پایان جهان در سکوت روابط انسانی- نویسندە: گویا روشن

پایان جهان در سکوت روابط انسانی


دنیا همیشه با یک انفجار به پایان نمی‌رسد. گاهی اوقات با تصمیمات سرد، بی‌رحمانه و غیرقابل توضیح شروع و پایان می‌یابد. برای مثال:

وقتی کودکی پس از تولد رها می‌شود، ممکن است در ابتدا متوجه نشود، اما بعد از آن نه تنها احساس می‌کند خانه‌اش را از دست داده است، بلکه احساس امنیتش برای همیشه از بین رفته است. خانه، والدین بیولوژیکی او، یادآوری مداوم این است که او «به هیچ جایی تعلق ندارد».


یا وقتی والدین توسط فرزندانشان طرد می‌شوند، نه تنها فرزندشان را از دست می‌دهند، بلکه اولین حس جهت‌یابی خود را در جهان نیز از دست می‌دهند. جهانی که زمانی امن به نظر می‌رسید، به تهدیدی خاموش تبدیل می‌شود. در چنین مواردی، والدین نه تنها دنیای بیرونی، بلکه دنیای درونی خود را نیز از دست می‌دهند. در درون آنها، فضایی باز می‌شود که دیگر هیچ چیز کاملاً امن نخواهد بود.

سپس. کلمات ساده هیچ قدرتی ندارند. هر بار که صحبت می‌کنند، کلمات به جای گرما، بار درد را به دوش می‌کشند. زبان دیگر وسیله‌ای برای ارتباط نیست؛ بلکه به مخزنی از خاطرات و رنج تبدیل می‌شود.

این نوع پایان، خاموش است؛ هیچ آژیری، هیچ هشدار خبری فوری، هیچ شاهد جمعی وجود ندارد. با این حال، در درون فرد، فروپاشی خاموشی رخ می‌دهد؛ مانند شهری که شب‌ها بی‌صدا خالی می‌شود.

زیرا برای والدین، فرزندان صرفاً انسان نیستند؛ آنها تمام دنیای آنها هستند. و وقتی این دنیا آنها را طرد می‌کند، بسیاری به این نتیجه خطرناک می‌رسند: "من یک مشکل دارم." از آن لحظه به بعد، دنیای درونی پایان می‌یابد؛ دنیایی نامرئی که ممکن است به وجود خود ادامه دهد، اما دیگر مثل قبل نیست.


گاهی نیز مادری مجبور به ترک فرزندانش می‌شود، ؛ نه به‌عنوان یک انتخاب، بلکه به‌عنوان یک اجبار تلخ که در سکوت رخ می‌دهد. در چنین لحظاتی، جدایی همیشه به معنای نبودن نیست، بلکه به معنای زنده ماندن در فاصله‌ای است که هیچ واژه‌ای توان پر کردنش را ندارد.

در این وضعیت، رابطه ؛ به چیزی تبدیل می‌شود میان حضور و غیاب، میان عشق و ناتوانی، میان آنچه باید می‌بود و آنچه هرگز اجازه‌ی بودن پیدا نکرد.

‏‎و هر دو طرف، چه آنکه می‌رود و چه آنکه می‌ماند، بخشی از خود را در این فاصله جا می‌گذارند؛ بخشی که دیگر هیچ‌گاه به‌طور کامل بازنمی‌گردد.

‏‎در واقع، این پایان‌ها قطعی نیستند. انسان می‌تواند فروبپاشد، اما دیگر هرگز به شکل قبل بازنمی‌گردد؛ زیرا جهان درونی‌اش شکسته است.

‏‎بعضی از جهان‌ها دوباره ساخته می‌شوند، اما با دیوارهایی بلندتر، سکوتی عمیق‌تر و خاطره‌ای سنگین‌تر.



 

نظرات