وقتی تقویم دست همسایه است. نویسنده گویا روشن
وقتی تقویم دست همسایه است
تا همین اواخر، سیاست کانادا بیشتر شبیه یک بازی اسکیت روی یخ بود: پرتنش، اما با قوانین عمدتاً ثابت.
مردم صورتحسابهای خود را به موقع پرداخت میکردند، در مورد آب و هوا صحبت میکردند .و اگر از دولت ناراضی بودند، حداقل میدانستند که استراتژیی آن چیست.
تا ناگهان، از آن سوی مرز، هر روز نامی مانند پیشبینی آب و هوا ظاهر میشد: دونالد ترامپ.😀
هر روز صبح، قبل از اینکه قهوه دم بکشد، هوا پر از بوی "برنامههای جدید" بود؛ تا ظهر، برنامهها دوباره تغییر کرده بودند؛ تا عصر، همه میپرسیدند: "چه اتفاقی قرار است بیفتد؟"😃
نکته جالب این است ؛ که سیاستمداران کانادایی متوجه شدند که با یک پدیده طبیعی روبرو هستند: ترکیبی از طوفان، رعد و برق و پوشش زنده تلویزیونی. هر چه بیشتر تجزیه و تحلیل میکردند، گیجتر میشدند: آیا باید از چتر استفاده کنند یا پاپ کورن بخورند؟😅
در همین حال، مارک کارنی ظاهر شد، ظاهراً برای تسویه حسابهای قدیمی، پاک کردن گرد و غبار ، و این که به همه اطمینان بدهد: «نگران نباشند، ساختمانها هنوز سر جایشان هستند.»
از آنجا که خانه کمی نامرتب بود و دیوارهایش ترک خورده بود. مردم نیز آماده بودند تا آن را با جارو و کمی صبر تعمیر کنند😃.
اراستش را بخواهید، بعد از جاستین ترودو، خیلیها احساس میکردند دیگر چیزی برای شوک کردنشان باقی نمانده است😂
بنابراین : کارنی نیز پیشبینی میکرد که در اعداد و ارقام، مدیریت بودجه و آشفتگی به جا مانده از دولت قبلی غرق شود؛ اما ناگهان متوجه شد که بزرگترین شوکها از گذشته ناشی نمیشوند، بلکه از سیل روزانه توییتها و برنامهها، مانند بستههای بدون نام فرستنده که از مرز جنوبی سرازیر میشوند، میآیند..😂
به طور خلاصه، در سیاست دونالد ترامپ، تصمیمگیری مانند آتشبازی است: خیرهکننده، کرکننده، اما در نهایت فقط دود و معماهای حل نشده باقی میگذارد!

نظرات