حسادت؛ بیماری‌ای که تمدن‌ها را نابود می‌کند— نویسنده گویا روشن


حسادت؛ بیماری‌ای که تمدن‌ها را نابود می‌کند


وقتی صحبت از حسادت می‌شود، بسیاری آن را یک ضعف اخلاقی ساده می‌دانند؛ احساسی زودگذر که هر انسانی ممکن است هر از گاهی آن را تجربه کند. اما حقیقت تلخ این است که حسادت، اگر به یک فرهنگ تبدیل شود، دیگر یک احساس نیست؛ بلکه یک نیروی مخرب است. نیرویی که خانواده‌ها را از هم می‌پاشد، دوستی‌ها را از بین می‌برد، استعدادها را خفه می‌کند و حتی می‌تواند سال‌ها مانع پیشرفت یک جامعه شود.


جامعه‌ای که به جای تشویق، به موفقیت با سوءظن نگاه می‌کند، در واقع علیه آینده خود اعلام جنگ کرده است. در چنین جامعه‌ای، افراد خلاق یاد می‌گیرند که کمتر بدرخشند، نخبگان مهاجرت می‌کنند، کارآفرینان ساکت می‌شوند و متفکران سکوت را به صحبت کردن ترجیح می‌دهند؛ زیرا هر موفقیتی، به جای اینکه برای همه دستاوردی باشد، بهانه‌ای برای حمله، تخریب و تهمت می‌شود.


فرد حسود نه تنها از داشته‌های دیگران ناراحت است؛ بلکه از این واقعیت رنج می‌برد که شخص دیگری موفق به انجام کاری شده است که خودش انجام نداده است. به همین دلیل، به جای تلاش برای رشد، ساده‌ترین راه را انتخاب می‌کند: کوچک شمردن دیگران. از آنجایی که صعود به کوه دشوار است، او تصمیم می‌گیرد قله را کوتاه جلوه دهد.


به همین دلیل است که حسادت، کارخانه‌ی شایعه‌پراکنی است. بسیاری از شایعات، تهمت‌ها و تخریب شخصیت، نه از حقیقت، بلکه از حسادت زاده می‌شوند. وقتی کسی نمی‌تواند موفقیت دیگری را انکار کند، سعی می‌کند ارزش آن موفقیت را از بین ببرد. اگر نتواند بگوید: "او موفق نیست"، می‌گوید: "حتماً راه اشتباهی رفته است." این منطق بیمارگونه‌ی حسادت است؛ منطقی که حقیقت را فدای آرامش کاذب خود می‌کند.


خطرناک‌تر از حسادت فردی، حسادت جمعی است؛ وقتی یک ملت یا یک فرهنگ، ناخودآگاه موفقیت را جرم می‌داند. در چنین محیطی، مردم به جای یادگیری از بهترین‌ها، برای پایین کشیدن آنها متحد می‌شوند. نتیجه واضح است: افراد معمولی به اوج می‌رسند و افراد شایسته سقوط می‌کنند. این آغاز زوال هر جامعه‌ای است.


از سوی دیگر، قدردانی فقط یک فضیلت شخصی نیست؛ بلکه یک قدرت اجتماعی است. یک فرد سپاسگزار، زندانی مقایسه نیست. او وقت خود را صرف شمردن نعمت‌های دیگران نمی‌کند، بلکه انرژی خود را صرف ساختن آینده‌ی خود می‌کند. سپاسگزاری، انسان را از زندان «چرا او دارد و من ندارم؟» آزاد می‌کند و او را به این پرسش می‌رساند: «امروز چه کاری می‌توانم بهتر از دیروز انجام دهم؟»


آرامش همچنین نشانه بلوغ است. یک فرد آرام با دیدن رشد دیگران احساس خطر نمی‌کند. او می‌داند که موفقیت، نان محدودی نیست که اگر کس دیگری بیشتر کمک کند، سهم او کاهش یابد. دنیا برای موفقیت یک نفر خیلی بزرگ است تا فرصت‌های دیگران را از بین ببرد.


و اعتماد، آخرین میخ بر تابوت حسادت است؛ اعتماد به خدا، اعتماد به قانون تلاش و اعتماد به ارزش‌های انسانی. کسی که این اعتماد را دارد، می‌فهمد که با نابود کردن دیگری، خودش ساخته نمی‌شود. نابود کردن هنر نیست؛ هنر ساختن است.


بزرگترین تفاوت بین مردان بزرگ و کوچک، میزان ثروت یا شهرت آنها نیست؛ بلکه ظرفیت قلب آنهاست. مرد بزرگ از موفقیت دیگران الهام می‌گیرد؛ مرد کوچک از همان موفقیت زخمی می‌شود. اولی می‌پرسد: «چگونه می‌توانم بهتر شوم؟» دومی می‌پرسد: «چگونه می‌توانم او را پایین بیاورم؟»


اگر می‌خواهیم بدانیم که چرا برخی جوامع رشد می‌کنند و برخی دیگر راکد می‌شوند، نه تنها باید اقتصاد، سیاست یا فناوری را مطالعه کنیم. کافی است ببینیم که مردم آن جامعه چگونه به موفقیت یکدیگر واکنش نشان می‌دهند. اگر دست بزنند، آن جامعه آینده‌ای دارد؛ اگر حسادت کنند، حتی بزرگترین ثروت هم آن را نجات نخواهد داد.


تمدن‌ها تنها با جنگ و فقر نابود نمی‌شوند؛ گاهی حسادت، در سکوت، کاری را انجام می‌دهد که هیچ ارتشی نمی‌تواند انجام دهد.

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

آقای رئیس جمهور، تنها چیزی که می‌خواهم بازگشت به وطنم است. نویسنده: گویا روشن

پروژه‌های تفرقه‌افکنانه ترامپ در خاورمیانه— نویسنده گویا روشن

لیبی در دوران قذافی؛ — نویسنده: گویا روشن