صبر؛ هنری که از زمین خوردن آموختم: نویسنده گویا روشن
میتوانم با قاطعیت کامل بگویم که من یکی از بیصبرترین افراد دنیا بودم. میخواستم سریع به همه چیز برسم، ، سریع نتیجه کارم را ببینم، و سریع دیده شوم. هر تأخیری را شکست و هر مانعی را نشانهای از ضعف میدانستم. اغلب زمین میخوردم و آسیب میدیدم، اما بلافاصله برمیخاستم تا کسی متوجه نشود. نه از روی غرور، بلکه از ترس زمین ماندن. سالها طول کشید تا بفهمم استعداد، شانس و انگیزه نمیتوانند مرا نجات دهند. چیزی که واقعاً مرا صبور کرد، خودِ صبر بود. اما نه از آن نوع صبر به ظاهر آرام و خونسرد؛ صبری که من درک کردهام، صبر حاصل از تمرین و پشتکار مکرر است. بیحرکت نشستن، صبر نیست. صبر واقعی یعنی ادامه دادن وقتی خستهاید، ریسک کردن وقتی آسیب دیدهاید و حرکت به جلو حتی وقتی کسی شما را تشویق نمیکند...
من صبر را نه از کتابها، بلکه از طریق شکست یاد گرفتم. هر بار که شکست میخوردم، دو گزینه داشتم: تسلیم شدن و گفتن «نمیتوانم» یا دوباره بلند شدن و گفتن «دوباره تلاش میکنم». من دومی را انتخاب کردم. برای من، شکست پایان کار نبود، بلکه تمرینی برای تابآوری و رشد شخصی بود. راز صبر در تکرار نهفته است. موفقیت اغلب نتیجه یک تلاش بزرگ و ناگهانی نیست، بلکه نتیجه تلاشهای کوچک و مداوم است. تفاوت بین افراد بیصبر و صبور در شدت تلاش نیست، بلکه در مداومت آن است.
هر بار که تسلیم نمیشویم و دوباره بلند میشویم، به خودمان یک پیام مخفی میفرستیم: «من کسی هستم که پشتکار دارد.» این پیام بارها و بارها تکرار میشود تا زمانی که بخشی از شخصیت ما شود.
گاهی اوقات رشد دقیقاً زمانی اتفاق میافتد که هیچکس نظارهگر نیست. ما در سکوت سقوط میکنیم و در سکوت تمرین میکنیم. صبر واقعی در سکوت شکل میگیرد، در آن لحظاتی که میتوانستید تسلیم شوید اما انتخاب کردید که استقامت کنید.
امروز، من معتقدم که موفقیت از آن کسانی است که کمی بیشتر استقامت کردهاند؛ کسانی که وقتی خسته بودند به راه خود ادامه دادند؛ کسانی که پس از یک شکست دوباره بلند شدند؛ کسانی که شکست را نه به عنوان پایان راه، بلکه به عنوان بخشی از سفر دیدند.
من زمین خوردهام، زخمی شدهام، اما هر بار دوباره بلند شدهام. و در این تلاشهای مکرر برای بلند شدن، آموختهام که صبر یک موهبت ذاتی نیست، بلکه آن صبر گرانبها در میدان شکست آموخته میشود.

نظرات