پست‌ها

آن‌ها که از دور، آتش می‌افروزند نویسنده: گویا روشن

تصویر
  آن‌ها که از دور، آتش می‌افروزند ا من از کسانی که در کشورهای غربی، آمریکا یا دیگر گوشه‌های امن جهان برای خود جا باز کرده‌اند و مردم ایران را به قیام، مبارزه و تحمل هزینه‌هایی که خودشان هرگز حاضر به تحمل آنها نیستند، فرا می‌خوانند، متنفرم. شجاعت در پشت صحنه بی‌معنی است. شجاعت به معنای مجبور کردن دیگران به جنگ از هزاران مایل دورتر نیست. شجاعت واقعی، تمایل به تحمل هزینه، در صورت لزوم، است. تاریخ به اندازه کافی نشان داده است که در هر بحران سیاسی، چند نفر در خارج از مرزهای کشور، مردم را با شعارهای رقت‌انگیز به خیابان‌ها فرا می‌خوانند. اما وقتی گلوله‌ای شلیک می‌شود، زندان‌ها پر می‌شوند، خانواده‌ها داغدار می‌شوند و آینده یک نسل نابود می‌شود، آنها در خانه‌های امن خود می‌مانند و به یک اعلامیه دیگر راضی می‌شوند. هیچ ملتی هرگز با احساسات کوته‌بینانه نجات نیافته است. تغییر واقعی و پایدار نیازمند خرد، سازماندهی، پاسخگویی و شجاعت مواجهه با عواقب است. این حق هر شهروندی است که از یک دولت انتقاد کند. طبیعی‌ترین حق هر فردی است که علیه سیاست‌های یک دولت صحبت کند. با این حال، تفاوت عمیق اخلاقی و انسا...

خطرناک‌ترین زندان، زندانی بدون دیوار است. نویسنده: گویا روشن

تصویر
. خطرناک‌ترین زندان، زندانی بدون دیوار است. وقتی کلمه زندان را می‌شنویم، دیوارهای بلند، میله‌ها، درهای قفل شده و نگهبانان مسلح به ذهنمان خطور می‌کنند. ما زندانی را کسی تصور می‌کنیم که آزادی حرکت خود را از دست داده است. با این حال، خطرناک‌ترین زندان‌های جهان اغلب هیچ دیوار یا قفل قابل مشاهده‌ای بر درهای خود ندارند. بسیاری از مردم آزادانه راه می‌روند، کار می‌کنند، می‌خندند، خرید می‌کنند، سفر می‌کنند و حتی در مورد آزادی صحبت می‌کنند؛ با این حال سال‌هاست که در زندانی نامرئی زندگی می‌کنند. زندانی از ترس، عادت، تعصب، وابستگی‌ها، تبلیغات و قضاوت دیگران. ترس یکی از بزرگترین زندانبانان بشریت است. ترس از شکست، ترس از قضاوت، ترس از متفاوت بودن، ترس از دست دادن جایگاه، ترس از تنها بودن و حتی ترس از تفکر. بسیاری از مردم آنطور که فکر می‌کنند باید زندگی کنند، زندگی نمی‌کنند، بلکه آنطور که دیگران از آنها انتظار دارند، زندگی می‌کنند. آنها آزاد نیستند؛ فقط زنجیرهایشان نامرئی است. تعصب نیز زندانی است که عاشق سلول خود می‌شود. کسانی که هرگز برای لحظه‌ای باورهای خود را زیر سوال نمی‌برند، دیگر نیازی به نگهبا...

وقتی واژه «تروریسم» تبدیل به ابزار سیاسی می‌شود نویسنده: گویا روشن

تصویر
وقتی واژه «تروریسم» تبدیل به ابزار سیاسی می‌شود در دنیای امروز، یکی از خطرناک‌ترین اتفاق‌ها این است که واژه‌های سنگین، قبل از آنکه تعریف شوند، قضاوت شوند. کلمه «تروریسم» از جمله واژه‌هایی است که بار اخلاقی و سیاسی بسیار بزرگی دارد. وقتی به یک فرد، گروه یا سازمانی این عنوان داده می‌شود، معنای آن فقط یک اختلاف سیاسی نیست؛ بلکه یک اتهام بسیار جدی درباره رفتار، اهداف و روش‌های آن مجموعه است. درباره سپاه پاسداران ایران نیز سال‌هاست بحث‌های گسترده‌ای وجود دارد. برخی دولت‌ها و مخالفان جمهوری اسلامی آن را یک سازمان تروریستی می‌دانند و به عملکرد آن در داخل ایران و منطقه، از جمله نقش نظامی و سیاسی‌اش، انتقادهای شدید وارد می‌کنند. در مقابل، گروهی دیگر معتقدند استفاده از این عنوان بیشتر یک تصمیم سیاسی است و باید بر اساس معیارهای یکسان برای همه جهان بررسی شود. اما مسئله اصلی اینجاست: آیا جهان در برابر همه کسانی که متهم به خشونت، کشتار غیرنظامیان، سرکوب یا ایجاد ناامنی شده‌اند، با یک معیار رفتار کرده است؟ اگر معیار عدالت باشد، نمی‌توان تنها به دشمنان سیاسی خود برچسب زد و از کنار رفتار دیگر قدرت‌ها گ...

آیا وجدان هم می‌تواند پیر شود؟ نویسنده: گویا روشن

تصویر
 آیا وجدان هم می‌تواند پیر شود؟ ما معمولاً پیری را از روی چین و چروک صورت، موهای سفید یا قدم‌های آهسته تشخیص می‌دهیم. اما شاید پیرترین بخش وجود یک فرد، بدن نباشد، بلکه وجدان اوست. وجدان روزی فریاد می‌زند. از دروغ ناراحت می‌شود، از ظلم بی‌قرار می‌شود و از بی‌عدالتی می‌سوزد. اما اگر صدایش بارها و بارها نادیده گرفته شود، کم‌کم خسته می‌شود؛ نمی‌میرد، بلکه پیر می‌شود. وجدان پیر دیگر فریاد نمی‌زند؛ فقط تماشا می‌کند. در ابتدا، فرد از گفتن یک دروغ کوچک رنج می‌برد. بعدها، آن دروغ به یک عادت روزانه تبدیل می‌شود. زمانی دیدن یک گرسنه خواب را از او می‌رباید، اما امروز از کنار هزاران تصویر جنگ، قحطی و مرگ می‌گذرد و فقط انگشتش روی صفحه گوشی‌اش می‌کشد. این عادی‌سازی خطرناک‌ترین نشانه پیری وجدان است. جامعه نیز می‌تواند وجدان پیر داشته باشد. جامعه‌ای که هر روز درباره فساد می‌شنود و دیگر تعجب نمی‌کند؛ که هر روز از بی‌عدالتی صحبت می‌کند و دیگر عصبانی نیست؛ که هر روز شاهد دروغ است و آن را بخشی طبیعی از زندگی می‌داند. چنین جامعه‌ای ممکن است هنوز زنده باشد، اما وجدانش سال‌هاست که پیر شده است. قدرت، وجدان...

من از این سر دنیا به آن سر دنیا نپریدم.—نویسنده گویا روشن

تصویر
من از این سر دنیا به آن سر دنیا نپریدم . من مهاجرت کردم، اما بهایش را با تمام وجودم پرداختم. زیرا بهای مهاجرت من صرفاً سوار شدن به هواپیما، چند ساعت پرواز، زدن چند مهر در گذرنامه و ناگهان پیدا کردن خودم در کشور دیگری نبود. شاید این به صلاح بود، زیرا چنین فاصله کوتاهی هرگز نمی‌توانست مرا به فردی که امروز هستم تبدیل کند. بنابراین: من از این سر دنیا به آن سر دنیا نپریدم. من از مرزهایی عبور کردم که روی هیچ نقشه‌ای نیستند. از مرز زبان عبور کردم؛ مجبور بودم احساساتم را با کلماتی بیان کنم که سال‌ها برایم بیگانه بودند. متوجه شدم که سکوت گاهی گویاتر از هر زبانی است. از مرز باورها عبور کردم. باورهایی که توسط خانواده القا شده‌اند، توسط جامعه تحمیل و مورد سوءاستفاده سیاسی قرار گرفته‌اند. با انجام این کار، یاد گرفتم که هیچ ایده‌ای فقط به خاطر قدیمی بودن مقدس نیست و هیچ ایده‌ای فقط به خاطر جدید بودن درست نیست. هر باوری باید با حقیقت، عدالت و انسانیت سنجیده شود. از مرز فرهنگ‌ها عبور کردم. در کنار مردمی نشستم که رنگ پوست، زبان، مذهب و آداب و رسومشان با من متفاوت بود، اما دردشان با من یکسان بود. آموختم...

خدا در کدام طرف است؟ نویسنده گویا روشن

تصویر
خدا در کدام طرف است؟ این شاید یکی از قدیمی‌ترین پرسش‌های تاریخ بشر باشد. پرسشی که بارها و بارها، از میدان‌های نبرد گرفته تا محراب‌ها، از کاخ‌ها گرفته تا خانه‌های خیریه، پرسیده شده است: خدا در کدام طرف است؟ به ندرت جنگی بوده است که در آن هر دو طرف خود را نمایندگان خدا ندانند. هیچ قدرتی وجود نداشته که از نام خدا برای مشروعیت بخشیدن به خود استفاده نکرده باشد. حتی بزرگترین جنایات نیز گاهی با شعارهای مقدس آغاز شده‌اند. اما آیا خدا واقعاً از یک قوم، یک کشور، یک دین یا یک حزب سیاسی حمایت می‌کند؟ اگر چنین است، چرا تاریخ پر از شکست کسانی است که خود را "ارتش خدا" می‌نامیدند؟ چرا حکومت‌هایی که نام خدا را بر پرچم‌های خود حک کرده‌اند، گاهی با ظلم، فساد و ستم همراه بوده‌اند؟ اگر صرفاً ادعا کافی بود، هیچ مستبدی در تاریخ وجود نداشت که خود را بر حق‌ نداند. شاید مشکل این است که مردم می‌خواهند خدا را به اردوگاه خود بیاورند، به جای اینکه به عدالت و حقیقت نزدیک‌تر شوند. در بسیاری از متون دینی، از خدا در کنار ارزش‌هایی مانند عدالت، حقیقت، امانت، مهربانی و حمایت از مظلومان یاد می‌شود، نه اینکه او ر...

اردوغان؛ میان ایمان شخصی و معماری قدرت سیاسی- نویسنده گویا روشن

تصویر
اردوغان؛ میان ایمان شخصی و معماری قدرت سیاسی قدرت اشتهای سیری‌ناپذیری دارد. اگر کنترل نشود، حتی دین را نیز به خدمت خود درمی‌آورد. سال‌هاست که رجب طیب اردوغان خود را با کلماتی مانند ایمان، اسلام، ملت، مسجد و ارزش‌های دینی معرفی کرده است. برای میلیون‌ها نفر، او نماد بازگشت دین به سیاست است؛ اما برای منتقدانش، او نمونه‌ای از سیاستمداری است که پلی از دین به قدرت ساخته و پس از رسیدن به آن، آن پل را به دژی برای ماندن تبدیل کرده است. این مقاله درباره نفرت نیست؛ بلکه درباره شکستن یک بت است: بت سیاست اردوغان که از پرسش مصون است. اگر ایمان معیار حکومت است، پس چرا هر جا که منافع سیاسی ایجاب می‌کرد، مواضع تغییر کرده است؟ چرا دشمن دیروز به شریک امروز تبدیل شده است؟ چرا معاملاتی انجام شده است که با شعارهای پرشور دیروز مطابقت ندارد؟ اگر ایمان قطب‌نمای سیاست است، چرا ترکیه هنوز عضو ناتو است؟ چرا روابط اقتصادی با اسرائیل هرگز به طور کامل قطع نشده است، حتی در شدیدترین تنش‌های سیاسی؟ چرا هر زمان که منافع ملی یا بقای حکومت ایجاب می‌کرد، مواضع دیروز جای خود را به توافقات امروز داده است؟ واقعیت این است که د...