چرا به غریبهها بیشتر از عزیزانمان احترام میگذاریم؟- نویسنده: گویا روشن
شاید بزرگترین بیعدالتی در زندگی این باشد که ما بهترین روی خود را به غریبهها و بدترین روی خود را به کسانی که بیشتر دوستشان داریم نشان میدهیم.
چقدر عجیب... ما بلافاصله از غریبهای که تصادفاً پایش را روی کفشش میگذاریم عذرخواهی میکنیم؛ با این حال اغلب قلب عزیزانمان را میشکنیم.
ما با همکاران و همسایگانمان با احترام صحبت میکنیم، اما گاهی اوقات، با یک جمله، عزت نفس کسی را که سالها با ما زندگی کرده است، خرد میکنیم.
ما به غریبهها لبخند میزنیم زیرا از قضاوت آنها میترسیم؛ اما قلب عزیزانمان را میشکنیم، فراموش میکنیم که آنها نیز از سخنان ما رنجیده خواهند شد.
شاید مشکل در بیش از حد ارزیابی کردن اهمیت خودمان در مورد بقای عزیزانمان باشد. ما معتقدیم که والدینمان همیشه در کنار ما خواهند بود. خواهر و برادرهایم همیشه ما را درک خواهند کرد و همسرمان هرگز ناراحت نخواهد شد و همیشه ساکت خواهد ماند.
همین امنیت به آرامی احترام را از بین میبرد. روانشناسان همچنین معتقدند که احساس امنیت در روابط نزدیک گاهی اوقات باعث میشود افراد کمتر بتوانند رفتار خود را کنترل کنند و مهربانیای را که به غریبهها نشان میدهند، از نزدیکان خود دریغ کنند.
اما حقیقت زندگی چیز دیگری است. یک روز، جای پدر خالی میشود .
یک روز، شماره مادر دیگر جواب نمیدهد.
یک روز، آرزو میکنی فقط یک فرصت دیگر برای صحبت مهربانانه داشتی؛ همان مهربانی سادهای که هر روز به غریبهها میدادی. در آن روز، «متاسفم» دیگر هیچ دردی را دوا نمیکند.
زندگی ما را با پشیمانیهایی که خودمان ایجاد میکنیم، مجازات میکند؛ پشیمانی برای یک تشکر ناگفته، یک آغوش دیرهنگام، یک عذرخواهی کوچک.
شاید انسان بودن از اینجا شروع میشود؛ قبل از اینکه بتوانیم با غریبهها مهربان باشیم، باید درک کنیم که مهربان بودن با کسانی که روز و شبشان به حضور ما گره خورده است، ضروریتر است.
زیرا، زیباترین رفتارها آن چیزی نیست که مردم در خیابان از ما میبینند.
بهترین رفتارها آن چیزی است که والدین، همسر، فرزندان و نزدیکترین افراد زندگیمان هر روز لمس میکنند.
زیرا در پایان زندگی ما، غریبهها داستان ما را روایت نمیکنند؛ این عزیزان ما هستند که میگویند: «او چطور با ما رفتار میکرد؟»

نظرات