به موقع پرداخت می‌کردند، در مورد آب و هوا صحبت  می‌کردند .و اگر از دولت ناراضی بودند، حداقل می‌دانستند که استراتژیی  آن چیست.  تا ناگهان، از آن سوی مرز، هر روز نامی مانند پیش‌بینی آب و هوا ظاهر می‌شد: دونالد ترامپ. 😳 هر روز صبح، قبل از اینکه قهوه دم بکشد، هوا پر از بوی "برنامه‌های جدید" بود؛ تا ظهر، برنامه‌ها دوباره تغییر کرده بودند؛ تا عصر، همه می‌پرسیدند: "چه اتفاقی قرار است بیفتد؟"😀 نکته جالب این است ؛ که سیاستمداران کانادایی متوجه شدند که با یک پدیده طبیعی روبرو هستند: ترکیبی از طوفان، رعد و برق و پوشش زنده تلویزیونی. هر چه بیشتر تجزیه و تحلیل می‌کردند، گیج‌تر می‌شدند: آیا باید از چتر استفاده کنند یا پاپ کورن بخورند؟😅😂 در همین حال، مارک کارنی ظاهر شد، ظاهراً برای تسویه حساب‌های قدیمی، پاک کردن گرد و غبار ، و این که  به همه اطمینان بدهد: «نگران نباشند، ساختمان‌ها  هنوز سر جایشان  هستند.» ...

دنیا در تقویم او؛ سیاستمداران خسته، جهان در صف هستند- نویسنده: گویا روشن

تصویر
دنیا در تقویم او؛ سیاستمداران خسته، جهان در صف هستند سیاست، خنده و خرید جهانی   . هر کسی که فکر می‌کند  جهان صرفاً با قوانین خشک دیپلماتیک می‌چرخد، باید نگاه دقیق‌تری به مانورهای دونالد ترامپ بیندازد. ناگهان، جهان شبیه تقویمی روی میز او شده است؛ هر روز یک کشور متفاوت، هر کدام امیدوارند که کشور بعدی باشند.  شنبه؟ تبریک، اروپا! برای مذاکره مجدد، تعدیل مجدد و احتمالاً یک شوک دیگر آماده باشید. یکشنبه؟ خاورمیانه عزیز، موضوعات تغییر کرده‌اند. دیروز درباره چیز دیگری صحبت کردیم، امروز چیز جدیدی داریم. دوشنبه؟ آسیا، ماشین حساب خود را باز کنید. اگر اعداد توجه شما را جلب نمی‌کنند، پس هنوز کل داستان منتشر نشده است. سه‌شنبه؟ کانادا، نگران نباشید... ما فقط با دقت بیشتری اوضاع را زیر نظر داریم. چهارشنبه؟ واشنگتن. اخبار فوری، تحلیل‌های فوری، جنجال‌های فوری. آیا اصلاً زمانی برای استراحت و‌نفس کشیدن وجود دارد؟ پنجشنبه و جمعه؟ رسانه‌ها آماده‌اند؛ نمایش باید ادامه یابد. این روش دشوار نیست: کمی فشار، چند توییت، کمی مذاکره، و ناگهان تمام دنیا نفسش را حبس می‌کند. حتی نوشیدن قهوه صبح قبل از چک ک...

مهاباد، خانه قلب من نویسنده: گویا روشن

تصویر
  مهاباد، خانه قلب من مهاباد فقط شهری نیست که روی نقشه وجود داشته باشد؛ با ریتم ملایم قلب من می‌تپد. هر کوچه خاطره‌ای را در خود جای داده، هر صبح نوری تازه به ارمغان می‌آورد و هر عصر خاطرات شیرینی را زمزمه می‌کند. مهاباد برای من فقط یک نام نیست ، بلکه یک حس است... حسی از خاک، از صدا، از عشق. این خانه با روح من گره خورده است. اگرچه خاطرات تلخی را  نیز به همراه دارد، اما زیبایی آن در ذهنم زنده‌تر از همیشه باقی مانده است. هنوز می‌توانم صدای مادرم را بشنوم که در کوچه طنین‌انداز می‌شود، بوی غذایی را که هیچ کس دیگری نمی‌تواند به همان روش بپزد، صدای برادرانم، خنده کودکان و بازی‌های بی‌خیال آنها را بشنوم. این مهاباد من است. هر خیابان و هر کوچه باریک پر از خاطرات ناب و ساده است: بازی‌هایی که تا پاسی از شب ادامه داشت، مادرم مرا به خانه صدا می‌زد و دستی که به آرامی گرد و غبار را از صورتم پاک می‌کند. حتی اکنون، وقتی چشمانم را می‌بندم، هنوز هم می‌توانم آن صدا را بشنوم ، نرم، مهربان و پر از آرامش.  با نزدیک شدن به عید، خانه جان می‌گرفت. خورشید هنوز طلوع نکرده بود، اما چراغ‌های آشپزخانه ...

گناه سکوت: وقتی حقوق بشر خواب است. نویسنده: گویا روشن

تصویر
  گناه سکوت: وقتی حقوق بشر خواب است انسان بودن صرفاً داشتن دو دست و دو پا نیست. انسان بودن به معنای توانایی احساس درد دیگری است، حتی اگر او را نشناسیم. یعنی وقتی می‌دانیم کسی رنج می‌کشد، سکوت نمی‌کنیم. به معنای پنهان نکردن حقیقت است، حتی وقتی پرهزینه باشد. زمان‌هایی هست که هرگز کسی را حضوری ملاقات نکرده‌ایم، اما وقتی با او ناعادلانه رفتار می‌شود، احساس دلشکستگی می‌کنیم. این همدلی، صرف نظر از ملیت، مذهب یا مرز، نشانه‌ای از زنده بودن انسانیت است. اگر قلب‌های ما هنوز به رنج دیگران واکنش نشان می‌دهند، پس ما هنوز انسان هستیم، حتی اگر جهان به آن انسانیت پشت کرده باشد. با این حال، برخی از نهادهای حقوق بشر، که قرار است نگهبانان عدالت باشند، به اندازه کافی به رنج گسترده مردم واکنش نشان نمی‌دهند. این جهل نیست؛ بلکه یک انتخاب است. انتخابی در مورد اینکه کدام بحران‌ها را ببینیم و کدام را نادیده بگیریم. کدام قربانیان را برجسته کنیم و کدام را به حاشیه برانیم. برای مثال، وقتی قانونی در افغانستان تصویب می‌شود که عملاً خشونت علیه زنان و دختران را قانونی می‌کند. وقتی کودکان در یمن از گرسنگی می‌میرند....

کفشی که یک سال دوام می‌آورد، نویسنده: گویا روشن

تصویر
  کفشی که یک سال دوام می‌آورد انسان‌ها موجوداتی هستند که با برنامه‌ها و ترتیبات هدایت می‌شوند‌. زندگی روزمره ما پر از «بعداً»، «سال بعد»، «وقتی زمانش برسد» و «برای احتیاط» است. ما آینده را بدیهی می‌دانیم؛ در واقع، آنقدر مطمئن که برای آن خانه می‌سازیم، بیمه نامه می‌گیریم و قول و قرار می‌گذاریم. با این حال، در لبه همه این قطعیت‌ها، مرگ قرار دارد؛ نه به عنوان یک اتفاق خارق‌العاده، بلکه به عنوان یک حقیقت ثابت که با لبخندی سرد به این منظره نگاه می‌کند.  تصویر مردی که کفش خود را به کفاش می‌دهد و می‌گوید: «آن راطوری    تعمیر کن تا یک سال دوام بیاورد»، ساده اما عمیق است.  این عبارت جوهره ذهن انسان را به تصویر می‌کشد، ذهنی که بقا را بدیهی می‌داند. این عبارت نه از روی غرور، بلکه از روی عادت بیان می‌شود. ما عادت داریم زندگی را بدیهی بدانیم. ما عادت داریم بدن خود را بادوام‌تر از چیزهایی که می‌پوشیم بدانیم. با این حال، طنز تلخ زندگی دقیقاً در اینجا نهفته است: کفش یک سال دوام می‌آورد، اما صاحبش حتی یک روز هم دوام نمی‌آورد.   در این روایت، مرگ فریاد نمی‌زند، تهدید نمی‌کند...

چرا دموکراسی در پاکستان همیشه نیمه‌کاره است ؟ نویسنده: گویا روشن

تصویر
چرا دموکراسی در پاکستان همیشه نیمه‌کاره است؟ علیرغم هیاهوی انتخاباتی، دموکراسی در پاکستان هرگز به یک نظام پایدار و شفاف تبدیل نشده است. آنچه در هفت دهه گذشته شاهد آن بوده‌ایم، نه استقرار حاکمیت مردمی، بلکه چرخه‌ای معیوب از دولت‌های غیرنظامی کوتاه‌مدت، مداخلات نظامی آشکار و پنهان، و بی‌اعتمادی عمیق عمومی به سیاست بوده است. مشکل اصلی در پاکستان فقدان انتخابات نیست، بلکه ساختاری است که مانع از قرار گرفتن واقعی قدرت در دست مردم می‌شود. پاکستان از همان آغاز تأسیس با بحران شکل گرفت. استقلال شتاب‌زده، خشونت گسترده، جابه‌جایی میلیون‌ها پناهنده و درگیری مداوم با هند، دولتی شکننده و امنیت‌محور را پدید آورد. در چنین زمینه‌ای، توسعه نهادهای دموکراتیک به حاشیه رانده شد و «کنترل» جایگزین «پاسخگویی» گردید. برخلاف بسیاری از کشورها، دولت در پاکستان پیش از جامعه شکل گرفت. جامعه‌ای تکه‌تکه، احزاب سیاسی ضعیف و فقدان فرهنگ مشارکت سیاسی سبب شد دموکراسی بیشتر به یک وعده توخالی شباهت داشته باشد تا یک واقعیت زنده و نهادینه. مرگ زودهنگام محمدعلی جناح، نه فقط فقدان یک رهبر، بلکه خلأ نهادسازی سیاسی را برجسته کرد....

بی‌عدالتی‌های مداوم علیه بومیان کانادا توسط گویا روشن

تصویر
  بی‌عدالتی‌های مداوم علیه بومیان کانادا تاریخ بشر با سلطه، ظلم و آوارگی مشخص شده است. بسیاری از مردم در طول تاریخ بی‌عدالتی و نابرابری را تجربه کرده‌اند و این تجربیات اغلب پذیرفته شده    یا جبران شده‌اند. با این حال، برای برخی، این بی‌عدالتی‌ها همچنان ادامه دارد. یکی از این گروه‌ها، بومیان کانادا هستند که هنوز از این ظلم رنج می‌برند. پیامدهای ساختاری بی‌عدالتی‌های تاریخی همچنان بر زندگی روزمره آنها تأثیر می‌گذارد. بومیان کانادا همچنان در معرض تبعیض هستند. به عنوان مثال، وقتی بیمار می‌شوند، اغلب به "نوشیدن بیش از حد الکل" متهم می‌شوند و درمان آنها به تأخیر می‌افتد. فرصت‌های برابر در محل کار و دانشگاه‌ها محدود است و صدای آنها به ندرت شنیده می‌شود. حتی تعطیلاتی که به نام آنها نامگذاری شده است، نشان دهنده احترام واقعی به زندگی روزمره آنها نیست. در برخی از مناطق کانادا، بومیان هنوز به آب آشامیدنی تمیز دسترسی ندارند. وضعیت زنان نیز دردناک است: برخی بدون رضایت خود تحت اقدامات دائمی مانند عقیم‌سازی در بیمارستان‌ها قرار می‌گیرند. این شیوه‌ها نه تنها غیرقانونی هستند، بلکه نشان‌دهن...

زندگی مدرسه‌ای است که هرگز پایانش را به کسی نشان نمی‌دهد… نویسنده گویا روشن

تصویر
  زندگی مدرسه‌ای است که هرگز پایان  آن را به کسی نشان نمی‌دهد . هر روز وارد کلاس جدیدی می‌شویم؛ گاهی با اشتیاق، گاهی با ترس و گاهی صرفاً از روی اجبار. در این مدرسه، درس‌ها همیشه آن چیزی نیستند که ما می‌خواهیم، ​​اما همه آنها ضروری هستند. مشکلات بخشی از برنامه درسی زندگی هستند. آنها مانند کلاس‌های جبر هستند؛ در ابتدا پیچیده، خشک و طاقت‌فرسا. بسیاری از اوقات با خود می‌گوییم: "این به چه دردی می‌خورد؟" اما درست در لحظه‌ای که در شُرُف تسلیم شدن هستیم، یاد می‌گیریم که فکر کنیم، صبور باشیم و راه‌حل‌هایی بسازیم. جبر به ما می‌آموزد که برای هر ناشناخته‌ای، اگر امیدمان را از دست ندهیم، پاسخی وجود دارد. زندگی نیز همین است. سختی‌ها نمی‌آیند که ما را بشکنند؛ آنها می‌آیند تا ذهن ما را تقویت کنند و قلب ما را عمیق‌تر کنند. برخی از درس‌ها کاربردی، برخی دردناک و برخی آنقدر آرام هستند که فقط بعداً می‌فهمیم چه چیزی به ما آموخته‌اند. شکست‌ها امتحانات میان‌ترم هستند و موفقیت‌ها نمراتی هستند که فقط برای تشویق داده می‌شوند، نه برای توقف. دانش‌آموز خوب زندگی کسی نیست که هرگز اشتباه نمی‌کند، بلکه کسی ا...

کاش زندگی یک کاتالوگ بود؛ نویسنده: گویا روشن

تصویر
  کاش زندگی یک کاتالوگ بود؛ کاش زندگی یک کاتالوگ بود؛ می‌توانستیم صفحات آن را ورق بزنیم و هر وقت خسته شدیم، به فصلی برگردیم که نفس کشیدن در آن آسان‌تر بود. فصلی که نگرانی‌ها آنقدر طاقت‌فرسا نبودند، جایی که مردم ما را ساده‌تر دوست داشتند و رویاهایمان عطر امید داشت. شاید آن روزها روزهایی بودند که شادی نیازی به دلیل نداشت و غم همراه همیشگی نبود. اما زندگی کتابی است که فقط یک بار نوشته می‌شود؛ دکمه‌ی لغو ندارد، حاشیه‌ای ندارد که اشتباهات را بتوان پاک کرد. با این حال، چیزی شگفت‌انگیز در درون خود دارد: نمی‌توانیم به فصل‌های قبلی برگردیم، اما می‌توانیم روح آنها را زنده کنیم. از طریق یک خاطره، یک آهنگ، یک شخص یا حتی از طریق شجاعت دوباره دوست داشتن. شاید این هنر زندگی باشد: به جای پشیمانی از فصل‌های گذشته، یاد می‌گیریم که روح آن روزهای شاد را به صفحه‌ی امروز بیاوریم و به جلو حرکت کنیم. نه دقیقاً مثل قبل، بلکه بالغ‌تر، عمیق‌تر و اصیل‌تر.

خوشبختی چیست و مردم چگونه آن را تعریف می‌کنند؟

تصویر
 خوشبختی چیست و مردم چگونه آن را تعریف می‌کنند؟ نویسندە: گویا روشن در جهانی که پیوسته ما را به مقایسه شدن و مقایسه کردن  خوشبختی چیست و مردم چگونه آن را تعریف می‌کنند؟  می‌کشاند، خوشبختی به مفهومی کم‌رنگ، شکننده و گاه دست‌نیافتنی بدل  شده است. بسیاری گمان می‌کنند خوشبختی در جغرافیا، درآمد، عنوان شغلی یا سبک زندگی نهفته است؛ اما حقیقت این است که خوشبختی پیش از هر چیز، یک وضعیت درونی است. نه مکان، نه دارایی و نه موقعیت، هیچ‌کدام به‌تنهایی تعیین‌کننده نیستند؛ آنچه سرنوشت انسان را رقم می‌زند،   کیفیت رابطه او با خودش است. انسان موجودی ذاتاً ناآرام و ناایمن است؛ همیشه در معرض تغییر، سقوط و از دست دادن. این را نه از کتاب‌ها، بلکه از زیسته‌ام می‌گویم؛ تجربه‌ای که بهایش را با تمام زندگی‌ام پرداخته‌ام. آدم‌ها در شرایط نابرابر متولد می‌شوند و در مسیرهای نابرابر پیش می‌روند: برخی در وفور، برخی در فقدان. اما تاریخ، بی‌رحمانه و صادقانه نشان داده است که ثروت، قدرت و جایگاه اجتماعی هرگز تضمینی برای آرامش نیستند. انسان‌های بی‌شماری هستند که همه‌چیز دارند اما در درونشان تهی، فرس...

زندگی بی‌حسادت؛ ثمره‌ی شکر، آرامش و اعتماد

تصویر
  زندگی بی‌حسادت؛ ثمره‌ی شکر، آرامش و اعتماد نویسندە: گویا روشن در جهانی که هر روز مملو از اخبار رنج، خشونت، بیماری و بی‌عدالتی است، انتظار می‌رود انسان‌ها بیش از پیش به درک، همدلی و شکرگزاری نزدیک شوند. اما واقعیت اغلب چیز دیگری است: حسادت، چشم‌وهم‌چشمی و احساس کمبود، حتی در میان وفور نعمت، رو به افزایش است. با این حال، نبود حسادت الزاماً یک ویژگی اخلاقیِ جداگانه یا ادعایی آرمانی نیست؛ بلکه نتیجه‌ی طبیعیِ نوعی زیستن و نگریستن به زندگی است. نبود حسادت در من، حاصل انکار کمبودها یا نادیده‌گرفتن واقعیت‌های زندگی نیست. بلکه ریشه در این باور دارد که نعمت‌های بنیادین، پیش از هر چیز، به من ارزانی شده‌اند: سقفی بالای سر، سلامتیِ خود و عزیزانم، و زیستنی عاری از دغدغه‌های فرساینده. این‌ها پایه‌های زندگی‌اند، نه حاشیه‌های آن. وقتی انسان این پایه‌ها را ببیند و درک کند، احساس خلأ و کمبود مجالی برای رخنه نخواهد یافت. در چنین نگاهی، موفقیت دیگران نه تهدید است و نه مایه‌ی مقایسه. شادیِ من از کامیابی دیگران، برخاسته از این باور است که خدایی که آن نعمت را به دیگری داده، آن را ضروری و به‌جا دانسته اس...

دنیا دو روز است -نویسنده : گویا روشن

تصویر
دنیا دو روز است وقتی زندگی بر ما غلبه می‌کند، چیزی در درون ما به تدریج محو می‌شود. ما با هم هستیم، اما کمتر یکدیگر را می‌بینیم. شاید به همین دلیل است که ترس جایگزین امنیت شده و سکوت امن‌تر از سر و صدا شده است. البته دنیا پر از آدم است، اما مترادف با آرامش نیست. ترس از تنهایی نمی‌آید، بلکه از با هم بودن می‌آید. دنیا پر از ترس است. ترس از قضاوت، تهمت، خیانت، شایعه. مردم آنقدر خسته و محتاط شده‌اند که گاهی اوقات فرد به دنبال حس امنیت نه در میان زنده‌ها، بلکه در میان مردگان می‌گردد. زیرا مردگان رنجش نمی‌دهند، حسادت نمی‌کنند، تهمت نمی‌زنند، خیانت نمی‌کنند، قضاوت نمی‌کنند. و از همه مهمتر، شایعه پخش نمی‌کنند. این مرثیه مرگ یا شعار نیست، بلکه فریاد خستگی انسان در مواجهه با ظلم انسان است. و. این خستگی جمعی است، نه فردی. خیلی‌ها خسته‌اند، اما یاد گرفته‌اند که بی‌صدا ادامه دهند. نه فریاد، نه اعتراض؛ فقط یک خستگی عادی. زیرا وقتی سکوت گورستان آرامش‌بخش‌تر از سر و صدای زندگی می‌شود، یعنی چیزی در رابطه‌مان عمیقاً زخمی شده است. کاش می‌توانستیم همه چیز را از نو شروع کنیم. تا یاد بگیریم رنج دیگران را ناد...