کاش زندگی یک کاتالوگ بود؛ نویسنده: گویا روشن
کاش زندگی یک کاتالوگ بود؛
کاش زندگی یک کاتالوگ بود؛ میتوانستیم صفحات آن را ورق بزنیم و هر وقت خسته شدیم، به فصلی برگردیم که نفس کشیدن در آن آسانتر بود. فصلی که نگرانیها آنقدر طاقتفرسا نبودند، جایی که مردم ما را سادهتر دوست داشتند و رویاهایمان عطر امید داشت. شاید آن روزها روزهایی بودند که شادی نیازی به دلیل نداشت و غم همراه همیشگی نبود.
اما زندگی کتابی است که فقط یک بار نوشته میشود؛ دکمهی لغو ندارد، حاشیهای ندارد که اشتباهات را بتوان پاک کرد. با این حال، چیزی شگفتانگیز در درون خود دارد: نمیتوانیم به فصلهای قبلی برگردیم، اما میتوانیم روح آنها را زنده کنیم. از طریق یک خاطره، یک آهنگ، یک شخص یا حتی از طریق شجاعت دوباره دوست داشتن.
شاید این هنر زندگی باشد: به جای پشیمانی از فصلهای گذشته، یاد میگیریم که روح آن روزهای شاد را به صفحهی امروز بیاوریم و به جلو حرکت کنیم. نه دقیقاً مثل قبل، بلکه بالغتر، عمیقتر و اصیلتر.

نظرات