وقتی تقویم دست همسایه است. نویسنده گویا روشن

وقتی تقویم دست همسایه است.


تا چندی پیش، سیاست کانادا بیشتر شبیه یک بازی هاکی روی یخ بود: پر از درگیری، اما با قوانینی که عموماً مورد توافق قرار می‌گرفت.

مردم صورتحساب‌های خود را به موقع پرداخت می‌کردند، در مورد آب و هوا صحبت می‌کردند و اگر از دولت ناراضی بودند، حداقل می‌دانستند استراتژی آن چیست.

سپس ناگهان، از آن سوی مرز، هر روز نامی مانند پیش‌بینی آب و هوا ظاهر می‌شد: دونالد ترامپ. 

هر روز صبح، قبل از اینکه قهوه حتی دم بکشد، هوا پر از بوی "برنامه‌های جدید" بود؛ تا ظهر، برنامه‌ها دوباره تغییر کرده بودند؛ تا عصر، همه می‌پرسیدند: "چه اتفاقی قرار است بیفتد؟"


نکته جالب این است ؛ که سیاستمداران کانادایی متوجه شدند که با یک پدیده طبیعی روبرو هستند: ترکیبی از طوفان، رعد و برق و پوشش زنده تلویزیونی. هر چه بیشتر تجزیه و تحلیل می‌کردند، گیج‌تر می‌شدند: آیا باید از چتر استفاده کنند یا پاپ کورن بخورند؟


در همین حال، مارک کارنی ظاهر شد؛ ظاهراً برای تسویه حساب‌های قدیمی، پاک کردن گرد و غبار و گفتن به مردم: «نگران نباشید، ساختمان هنوز پابرجاست.»  

صادقانه بگویم، پس از جاستین ترودو، بسیاری فکر می‌کردند که دیگر هیچ چیز نمی‌تواند آنها را شوکه کند. خانه کمی نامرتب بود، دیوارها ترک‌هایی داشتند و مردم آماده بودند تا آن را با جارو و کمی صبر درست کنند. اما سیاست همیشه یک امر شاد و بی‌خیال نیست.

بنابراین : کارنی پیش‌بینی می‌کرد که در اعداد و ارقام، مدیریت بودجه و آشفتگی به جا مانده از دولت قبلی غرق شود؛ اما ناگهان متوجه شد که بزرگترین شوک‌ها از گذشته ناشی نمی‌شوند، بلکه از سیل روزانه توییت‌ها و برنامه‌ها، مانند بسته‌های بدون نام فرستنده که از مرز جنوبی سرازیر می‌شوند، می‌آیند..


به طور خلاصه، در سیاست دونالد ترامپ، تصمیم‌گیری مانند آتش‌بازی است: خیره‌کننده، کرکننده، اما در نهایت فقط دود و معماهای حل نشده باقی می‌گذارد

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

سکوت و همدستی در جنایت

مرد هزار چهره خاورمیانه

پروژه‌های تفرقه‌افکنانه ترامپ در خاورمیانه