پست‌ها

اگر اشک‌ها تاریخ داشتند، کدام سال از زندگی ما رنگارنگ‌ترین می‌شد؟ نویسنده گویا روشن

تصویر
اگر اشک‌ها تاریخ داشتند، کدام سال از زندگی ما رنگارنگ‌ترین می‌شد؟ انسان ها تاریخ تولد، تاریخ عروسی و موفقیت‌هایشان را به یاد می‌آورند؛ اما کمتر کسی سالی را که در آن چیزی در درونشان شکسته است بیاد دارد. اگر اشک‌ها تاریخ داشتند، شاید برخی از سال‌ها در تقویم زندگی ما با رنگ دیگری مشخص می‌شدند؛ سال خداحافظی،  سال فقدان، سال سکوت، سال درک حقیقتی که کاش بعداً می‌فهمیدیم. شاید آنگاه عجیب‌ترین بایگانی جهان، بایگانی اشک‌های انسان بود؛ جایی که هر قطره داستانی داشت: اشکی که برای رفتن کسی ریخته شده، اشکی که پشت لبخند پنهان شده، اشکی که هیچ‌کس آن را ندید. این در حالیست، انسان‌ها سن خود را با تعداد سال‌های زندگی‌شان می‌شمارند، اما روحشان با تعداد سال‌های که در آن بیشتر از همیشه گریه کرده‌اند، پیر می‌شود.

بحران آب؛ جنگ خاموشی که قرن آینده را تهدید می‌کند—نویسنده: گویا روشن

تصویر
بحران آب؛ جنگ خاموشی که قرن آینده را تهدید می‌کند انسان قرن بیست و یکم تصور می‌کند که بزرگترین خطرات آینده از فناوری، جنگ‌های بزرگ یا بحران‌های اقتصادی ناشی خواهد شد؛ اما شاید خطرناک‌ترین دشمن بشریت چیزی باشد که هر روز بدون توجه از کنار آن عبور می‌کنیم: آب. آب صلح‌آمیز است، اما بحران آن می‌تواند خشونت‌آمیز باشد. تمدن‌ها در امتداد رودخانه‌ها شکل گرفته‌اند و ممکن است روزی بر سر همین رودخانه‌ها با هم روبرو شوند. امروزه، در بخش‌هایی از جهان، آب دیگر فقط یک نیاز طبیعی نیست؛ بلکه به یک مسئله امنیتی و سیاسی تبدیل شده است. در آفریقا، اختلاف بر سر رودخانه نیل بین کشورهایی مانند مصر و اتیوپی بر سر ساخت سد بزرگ رنسانس اتیوپی سال‌هاست که باعث تنش دیپلماتیک شده است. مصر که به شدت به نیل وابسته است، این پروژه را تهدیدی برای امنیت آبی خود می‌داند. در خاورمیانه، اختلافات آبی بین کشورهایی مانند ترکیه، سوریه و عراق بر سر رودخانه‌های دجله و فرات نمونه دیگری از اهمیت سیاسی آب است. ساخت سدها و کاهش جریان آب، نگرانی‌هایی را در مورد کشاورزی و معیشت میلیون‌ها نفر ایجاد کرده است. در جنوب آسیا، مناقشه آبی بین ه...

افرادی را که هرگز عذرخواهی نمی‌کنند — نویسنده : گویا روشن

تصویر
 افرادی را که هرگز عذرخواهی نمی‌کنند  این ممکن است برای برخی تند به نظر برسد، اما من در طول سال‌ها به این نتیجه رسیده‌ام که برخی از مردم از اشتباه کردن نمی‌ترسند؛ آنها از پذیرش اشتباهات خود می‌ترسند. آنها حاضرند ساعت‌ها بحث کنند، حقیقت را تحریف کنند، سکوت کنند، یک رابطه را خراب کنند و حتی شما را سرزنش کنند، اما هرگز حاضر نیستند یک جمله ساده بگویند: "من اشتباه کردم، مرا ببخش." اما عجیب ترازآن این است ، بیش از هر کسی انتظار دارند دیگران از آنها عذرخواهی کنند. برای من، عذرخواهی فقط یک کلمه نیست؛ بلکه معیاری برای شخصیت است. کسی که می‌تواند اشتباهات خود را بپذیرد، هنوز وجدان دارد. اما کسی که همیشه خود را بی‌گناه می‌داند، دیر یا زود دیگران را قربانی غرور خود خواهد کرد. من از دیگران انتظار ندارم که کامل باشند. هیچ کس کامل نیست. من خودم بارها اشتباه کرده‌ام و دوباره اشتباه خواهم کرد. اما من همیشه معتقد بوده‌ام که ارزش یک فرد در اشتباه نکردن نیست؛ بلکه در داشتن شجاعت ایستادن در برابر حقیقت پس از اشتباه کردن است. بعضی از مردم فکر می‌کنند اگر عذرخواهی کنند، کوچک می‌شوند. آنها نمی‌دانند ...

من از خودم بیشتر از دیگران خسته‌ام.- نویسنده: گویا روشن

تصویر
  از خودم بیشتر از دیگران  خسته‌ام مردم فکر می‌کنند دیگران باعث زخم‌های انسان می‌شوند. اما گاهی اوقات بزرگترین دشمن، کسی است که هر روز در آینه به او نگاه می‌کنی.   ا ز خودم بیشتر از دیگران  خسته‌ام از خودی که سال‌ها امیدوار ماند، زمانی که امید فقط نام دیگری برای فریب بود. از خودی که بارها بخشید، بارها سکوت کرد، بارها جنگید و هر بار چیزی از خود باقی گذاشت؛ تا جایی که امروز دیگر نمی‌داند از آن چه چیزی باقی مانده است. انسان از یک شب بی‌خوابی خسته نمی‌شود؛ از هزار شبی که هیچ‌کس نفهمیده بیدار مانده است، خسته می‌شود. از یک قطره اشک خسته نمی‌شود؛ از اشک‌هایی که حتی فرصت ریختن پیدا نکرده‌اند، خسته می‌شود. بدترین زندان، چهاردیواری نیست؛ زندانی است که باید هر روز با خودت زندگی کنی، با ذهنی که لحظه‌ای ساکت نمی‌شود، با خاطراتی که هرگز کهنه نمی‌شوند، و با دردهایی که انگار از خون انسان تغذیه می‌کنند. بعضی از مردم دیگر چیزی از دنیا نمی‌خواهند. نه ثروت، نه شهرت، نه تشویق، نه دلسوزی. آنها فقط آرزوی چند دقیقه سکوت در ذهنشان را دارند؛ سکوتی که سال‌ها به آن نرسیده‌اند. تلخ‌ترین حقیقت ای...

چه سخت است وقتی خانواده همه با هم پیر می‌شوند— نویسنده: گویا روشن

تصویر
چه سخت است وقتی خانواده همه با هم پیر می‌شوند پیری تنها سفیدی موها یا لرزش دست‌ها نیست. پیری، زمانی آغاز می‌شود که خانه‌ای که روزی پر از خنده، دویدن و هیاهو بود، آرام‌آرام در سکوت فرو می‌رود. روزی می‌رسد که پدر دیگر آن توان همیشگی را ندارد، مادر آهسته‌تر از گذشته راه می‌رود، خواهر و برادرها هر کدام نشانی از گذر زمان بر چهره دارند، و حتی صدای خنده‌ها نیز رنگ دیگری به خود می‌گیرد. چه سخت است وقتی خانواده همه با هم پیر می‌شوند. در کودکی، گمان می‌کردیم پدر و مادر همیشه خواهند ماند؛ تصور می‌کردیم سفره‌ای که هر روز دور آن جمع‌ می‌شدیم، تا ابد گسترده خواهد بود. اما زمان، بی‌آنکه از کسی اجازه بگیرد، از میان همه ما عبور می‌کند. چین و چروک‌ها، موهای سپید، عصا، عینک و دارو، آرام‌آرام مهمان همیشگی خانه می‌شوند. سخت‌تر از پیر شدن خودمان، تماشای پیر شدن عزیزانمان است. دیدن مادری که روزی برای همه ستون خانه بود و امروز برای برخاستن به کمک نیاز دارد. دیدن پدری که زمانی تکیه‌گاه خانواده بود، اما اکنون گاهی خودش به شانه‌ای برای تکیه کردن نیاز دارد. این تصویر، قلب هر فرزندی را می‌فشارد. وقتی همه با هم پیر...

کاش دل شکستن هم در میان قوانین دنیا مجازاتی داشت. نویسنده : گویا روشن

تصویر
کاش دل شکستن هم در میان قوانین دنیا مجازاتی داشت برای دزد قانون وجود دارد. برای قاتل دادگاه وجود دارد. برای کلاهبردار حکم وجود دارد. اما برای کسی که قلب انسانی را می‌شکند، امیدش را از او می‌گیرد و آرامشش را سلب می‌کند، دادگاهی وجود ندارد. دلشکستگی جرمی نیست که در کتاب‌های قانون نوشته شده باشد؛ اما شاید یکی از جدی‌ترین جنایاتی باشد که یک انسان می‌تواند مرتکب شود. زخمی که با چاقو ایجاد می‌شود، روزی التیام می‌یابد، اما زخمی که با بی‌وفایی، تحقیر، دروغ یا بی‌تفاوتی بر روح ایجاد می‌شود، گاهی تا آخر عمر باقی می‌ماند.. عجیب است که مردم برای شکستن یک لیوان عذرخواهی می‌کنند، اما برای شکستن یک قلب، فقط چند کلمه ساده می‌گویند؛ «متاسفم»، «قرار نبود این‌طور باشم» یا «فراموشش کن». انگار قلب انسان چیزی است که می‌توان به راحتی آن را شکست و از آن گذشت. چه بسیارند کسانی که دیگر هرگز به کسی اعتماد نکرده‌اند، نه به خاطر یک تصادف، بلکه به خاطر قلبی که روزی بی‌رحمانه شکسته شده است. چه بسیارند لبخندهایی که فقط نقابی بودند برای پنهان کردن زخمی که هیچ پزشکی نمی‌توانست آن را التیام بخشد. شاید اگر قانون، شکستن ق...

افرادی که همیشه نقش قربانی را بازی می کنند. نویسنده گویا روشن

تصویر
افرادی که همیشه نقش قربانی را بازی می‌کند،  ما معمولاً به قربانی اعتبار می‌دهیم. برایشان دلسوزی می‌کنیم، آنها را باور می‌کنیم و در کنارشان می‌ایستیم. اما حقیقتی وجود دارد که به ندرت از آن صحبت می‌شود: همه کسانی که خود را قربانی می‌نامند، در واقع قربانی نیستند.  برخی افراد سال‌ها پشت نقش قربانی پنهان می‌شوند.  در هر اختلافی، وانمود به بی‌گناهی می‌کنند. دیگران را برای هر رابطه‌ی از هم پاشیده‌ای سرزنش می‌کنند. و هر انتقادی را که می‌شنوند، بی‌عدالتی می‌نامند. آنها همیشه آسیب دیده‌اند، پیوسته حق با آنهاست و مدام شخص دیگری مقصر است. آیا ممکن است تمام عمر قربانی باشید و هرگز اشتباه نکنید؟ کسانی که هرگز اشتباهات خود را نمی‌پذیرند، موذیانه به دیگران آسیب می‌رسانند. آنها تقصیر اعمال خود را به گردن اطرافیانشان می‌اندازند. و با گریه از احساسات دیگران سوءاستفاده می‌کنند؛ حقیقت را پشت شکایات پنهان می‌کنند؛ و با تظاهر به اینکه خودشان مقصر نیستند، از آشکار شدن ماهیت واقعی خود جلوگیری می‌کنند. بدترین بی‌عدالتی‌ها همیشه با فریاد و خشونت انجام نمی‌شوند. گاهی اوقات بی‌عدالتی خود را در لباس ب...